آرای عرفانی بدیع‌الزمان سعید نورسی- قسمت 11

بدیع‌الزمان نورسی سلوک خود را بر اساس مسلک حکمای اشراقی، با تأکید و توجه به زهد و ریاضت آغاز کرد.[420] نورسی در آثارش، ملاصدرا را به‌طور آشکار مورد خطاب قرار نمی‌دهد، ولی در چند جا، از فلسفه اشراق او سخن می‌راند. بااینکه حکمای اشراقی به‌موجب «قانون تدریج»، خود به ریاضت می‌پرداختند، اما نورسی بدون رعایت این قانون در سن نوجوانی به‌یک‌باره به ریاضت پرداخت، به‌مرور تحمل ریاضت برایش سخت شد و وجودش رو به ضعف رفت. به حدی در دوره ریاضت افراط می‌کرد که در سه روز فقط تکه‌ای نان می‌خورد. به باور حکمای اشراقی «ریاضت کشیدن در گشایش فکر اثرگذار است، نورسی نیز سعی می‌کرد به این باور آن‌ها عمل کند. وی بعدها به اینکه در دوران جوانی همانند زاهدان اشراقی، زندگی ریاضت باری را گذرانده، اذعان و اعتراف کرده است.[421] نورسی حکمای اشراقی را از حکمای نورانی.[422] و نیز دست‌یافته به بطن امور[423] معرفی می‌کند.
درحالی‌که وی حدود 13 یا 14 سال بیشتر نداشت؛ گذشته از ریاضت کشی سخت و دشوار، در طول شب‌ها، بخش عمده وقت خود را در مقبره شاعر و عارف «شیخ احمد هانی» از ادیبان نابغه کُرد، به تفکر، تأمل و عبادت می‌گذرانده است.[424] به همین دلیل مردم زادگاهش درباره وی می‌گفتند: «بدیع‌الزمان مظهر فیض جناب احمدخانی شده است.» و این حال را بر کرامت او حمل می‌کردند.[425] عدم رضایت وی از روش ریاضت به شیوه اشراقیون باعث روی آوردن به شیوه تفسیر عرفانی امام غزالی و درنهایت کنار گذاشتن این روش ریاضت کشی شد. سلوک او طبق نظر و دیدگاه غزالی، عمل بر اساس قاعده حدیث: «دع ما یریبک الی ما لایریبک»: است. این قاعده بدین معنا است که چیزهایی را که در مورد آن‌ها تردید داری تا زمانی که تو را مردد نسازند، ترک کن. این حدیث را که در نظرات غزالی در تصوف آمده است، ترمذی در صفات قیامت و نسائی در نوشیدنی‌ها روایت کرده‌اند[426] و به همین دلیل، نورسی زمانی حتی خوردن نان را هم ترک کرد و به گیاه‌خواری پرداخت.[427] حتی با دریافت گواهی‌نامه و لقب بدیع‌الزمانی، بازهم به‌جای بر تن کردن لباس علما، لباس دراویش پوشید. وی در این دوره از مسیرهای غیرعادی و با مسافرت شبانه به بغداد رسید و از مقبره عبدالقادر گیلانی بازدید کرد.[428]
بسیاری از مباحث سلوکی وی در مکتوب چهارم از کتاب المکتوبات در پاسخ سؤالات مطروحه، بیان‌شده است؛ اما نورسی که قصد افشای مباحث سلوکی را نداشته، تنها به خاطر نجات دوستان و دفاع از سخنان خود در مقابل اوهام و آزار دنیاطلبان، حقیقت حال خود را برای آن‌ها بیان کرده است.[429]
ازجمله مواردی که در کلیات رسائل النور بیانگر حالات عرفانی نورسی است: نپذیرفتن هدیه از کسی[430]؛ عدم اظهار کرامات خارق‌العاده و همت قدسی؛ واقعه سلوکی زندان اسکی شهر و دنیزلی؛ حالات خارق‌العاده، احوال و خواطر قلبی به روایت شاگردان[431]؛ دیدن زمان مرگ شیخ محمد کفروی در رؤیا؛ استفاده از نور رسول‌الله؛ تدریس رسول خدا به وی در عالم معنا؛ تفأل به کتاب فتوح الغیب گیلانی به‌عنوان عاملی برای تحول از سعید قدیم به سعید جدید، دریافت قبای خالد بغدادی از برجسته‌ترین و تأثیرگذارترین شخصیت‌ها در طریقت نقشبندیه در دوره زندان قسطمونی در سال 1940 م.[432]

4-2 مبانی و اصول

اساس طریقت نوری هم به‌عنوان یک طریقت، کاملاً شریعت محور، همانند هر طریقتی دارای اصول و خط‌مشی مشخص جهت راهنمایی و ارشاد پیروان و نیز در مقام احتجاج با دیگران است. از اصول کلی آن می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد: 1) التزام به شریعت برای رسیدن به حقیقت و طریقت؛2) وسیله بودن طریقت و حقیقت جهت خدمت به شریعت؛3) پیروی از سنت رسول‌الله (ص)؛4) معرفت عمیق نسبت به نفس انسانی؛ 5) شناخت دقیق شرایط.
کتاب و سنت اصطلاحی است که در ادبیات و آثار نورسی فراوان به‌کاررفته و دو عنصر مهم و اساسی در طریقت قرآنی نوری است که از آن‌ها بهره برده است.

4-2-1 قرآن کریم:

این طریقت بر اساس رهنمودهای قرآن تأسیس‌شده است و بنا بر قول نورسی، قرآن در این راه، مربی و استادش بوده است: «ولله الحمد کان القرآن هو مرشدی وأستاذی فی هذا الطریق.»[433] نیز در جای دیگر می‌گوید: «هذا الطریق علی نهج القرآن».[434]: این طریقت بر اساس روش و شیوه قرآنی است. معانی و مفاهیم قرآنی در کل آثار نوری به‌کاررفته است و تمام صفحات آثارش دلالت بر عبارات و اشارات قرآنی دارد. شاید روشن‌ترین مثال بر بهره‌گیری نورسی از قرآن، اقتباس وی احمد سر هندی است که می‌گوید: «افکار توحید، قبله‌گاه من و درواقع تنها استاد حقیقی من، قرآن است.»[435]

4-2-2 سنت رسول (ص):

نورسی علاوه بر قرآن، ریشه طریقت خود را به سنت پیامبر (ص) می‌رساند.[436] و بیشتر اقوال و دلایل خود درباره سنت سنیه را از بزرگان اهل سلوک می‌گیرد. نورسی در سیر و سلوک روحانی خود دیده است که کلمات روایت‌شده از رسول اکرم (ص) نورانی و درخشنده‌اند. در مقابل آن، اوراد و احوال درخشان و باقوتی را که جز از پیامبر روایت‌شده‌اند، فاقد آن نوردیده است تا حدی که درخشان‌ترین روایات (غیر نبوی) به‌هیچ‌وجه باکم رتبه‌ترین روایت‌های نبوی برابری نمی‌کنند. وی این سنت سنیه را اکسیری دانسته که برای کسانی که در پی نورند، کفایت می‌کند؛ و نیازی به جستجوی نور در خارج از آن ندارند.» نورسی برای تأکید و تأیید سخن خود می‌گوید: «آری، نظر امام ربانی (احمد سر هندی) نشان می‌دهد که سنت سنیه سنگ زیرین سعادت دوجهان و معدن و منبع کمالات است.»[437]
نورسی درباره لزوم پیروی از سنت پیامبر (ص) می‌گوید: «بدون شک سنت و حرکات و سکنات پیامبر (ص) بهترین نمونه برای پیروی و سلوک، سالم‌ترین راهنما برای اقتدا و محکم‌ترین و بزرگ‌ترین قوانین برای دریافت تنظیم زندگی هر مسلمان است. خوشبخت کسی است که در پیروی از سنت پیامبر (ص) بیشترین بهره را داشته باشد. کسی که به علت تنبلی از سنت او پیروی نکند، زیان و خسران بزرگی می‌بیند و کسی که به این سنت اهمیت ندهد، جنایتی بزرگی مرتکب شده و کسی که به آن انتقاد کند به‌گونه‌ای که بوی تکذیب بدهد، به گمراهی بزرگی دچار شده است.»[438]
نورسی سلامت طریقت قرآنی نوری را با پیروی از سنت تضمین کرده است، زیرابه خاطر مبتنی بودن این طریقت بر عجز، فقر و تقصیر، از دیگر راه‌ها سالم‌تر است و برای اینکه انسان از حد خود تجاوز نکند، جلوی ادعاهای بیش از قدرت و توان و سخنان نامناسب انسان را می‌گیرد.[439] نورسی ضمن باور به اینکه تنها اخص خواص قادر به پیروی کامل و بالفعل از همه مباحث سنت سنیه هستند، پیروی با نیت یا با قصد و درخواست ضروری آن از عهده هرکسی برمی‌آید، بدعت را به‌خصوص در عبادات باعث دور شدن از رحمت الهی می‌داند.
به نظر نورسی پیروی از فرایض و واجبات اجباری و ضروری است؛ و ترک مستحبات هرچند گناهی نداشته باشد، اما امکان از بین بردن پاداش‌های بزرگ را موجب می‌شود. اگر بدعت‌ها از نورسی انوع اوراد، اذکار و مشرب‌های موجود در طریقت، مشروط به دریافت اصل آن‌ها از کتاب، سنت و عدم مخالفت با اصول سنت مخالف نباشد، درواقع بدعت محسوب نمی‌شود یا به تعبیر اهل علم، بدعت نیکو است.[440]

4-2-3 ایمان و اسلام:

دو واژه اسلام و ایمان از پرکاربردترین واژه‌های موجود در رسائل است که نورسی آن‌ها را برای معرفی طریقت خود به کار گرفته است. نورسی در معرفی ایمان در طریقت خود می‌گوید: «ایمان در قبر را، دری به عالم نور قرار داده و راه را، راهی به‌سوی خوشبختی ابدی قرار داده است، بدین ترتیب ایمان در حقیقت مرهم شفابخش دردم شد.»[441]؛ نیز می‌گوید: «بله خدا را شکر می‌کنم که راه ارزشمندی که همان اسلام است، در پیش‌گرفته‌ام.»[442]
طریقتی که نورسی از آن سخن می‌گوید، دارای ویژگی‌ها و محسنات ایمانی است و در رسائل النور از این ویژگی‌ها یادکرده و به ارائه تعریف متفاوت از ایمان و بهره‌مندی از تربیت ایمانی جهت رسیدن انسان واقعی به بندگی خدا پرداخته است. این ایمان با توانایی فراوان موجب رهایی انسان از حیوانیت؛ تکمیل نفس انسانی برای دستیابی به‌صورت انسان کامل؛ قابلیت آمادگی برای آخرت؛ قرار گرفتن در کشف فقر و عجز به انگیزه عمل و عبادت برای نجات انسان؛ و ایجاد شوق فراوان در نفس انسان است.[443]
قبل از پرداختن به حقیقت، اصول و مشخصه‌های طریقت نوری و جایگاه آن در میان سایر طریقت‌ها، قابل‌ذکر است که دلایل و براهین مشهور در آن با دیگر طریقت‌های معروف هم‌خوانی دارد و استدلال‌های شایع آن‌ها را با خود دارد، بااین‌حال راهکارهای جدید برای فهم دین و تأکیدات عقلی و قلبی، آن را از سایر طریقت‌ها جدا و یک نوع آوری در سنت‌های تصوفی ایجاد کرده است.[444]

4-2-4 معرفت عمیق نسبت به نفس انسانی:

طریقت نوری، یک روش تربیتی بر مبنای شناخت کامل و دقیق از نفس انسان است. نورسی با باوری که از طریق ارتباط روحی با قرآن و تجربه‌های بسیار در زندگی دارد، انسان را موجودی وابسته به غیب و نیازمند دین معرفی می‌کند که نیازهای عقلی، روحی و عاطفی‌اش فقط با توحید و خداپرستی به دست می‌آید و ذات حقیقی‌اش فقط در سایه توحید به دست می‌آید.[445]
نورسی در این خصوص انسان را ازنظر جسم نباتی و ازنظر نفس حیوانی و یک جزء کوچک و ضعیف می‌داند که در امواج پرتلاطم موجودات شگفت‌انگیز، دست‌وپا می‌زند اما ازنظر انسان بودن باتربیت اسلامی تکامل‌یافته و با نور ایمان روشن و نورانی شده است. به همین علل انسان را در عین بنده بودنش، سلطان و در عین جزئی بودنش، یک کل و در عین کوچک بودن، عالم وسیعی می‌داند که می‌تواند ادعا کند: «پروردگار مهربان من، دنیا را خانه و مسکن من قرار بده و ماه و خورشید را چراغ این خانه و ما را هم دسته‌گل آن و تابستان را خان نعمت و حیوانات را خدمتکار و گیاهان را زینت و زیور خانه‌ام قرار ده.» نتیجه سخن وی این است که اگر انسان به نفس و شیطان گوش بدهد، به اسفل‌السافلین سقوط خواهد کرد، اما اگر به‌حق و قرآن گوش دهد، به اعلی‌علیین پیش می‌رود و احسن تقویم هستی می‌شود.[446]

4-2-5 شناخت دقیق شرایط جامعه:

نورسی در کتاب صیقل الاسلام به بررسی اوضاع دوره خود پرداخته و از دو حالت خطرناک و ترسناک یادکرده است. نورسی در تبیین حالت اول می‌گوید: خواسته و احساسات مادی انسان در آخرت دیده نمی‌شود، به همین خاطر یک‌درهم لذت زودگذر بر تمام لذت‌های آینده برتری و بر عقل و اندیشه انسان (مادی) معاصر غلبه دارد؛ اما از هر ده نفر و چه‌بسا از هر بیست نفر، یک نفر متوجه این امر هستند؛ نورسی حالت بسیار بد دوم را انواع و اقسام گمراهی ناشی از بی‌دینی، الحاد، علوم طبیعی، کفر و دشمنی‌ای به علت تغییر در زمانه کنونی به وجود آمده است که قابل بازگو کردن نیست، درصورتی‌که زمان گذشته در یک سرزمین، بی‌دین یافت می‌شد، درحالی‌که امروز در یک روستای کوچک صد نفر بی‌دین وجود دارد و تعداد کسانی که با جادوگری علوم و فنون جدید گمراه می‌شوند و با دشمنی در برابر حقایق ایمانی می‌ایستند، بیش از صدها برابر افزایش‌یافته‌اند.[447]

4-3 ویژگی‌های طریقت نوری

از ویژگی‌های خاص طریقت نوری که به‌نوعی آن را از سایر طریقت‌ها جدا می‌کند: نگاه خاص به‌نظام هستی و موجودات؛ توجه به فطرت و سرشت انسانی؛ سهولت و آسانی؛ جامع بودن بین عقل و قلب؛ در نظر داشتن سعادت دنیوی و اخروی؛ و توجه به مباحث اجتماعی است.
– در طریقت نوری نگاه به هستی و کائنات و موجودات همان نگاه قرآنی و به تعبیری دیگر بر اساس اصول صحیح اسلامی است که به‌وضوح تمام، هستی را از عدم و نیستی آزاد و مسخر و خدمت‌گزار خالق جلیل و نمایانگر تجلیات اسمای حسنی می‌کند. به‌طورکلی این طریقت به موجودات نه به معنای اسمی بلکه به معنای حرفی می‌نگرد؛ یعنی اینکه هستی به ذات خود مسخر نیست، بلکه مسخر خدای سبحان است.[448]
– نورسی ضمن مقایسه طریقت خود را بامسلک متکلمان و فلاسفه، ویژگی دیگر طریقت خود را سازگاری با فطرت انسانی، آماده کردن خوراک مناسب و مفید، برای هر حرکتی تا رسیدن به اهداف آن می‌داند…[449] درحالی‌که مسلک متکلمان و فلاسفه را مسلکی می‌داند که برای حفظ استدلال‌های خود، میلیون‌ها نفر از شیاطین وهمی را به استخدام درمی‌آورند.[450]
– این طریقت در اصل نظری خود، عموم مردم را مورد خطاب و آموزش قرار می‌دهد و مختص نخبه‌ها و خواص نیست و این ویژگی را در ایجاد جزئیات تطبیق و نظریه، رعایت می‌کند و طبق توانمندی‌ها و استعداد انسان وضع‌شده بود؛ و آمادگی پیشرفت همه‌جانبه را برای انسان مهیا می‌کند؛ چنانچه نورسی طریقت خود را راه عمومی و بزرگراه نامیده[451] و آن را با طریقت اهل سلوک که دارای ده گام (مانند لطایف دهگانه است) و راه خفا پیش می‌گیرند و اهل سلوکی که دارای هفت گام (مانند نفوس هفت‌گانه) است و راه جهر می‌روند، متفاوت می‌داند و در بیان تمایز با آن دو، طریقت خود را چهار گام و نه بیشتر، گه آن‌هم حقیقتی شرعی است تا طریقت تصوف می‌داند؛ بنابراین به‌طور خلاصه می‌توان آن را به‌مثابه یک طریقت عمومی، واقعی، سهل و آسان دانست.
– نورسی در کتاب الکلمات با ذکر «… الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ …» (فاتحه،7): (راه آن‌هایی که برخوردارشان کرده‌ای) به کوتاهی و سادگی و عدم پیچیدگی آن اشاره می‌کند و آن را راه راست و جاده نورانی برای اهل قرآن، کوتاه‌ترین، سالم‌ترین و آسان‌ترین راه و مسلک آسمانی، رحمانی و نورانی می‌داند که برای پیروی در مقابل تمام انسان‌ها باز است.[452]
– نورسی راه رسیدن به دنیای نورانی را کمک گرفتن از شریعت دانسته و آن راهی است که هیچ سختی و مشقتی در آن دیده نمی‌شود.[453] راه و مشرب سعادت‌بخش که قرآن آن را پیشنهاد و بیان کرده و موجب احساس راحتی، تبدیل دردها به لذایذ، ایجاد آرامش روحی و نیروی ایمانی است که سعادت دنیوی و اخروی را تضمین می‌کند.[454]
– از ویژگی‌های طریقت نوری، جامع بودن آن بین قلب و عقل در یک چارچوب و سیاق است[455]. گشودن رابطه بین عقل و قلب؛ و نیز روح و قلب؛ و تلاش برای رسیدن به راه‌های نهانی برای معرفت خداوند و نقش آن در پاک‌سازی درون انسان مورد تأکید قرارگرفته است.[456]
– طریقت نورسی به مسائل و مباحث اجتماعی توجه دارد و دراین‌باره موضع میانه دارد، زیرا بی‌توجهی به مسائل اجتماعی در کار دعوتگری، انتشار و تداوم دعوت، دلیل اصلی شکست آن است، هرچند اغراق زیاد هم عامل غفلت از ایمان شخصی می‌شود. نورسی، مسائل ایمانی را محور حرکت اجتماعی قرار داده و برای ایجاد تلاش ایمانی در جامعه و جهت دادن به آن، جامعه را به طریقت نوری که پایه آن تلاش برای خدمت به دیگران و هدف اصلی آن نجات ایمان است، دعوت می‌کند.[457]

4-4 عناصر تشکیل‌دهنده طریقت نوری

نورسی چهارعنصر اساسی یا چهار مرحله طریقت خود را بر پایه: عجز، فقر، شفقت و تفکر استوار و آن را حقیقتی برگرفته از فیض قرآن، طریقتی کوتاه‌تر و نزدیک‌تر از هر نوع طریقت دیگر می‌داند که این چهار مرحله در قرآن و سنت نبوی آمده است. وی ضمن بیان اهمیت و فواید آن‌ها برای جامعه، آن‌ها را در کلمات روحی و ایمانی خلاصه و به‌طور مختصر شرح کرده است.[458]

4-4-1 مرحله اول طریقت نوری؛ عجز (ناتوانی)

نورسی اولین گام را به وجود آمدن عجز در وجود انسان برای رسیدن مستقیم به قدیر ذی‌الجلال می‌داند.[459] و بارها به آن اشاره می‌کند و می‌گوید: در این طریقت عجز (ناتوانی) انسان را از راه عبودیت، به محبوبیت می‌رسد.[460] نورسی طبق آیه شریفه «… فَلَا تُزَکُّوا أَنفُسَکُمْ…» (نجم،32): پس خودتان را پاکیزه نسازید. این آیه نشان از عدم تزکیه نفس دارد؛ چون انسان به اقتضای آفرینش و فطرت خود به‌طور مسلم دوستدار نفس خود است. بلکه خودش را بیش از هر چیز دیگر دوست دارد و درراه نفس همه‌چیز را قربانی می‌کند و به‌گونه‌ای که شایسته معبود است، فقط از نفس خود تعریف می‌کند و خود را منزه و مبرا می‌داند و به شکلی مشابه عبادت، از نفس خود دفاع و با انکار ابزارهایی که خداوند برای عبادت و ستایش در وجود او قرار داده، به‌سوی خود (نفس‌پرستی) منحرف می‌شود درنتیجه آیه شریفه درباره او است که می‌فرماید: «مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ»(فرقان،43): (کسی که هوای نفس خود را معبود خود گرفته است) مغرور و خودپسند می‌شود و به نفس اعتماد می‌کند، بنابراین تزکیه نفس ضرورت پیدا می‌کند اما لازمه آن عدم تزکیه است، به این معنا که نباید نفس خود را پاکیزه جلوه داد.
– نورسی ضمن استناد و اقرار به عجز و ناتوانی در قدرت انسان به قرآن کریم[461] می‌گوید: این موضوع به‌حسب ظاهر درست نیست، اما مؤمن در عجز، نیرو و قوت می‌گیرد.[462] لذتی است که بالاتر از آن لذتی نیست؛ و کمال‌یافتگان ایمان، بالاترین لذت را در عجز و بیم از خدا یافته، حتی در پیشگاه خداوند، از قوت و توان خود تبری می‌جویند و با عجز خود به خدای متعال پناه برده و این عجز و ترس را دو وسیله و شفیع در محضر خالق جلیل قرار داده‌اند[463] ازنظر نورسی: هر فرد مؤمنی با بصیرت خود می‌داند، زیبای حقیقی کیست و به‌اندازه میزان فهم و ذوق خود می‌تواند زیبایی را بفهمد، ولی لذت پنهان در عجز است… و نمی‌توان آن را با لذت‌های دیگر برابر دانست.»[464]؛ نورسی برای نمایاندن جایگاه عجز می‌گوید: عجز معدن نیاز و احتیاج و منبع دعا.[465]؛ راهی که انسان را به سرانجام می‌رساند[466]؛ طریقتی هدایت‌کننده و اتصال‌دهنده در کوتاه‌ترین زمان با آسان‌ترین وسیله‌ها و روش‌ها است و همراهی عجز با فقر را دارای لذت می‌داند.[467]
– نورسی اظهار عجز و ناتوانی را با نشانه‌هایی همانند رکوع، فروتنی و سجده کردن همراه تعظیم و اخلاص در مقابل کمال و جمال تغییرناپذیر خداوند می‌داند. ازاین‌رو اگر انسان این مطلب را نفهمد، نباید خود را انسان بنامد.[468] نمازخواندن و عبادت کردن برای پناه بردن به معبودی لم‌یزل و مناجات دائمی ابدی در این دنیا همانند عموم مردم و نماز را از نشانه عجز انسان فانی می‌داند تا با آن مناجات خود را در زوایای عالم گسترانده و آینده‌اش را روشن کند و زخم ناشی از زوال، فراق محبوبان، یاران و رفیقان را پانسمان کند و با دیدن توجه رحمت رحمان و رحیم و درخواست نور هدایت خداوند، به‌نوبه خود دنیای مورد انسش را فراموش کند. نورسی عجز را روزنه‌ای جهت فعلیت اهداف نماز در نفس مؤمن تعریف می‌کند.[469]
نورسی موازین عجز را درک قدرت الهی و غنای خداوند با میزان عجز، ضعف، بینوایی و نیازمندی موجود در نفس می‌داند؛ و بر این باور است که درجات قدرت و ثروت مطلق الهی به‌وسیله عجز و بینوایی نامتناهی با عبادت و مناجات همانند عموم مردم درک و امکان‌پذیر می‌شود. هرچند این سخن را جز فرد متکبر همه می‌پذیرند.[470]
– وی اظهار عجز در پیشگاه خداوند را موجب احساس زندگی و اثربخش در فاعلت انسان می‌داند، زیرا احساس عجز کامل، قدرت ایمان و شناخت انسان را افزایش و وظیفه فطری انسان که تکامل از راه دعا است ایجاد و تقویت می‌کند. ازاین‌رو نورسی پس از ایمان، دعا را اساس و مغز عبادت می‌شمارد.[471]
– به باور نورسی، راه بندگی مانند عشق، با ابراز عجز، ناتوانی و رسیدن به خداوند میسر است، زیرا رسیدن به محبوب از راه عبادت به‌وسیله عجز و ناتوانی، سالم‌ترین و نزدیک‌ترین راه است؛ عجز و ناتوانی، رساننده بنده به خداوند؛[472] اساس عبادت، درک تقصیر و نقص بنده در مقابل باری‌تعالی است.[473]
– به نظر وی عجز و ناتوانی اساس دعا است. دعایی که بر اساس راز بیماری، دارای اخلاص باشد و مخصوصاً دعایی که ریشه در عجز، ناتوانی، نیاز و فروتنی داشته باشد، زمان زیادی طول نخواهد کشید و مستجاب خواهد شد. بیماری سرچشمه چنین دعای خالصانه است. بیمار دین‌دار و مؤمنان رسیدگی‌کننده وی، باید از دعا استفاده کنند.[474] به باور وی بیماری، موجب یادآوری عجز و ناتوانی انسان است و بر اساس آیه 77 سوره فرقان، دعای صادقانه دارای اسباب و دلایلی است که یکی از آن‌ها بیماری است.[475]
– نورسی عجز را عامل مهم رهایی انسان از خودخواهی می‌داند و می‌گوید: عجز عنصر اساسی درک مؤمن به ذات خود است، زیرا نفس دائماً خیر را به خود نسبت می‌دهد. این امر موجب برتر بینی، خودپسندی و تفاخر می‌شود. درنتیجه لازم است انسان به قصور، ناتوانی و فقر خود توجه کند و تمام محاسن و نیکی‌ها را از طرف خداوند بداند و به‌جای تفاخر و خودپسندی، سپاس گذار باشد.[476]
– در باور وی عجز عنصر اساسی در ماهیت انسان است تا بتواند، قدرت بی‌انتهای خداوند را ببیند. ماهیت انسان با عجز، ضعف و نیازمندی بی‌حد همراه است اما ماهیت واجب‌الوجود، یعنی خدای مقتدر، توانمند، بی‌نیاز و متعال در نقطه مقابل آن است.[477] خداوند برای نمایاندن قدرت بی‌حد و رحمت بی‌پایان خود، در انسان عجز بی‌حد و فقر بی‌نهایت قرار داده است.[478]
– نورسی، عجز خالی از ایمان را مرگ دائمی و درد همراه و علاج آن را همراهی عجز باایمان دانسته است. ایمان کوتاه‌ترین و پرشتاب‌ترین راه برای رسیدن به‌سوی عجز و فقراست، زیرا عجز و فقر بیماری‌های مادی را که پرده غفلت روی آن است، کنار می‌زند. پرده‌هایی که انسان را در برگرفته و مانع معرفت قادر ذی‌الجلال و رحمت جامع و کامل است.[479]

4-4-2 مرحله دوم طریقت نوری؛ فقر (نیازمندی)

این گام به فقر (نیازمندی) و مانند آن اشاره دارد که انسان را به خدای «الرحمن» می‌رساند. نورسی با استناد به آیه شریفه: «وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ» (حشر،19): (مانند آن‌ها نشوید که خدا را فراموش کردند، آنگاه خدا کاری کرد که خود را فراموش کردند) می‌گوید: انسان غافل از خود، بافکر کردن به مرگ، آن را به چیز دیگری تغییر می‌دهد و با دیدن فنا و زوال، آن را به دیگری حواله می‌دهد که گویی هدفی ندارد. علت آن این است که نفس اماره چنین اقتضا می‌کند که خود را در مقام دریافت پاداش و نصیب یادآور می‌شود و به‌شدت طالب و ملتزم آن است، درحالی‌که خود را در مقام خدمت، کار و وظیفه فراموش می‌کند؛ بنابراین، تزکیه، پاکیزه کردن و تربیت نفس در این مرحله عبارت است از: اقدام به‌عکس این حالت، یعنی عدم فراموشی در عین فراموشی. نفس درخواسته‌ها، نصیب‌ها، اجرت، اندیشیدن و تفکر در آن به‌وقت خدمات و مرگ خود را فراموش کند.[480]
مراد از فقر در ادبیات نورسی، اظهار فقراست اما نه در مقابل مردم، بلکه در مقابل خدای سبحان است.[481] برای همین انسان به خدا اظهار فقر می‌کند و آن از مظاهر اسم «الرحیم» خداوند است. از نگاه نورسی انسان درنهایت ناتوانی، فقر و نیازمندی است که به‌وسیله نماز نزد معبودی لم یزل و محبوبی پابرجا پناه می‌گیرد و به مناجات می‌پردازد.[482] رشد و پیشینه فقر در سایه قرآن و سنت است و از جهت استمداد هیچ تفاوتی با عجز ندارد. تمامی مواردی که برای عجز بیان شد، در فقر هم صادق است، لذا نیازی به تکرار آن در اینجا نیست.

4-4-3 مرحله سوم طریقت نوری؛ شفقت؛ (مهربانی و رقت قلب)

این گام به شفقت اشاره دارد.[483] شفقت مانند عشق است جز اینکه از عشق غنی‌تر و درخشان‌تر و ازلحاظ راه و مسیر فراخ‌تر است، چون انسان را به اسم «الرحیم» می‌رساند.
نورسی با استناد به آیه: «مَّا أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَکَ مِن سَیِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِکَ…»(نساء، 79): (هر چه از خوبی‌ها به تو می‌رسد از جانب خداست؛ و آنچه از بدی به تو می‌رسد از خودتوست…) می‌گوید: چون نفس اقتضای نفس این‌گونه است که همیشه خیر را به خود نسبت می‌دهد این امر او را به‌سوی فخرفروشی، مباهات، خودپسندی و غرور می‌کشاند. در این مرحله ضروری است انسان قصور، نقص، ناتوانی و فقر خود را ببیند و تمام نیکویی‌ها و کمالات خود را بخشش و موهبت و نعمتی از جانب خالق بزرگوار بداند و به‌جای فخرفروشی و افتخار، سپاس گذار خداوند باشد و به‌جای تمجید از خود، به ستایش خداوند بپردازد. پس تزکیه نفس در این مرحله عبارت است از راز این آیه شریفه: «قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا»(شمس،9): (آنکه نفس را تزکیه کرد، رستگار شد) یعنی کمال نفس در شناختن عدم کمال خودش است و قدرتش در ناتوانی‌اش در مقابل خدا و در فقر خود است.

جزییات بیشتر و خرید متن کامل این پایان نامه در این لینک
Previous Entries آرای عرفانی بدیع‌الزمان سعید نورسی- قسمت 5 Next Entries آرای عرفانی بدیع‌الزمان سعید نورسی- قسمت 21