آرای عرفانی بدیع‌الزمان سعید نورسی- قسمت 12

– شفقت در طریقت نوری مهم‌ترین رکن از ارکان چهارگانه مسلک، مشرب و در زندگی نورسی محسوب می‌شود»[484] نورسی شفت را اسمی از محبت می‌داند. وارد شدن اسم «الرحمن الرحیم» در بسمله و ذکر آن در ابتدای هر کاری حکمت بسیار دارد. با اسم «الرحمن الرحیم» نور بسیار بزرگی دیده می‌شود. نورسی مهم‌ترین وسیله برای رسیدن به این نور بزرگ را با همراه شدن «فقر با شکر» و «عجز با شفقت» و «عبودیت با فقر» دانسته است. حتی وی احساسات حضرت یعقوب (ع) نسبت به یوسف (ع) را احساس محبت و عشق نمی‌داند، بلکه آن را ناشی از شفقت می‌داند که از عشق و محبت بانفوذتر است.[485]
نورسی موازین شفقت و مهربانی را متأثر از عناصر هستی دانسته است. تا حدی که حتی پرورش بچه حیوان توسط پدر و مادرش و مهر و محبتی که به آن بچه‌دارند را بیانگر بی حدی رحمت خداوند می‌داند. نورسی اذعان می‌کند آنچه از جریانات مختلف در هستی می بیبنیم، بیانگر این است که در پشت پرده، ربوبیتی باشکوه، با سلطنت بزرگ حکومت و فرمانروایی می‌کند.[486] وی بین شفقت ایمانی و شفت عادی بین انسان‌ها تفاوت قائل است.[487] هرگاه شفقت و مهر و محبت بر خلق خدا بیشتر شود، روح شاداب‌تر، وسیع تر و خیر و برکت افزایش پیدا می‌کند و رشد آن باعث خدمت به انسان‌ها و همکاری و شناخت یکدیگر می‌شود؛ اما شفقت و مهربانی به وجود آمده از غفلت و توهم، روح را در فشار و تنگنا می‌گذارد و به درد، ظلمت و نابودی دچار می‌کند.[488]

4-4-3-1 اساس شفقت در طریقت نوری

منابع شفقت در قرآن: نورسی که طریقت خود را با توجه به فهم خود از قرآن بنا کرد و درباره شفقت، از قرآن شاهد می‌آورد. می‌گوید: من دیدم که دو اسم «الرحمن» و «الرحیم» نور بزرگی دارند به حدی که تمام هستی را پرکرده و دریافتم که بهترین وسیله برای رسیدن به این دو نور بزرگ، همراه داشتن «فقر با شکر» و «عجز با شفقت» است و به‌عبارتی‌دیگر؛ در مبحث عبودیت و فقر، نظر من مخالف علمای محقق حتی مخالف استادم امام ربانی است. آنچه یعقوب (ع) بدان دچار شد، محبت و عشق نبود، بلکه نشأت‌گرفته از شفقت او بود، چون شفقت از محبت و عشق نافذتر و به مقام نبوت شایسته تراست. محبت و عشق در وجود مخلوقات و محبوبات مجازی شدیدتر است، ولی شایسته مقام نبوت نیست. وسیله ای که موجب دست پیداکردن یعقوب به اسم «الرحیم» شد، مقام بالای شفقت بود، زیرا شفقت پاک، از کسی که به او شفقت شده است، درخواست اجرت و عوض نمی‌کند اما عشق، اجرت و عوض می‌خواهد، لذا شفقت از عشق برتر است.[489]
منابع شفقت در سنت پیامبر:[490] نورسی اهمیت شفقت را در آثارش متذکر شده و انواع گوناگون شفقت ازنظر کمی، کیفی، سطحی و عمیقی را جدا کرده است. وی شفقت بین انسان و خداوند، شفقت بین پیامبر اسلام (ص) با پیروان؛ شفقت با حیوانات و هستی را شرح و توضیح داده است. نورسی شفقت پیامبر (ص) با پیروان را از ناحیه رحمت الهی یادآور شده است. پیامبر (ص) در میان وظایف کلی و عمومی پیامبری، با نظر یک پدر دلسوز با پیروانش رفتار گاه در برخورد با امور جزئی و خاص، مهربانی‌های بزرگی نشان داده است. مهربانی‌های بزرگ او در برخورد با امور جزئی و خاص، در ظاهر، به نظر می‌رسد که با مسؤولیت پیامبری او تناسبی ندارد. مثلاً محبت فوق‌العاده و توجه فراوان رسول اکرم (ص) در حق حضرت حسن (ع) و حضرت حسین (ع) در سنین خردسالی، محبتی نبود که صرفاً از شفقت خانوادگی و احساس خویشاوندی سرچشمه بگیرد، بلکه محبت به یکی ازسرسلسله‌های خط نورانی رسالت پیامبری و یک وظیفه از وظایف نبوت بزرگ[491] و سرمنشأ گروه خیلی مهمی بود که وارث نبوت و نماینده و چکیده آن بود.[492] به باور نورسی چون اهل‌بیت (ع) حافظ رسالت و نبوت بودند و در آینده نفاق، جدایی و پراکندگی امت اسلام را به اتحاد و یکپارچگی حول خود جمع می‌کردند، بنابراین پیامبر با توجه به شفقت پیامبری، به خاندان و اهل‌بیت خود که ذخیره رسالت بودند، با نظر شفقت و مهربانی رفتار می‌کردند.

4-4-3-2 ویژگی‌های شفقت در طریقت نوری

– نورسی بر این باور است که شفقت و مهربانی مهم‌ترین پایه از چهارپایه اساسی مسلک و مشرب او است؛ و همچنین ترحم و مرحمت را بزرگ‌ترین حقیقت رساله نور می‌داند که از افعال و حالات و درس‌های معنوی مادرش فراگرفته است. نورسی برای اثبات شفقت موجود در میان انسان‌ها باهم و نیز بین حیوانات مثال‌هایی می‌آورد. ازجمله زنان را که دست به فداکاری‌های قهرمانانه می‌زنند و در مقابل، هیچ مزدی نیز درخواست نکرده و بدون این‌که در به دنبال خودنمایی یا سود شخصی باشند، روح و جان خود را فدا می‌کنند را به علت شفقت، مهربانی و همچنین پرنده را نیز که برای نجات جوجه‌اش به شیر حمله‌ور می‌شود و خود را فدا می‌کند، نمونه بسیار کوچک شفقت معرفی می‌کند. درنهایت می‌گوید: لازم‌ترین و ارزشمندترین پایه در تربیت اسلامی و اعمال اخروی، اخلاص است و اخلاص حقیقی در فعل قهرمانانه شفقتی که گفته شد، به وجود می‌آید.[493]
شفقت و بندگی حضرت محمد (ص) تجلی اسم «المجیب» و «الرحیم» است.
آیا ممکن است پروردگاری که دارای رحمتی وسیع و شفقتی بی‌پایان است و پنهان‌ترین مخلوق را می‌بیند و بامحبتی بی‌حد و رحمتی بی‌حساب، دردها را درمان می‌کند… و نیاز همه نیازمندان را اجابت می‌کند، نیاز بزرگ‌ترین بندگان و محبوب‌ترین خلق خود را برآورده نکند و آرزوهای آن‌ها را برآورده نکند آیا معقول است چنین ربوبیتی متصف به کمال شفقت و مهربانی، زیباترین دعای بافضیلت ترین مخلوق خود را اجابت نکند؟[494]
نورسی، شفقت، رحمت و حکمت الهی را موجب برخورداری از منزلت و رشد و پیشرفت انسان می‌داند که این‌ها را خداوند به خاطر ضعف و عجز انسان به وی بخشیده و اسباب آن را ایجاد کرده و در اختیار انسان قرار داده است، لذا انسان غرور و خودپسندی را باید از خود دور کند و با زبان دعا و خضوع نیاز خود را بیان کند.[495] نورسی در باب شفقت الهی به حیوانات می‌گوید: «اگر به سراغ جوجه و حیوانات کوچک برویم که در دریا یا خشکی زندگی می‌کنند، در کمال رحمت و شفقت الهی پرورده می‌شوند، بپرسیم که چه می‌گویند: حتماً با زمزمه خود می‌گویند: یا جمیل یا جمیل… یا رحیم یا رحیم »[496]
– نورسی منفعت و سود بسیار برای شفقت قائل است و آن را مانند عشق اما غنی‌تر و درخشان‌تر از آن و ازلحاظ راه و مسیر فراخ‌تر از آن می‌داند، چون انسان را به اسم “الرحیم ” می‌رساند».[497] در نامه‌هایی به زندانیان می‌نویسد: «… مدت ایستادگی در مقابل دشمن و کارهای طاقت‌فرسا را با انجام فرایض، به یک سال عبادت تبدیل کنید، اگر فرایض انجام دهید، هر ساعت از عمرتان که در سختی زندان می‌گذرانید، به ساعت‌های بی‌شمار عبادت تغییر می‌شود و مشقات و سختی‌های زندان، به رحمت و بخشش تبدیل می‌شود.»[498]
برای خلق کسی شفیق‌تر از خدا برای خلق نیست، زیرا او رحیم است همان‌طور که تحقیر کردن از شأن او نیست و در شفقت، تحکیم ابعاد فرهنگی، اجتماعی بلکه حتی معرفتی است.[499]
– نورسی در بیان نفوذ و قدرت تأثیر شفقت می‌گوید: همراه کردن شفقت و معانی آن در بعد عقلی و قلبی در هنگام تعلیم و تبلیغ تأثیر بسیاری دارد، زیرا زیباترین، پاک‌ترین الطاف تجلیات رحمت الهی و اکسیر نورانی و بانفوذی است، حتی از عشق بالاتر و وسیله سریع‌تر برای رسیدن به‌حق تعالی محسوب می‌شود.[500]
– نورسی شفقت موجب ارتباط قلب انسان به خداوند سبحان می‌شود. این ارتباط از کوتاه‌ترین راه و به ناب‌ترین و پاک‌ترین شکل بدون وجود هیچ مشکلی، آن‌گونه که در عشق تصور می‌شود، انجام می‌پذیرد.[501]به عبارتی سهولت، آسانی و راحتی همراه آن است.
– نورسی ضمن باور به لزوم اعتدال در شفقت، آن را یکی از جلوه‌های مرحمت پروردگار می‌داند که نباید از حد رحمت تجاوز کند و حد شفقت ذات خداوند را پشت سر گذارد؛ زیرا در این صورت، دیگر شفقت و مرحمت نیست، بلکه بیماری روحی و قلبی است که سر از بی‌دینی و گمراهی درخواهد آورد. برای نمونه کسی نتواند سوختن کافران و منافقان در جهنم و یا مسائلی چون عذاب و جهاد را با شفقت خداوند توجیه کند، به سمت تأویل منحرف شود، درواقع به انکار و تکذیب بخش بزرگی از حقایق قرآن و ادیان آسمانی می‌رسد و مرتکب ستم بزرگ و امری به‌دوراز رحمت خداوند مرتکب شده است.[502]

4-4-4 مرحله چهارم طریقت نوری (تفکر)

این مرحله به تفکر (اندیشیدن) اشاره دارد که سالک را به اسم «الحکیم» خدا می‌رساند[503] نورسی ضمن توجه و استناد به آیه شریفه: «… کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ…» (القصص،88): (جز ذات او، همه‌چیز نابود شونده است) بر این باور است که چون نفس تصور می‌کند به اینکه آزادی و استقلال ذاتی دارد، ادعای نوعی خدایی دارد و در درون خود مقابل معبود حقیقی خود گردنکشی می‌کند. پس رستگاری انسان با درک حقیقت آینده است. حقیقتی که حتمی آینده و عبارت است از اینکه: هر چیز در حد ذات خود و به معنی اسمی آن نابود شدنی و حادث است، جز اینکه در معنای حرفی‌اش (همانند وظیفه آینه) منعکس‌کننده اسمای صانع جلیل و به اعتبار وظایف مهم آن، شاهد، مشهود و یگانه موجود است. پس تزکیه نفس در این مرحله عبارت است از: شناختن اینکه عدمش در وجودش و وجودش در عدمش قرار دارد؛ یعنی با دیدن ذات خود و وجود دادن به خود، در تاریکی عدم به گسترش و وسعت تمام هستی است، غرق می‌شود و اگر از خدا (هستی‌بخش حقیقی خود)، غافل و به وجود شخصی خود مغرور شود، خود را به‌تنهایی در تاریکی فراق و نیستی بی‌نهایت غرق می‌شود اما با کنار گذاشتن خودخواهی و غرور، درواقع خودش ازنظر ذات هیچ، بلکه فقط آینه‌ای انعکاس‌دهنده تجلیات هستی‌بخش حقیقی می‌بیند، به وجود بی‌نهایت می‌رسد. به‌این‌ترتیب هر کس خدا را پیدا کند، همه‌چیز را یافته است و تمام موجودات به‌جز تجلیات اسمای حسنی خدا، چیزی نیستند.[504]
نورسی در آثار خود، همواره انسان را به تفکر دعوت می‌کند و آموزش می‌دهد. معرفت الهی به‌دست‌آمده با علم و تفکر، روح را به گستردگی هستی، وسعت می‌دهد. در طریقت نوری تفکر دارای ارزش و اهمیت بسیار و یکی از چهار رکن و مرحله این طریقت است و انسان متعبد به تفکر، انسانی واقعی است که بهترین حالات در درونش نمایان است که به یمن دارا بودن ایمان و برکت، شایسته امانت بزرگ و خلیفه درستکار در زمین است.[505]
قرآن کریم و سنت نبوی یکی از پایه‌های اساس تفکر در طریقت و مشرب نوری است. اهمیت این تفکر قرآنی وی به‌اندازه‌ای است که اصولاً یکی از پایه‌های مشرب مأخوذ وی از قرآن است. او در آثار خود همواره انسان را به تفکر و اندیشیدن دعوت می‌کند. درجایی می‌گوید: معرفت خداوند که با علم و تفکر به دست بیاید، برای روح وسعتی به گستردگی کائنات تأمین می‌کند؛ و با ذکر این عبارت که «و فی کل شیء له آیة تدل علی انه واحد» می‌گوید: در هر چیز نشانه‌ها و دلایل و آیه‌ای از صانع واحد وجود دارد. به همین جهت بر اساس راز «تفکر ساعة خیر من عبادة سنة»[506] حرکت می‌کرد.
در خلاصه، خاتمه آیات و جاهای دیگر قرآن کریم به تفکر توجه و تذکر داده‌شده است: ازجمله تأکید بر این‌که جزئیات مادی در حال تغییر و دگرگونی، به کیفیت‌ها و احوال مختلف بستگی دارد. سپس به خاطر تغییر و دگرگونی جزئیات مادی به حقیقت‌های ثابت، آن را مقید می‌کند و همان جزئیات را با اسمای نورانی و کلی الهی به‌اجمال می‌آورد، یا خلاصه‌ای ذکر می‌کند که عقل به تفکر و عبرت گرفتن کشیده می‌شود.[507] قرآن عظیم بارها مردم را به اندیشیدن و توجه کردن به هزاران دلیل عقلی قطعی (همانند آیات 14 سوره نوح و 79 سوره یس) دعوت کرده است.[508]
نورسی تفکر را جستجویی در پی راز و اسرار دانسته.[509] و آن را تفکر ایمانی نامیده است. تفکری که در آن قلب باعقل انسان یکی شده است. نورسی با بهره‌گیری از آیاتی که به تفکر کردن تشویق و دستور می‌دهد همانند: «لعلکم تتفکرون»، «لعلهم یتفکرون»، «أوَ لم یتفکروا فی أنفسهم ما خلق الله السموات والأرض»، «لآیات لقوم یتفکرون» و همانند این‌ها و نیز حدیث شریف پیامبر که تشویق فراوانی به تفکر در آن است: «تفکر ساعة خیر من عبادة سنة.»[510] روش تفکر قرآنی را در پیش‌گرفته است.
نورسی از جهت اهمیت و جایگاه تفکر در طریقت خود، رساله تفکر خود را (ابتدای لمعه 29) جلیل‌القدر و اینکه امام علی (ع) آن را «آیة الکبری» نامیده است دارای ارزش والا دانسته است. نیز آن معرفت ایمانی است که در بین اذکار نماز به عین‌الیقین بر قلبش واردشده، دارای ثمرات بسیار، خوراک عقل و علاج (بیماری) عقل و فکر در طول سی سال است.[511]

4-4-4-1ویژگی‌های تفکر در طریقت نوری

از ویژگی‌هایی که نورسی درباره ماهیت این تفکر در طریقت خود بیان کرده، تعهد به قرآن؛ سادگی و آسانی؛ جمع بین عقل و قلب؛ عدم ایجاد ملال و خستگی از تکرار؛ از بین برنده غفلت؛ دارو و درمان بودن؛ کلید جهان هستی بودن می‌توان نام برد. تفکر در طریقت نوری از تعهد و پایبندی به قرآن نشأت‌گرفته و آن وسیله تفکر ایمانی معروف قرارگرفته است. همچنین این تفکر قرآنی وسیله‌ای برای معرفت خدا، عبادت او، معراج ترقی و عروج در نردبان مقام اخروی است.[512]
– تفکر در طریقت نوری آشکار، روشن، نورانی، ساده، غنی‌تر از عشق و بزرگراهی است که سالک را به اسم «الحکیم» خدا می‌رساند.[513] به‌شرط آنکه تفکر ایمانی باشد، طوری که از پوچی و بیهودگی جدا و برای رسیدن به مقاصد شریعت ربانی انتخاب‌شده باشد.
– از عناصر طریقت نوری جامع بودن میان عقل و قلب است. مسلک تفکر ایمانی نوری به همراهی و ارتباط قلب و عقل تشویق می‌کند[514] و در آن به آیات و احادیث نبوی اشاره می‌شود. در رسائل النور عقل و قلب در کنار یکدیگر با منطق و دلیل عقلی در ترکیب با حقائق علمی و مشاهده جهان مادی و فیزیکی، ایفای نقش می‌کنند.[515] رسائل النور همانند بقیه تألیفات عالمان دینی و حکما و متکلمان تنها بر طبق تدریس عقل و عقلانیت نیست و همچنین تنها بر پایه ذوقیات قلبی، کشف و شهودات اولیای متصوفه نیست، بلکه عقل و قلب را باهم ترکیب می‌کند و با همکاری دوجانبه این دو قوه، به بالاترین نقطه تعالی و به مرحله‌ای می‌رسد که فلسفه مهاجم غربی به آن دست نمی‌یابد و انوار حقایق ایمانی را برای چشم‌های نابینا بیان می‌کند.[516] نورسی ضمن جامع دانستن و ترکیب رسائل النور از عقل، روح و قلب،[517] مسلمانان را شاگردان قرآن و پیرو برهان معرفی می‌کند که باعقل، فکر و قلب خویش به حقایق ایمانی وارد می‌شوند. نورسی در نامه‌ای به یکی از شاگردانش می‌نویسد: ازآنجایی‌که مسیر تفکر و اندیشه را انتخاب کرده، سعید قدیمی به سعید جدید تبدیل‌شده است.
اهمیت دادن به تفکر در آرای نورسی را می‌توان در کتاب «خلاصه الخلاصة» دید. وی شکل «آیه الکبری»،[518] به‌ضمیمه «جوشن کبیر»[519] و مختصر «آیة الکبری» را به زبان عربی با عنوان «خلاصه الخلاصة» شکل داد.[520] که شامل تأمل و تفکر انسان در مورد تمام موجودات و هستی است که آن را به شکل مسافران در رساله «آیة الکبری» آورده و وحدت و یگانگی خالق را بیان می‌کند.
نورسی حقیقت واقعی را در تفکر می‌بیند. «یک ساعت تفکر از یک سال عبادت والاتر است» بعد از گذشت بیست سال تفسیر و توضیح، در طریقت نوری معنی «یک ساعت تفکر» و عبادت کامل آشکارشده است. وی می‌گوید: من مشاهده کردم که «جوشن کبیر»، «رسائل النور» و «حزب نوری» کل کائنات را روشن، تاریکی‌ها و جهل را پراکنده ساخته و بی‌پروایی را از بین برده و حجاب‌هایی که باعث گرفتاری انسان‌ها به جهل و نادانی هستند را پاره کرده است. آن‌ها نور الهی را از پشت دورترین و بزرگ‌ترین حجاب‌های جهل نشان می‌دهند. کل هستی همانند آینه‌ای جلوه‌گر اسمای و صفات الهی است. هیچ مانعی بر وجود حق نیست. من دیدم که در تصوف – اهل طریقت و حقیقت- کائنات را فهم نمی‌کنند و به فراموشی سپرده‌اند. درباره هستی به‌مجرد دستیابی به حضور دائمی، تفکر نمی‌کنند، ولی من تفکر را در مرتبه حضور، وسعت کائنات و در دایره بندگی که در وسعت کائنات نهفته است، به‌طورقطع پیداکرده‌ام.[521]
دیدگاه نورسی در استفاده همزمان از عقل و قلب و تأکیدی که بر این موضوع در رسائل خود دارد، حائز اهمیت بسیاری است. نورسی درباره همراهی عقل و قلب می‌گوید: درست است که کتب عالمان گذشته و بیشتر کتب اولیای صالح از نتایج و ثمرات ایمان و فواید معرفت خدای تعالی بحث می‌کنند اما به دلیل اینکه در دوره ایشان ایمان محدود نشده بود و هجوم جهت از بین بردن ریشه‌ها و اساس ایمان اتفاق نیفتاده بود، بنابراین اساس ایمان محکم و استوار بود،[522] اما اکنون یک هجوم منظم، فراگیر و خشن بر ارکان و اساس ایمان شده است. لذا غالب آن کتب و رسائل فقط افراد و مؤمنین خاص را مخاطب قرار می‌دهد و در برابر جریان هولناک و نیرومند این دوره نمی‌تواند مقاومت کند؛ اما ازآنجاکه رسائل النور معجزه معنوی قرآن کریم است، اساس و ارکان ایمان را نجات می‌دهد و آن‌هم با تثبیت و نجات ایمان در دل‌ها و نجات ایمان از شبه‌ها و اوهام به‌وسیله دلایل بسیار و برهان قوی تا جایی که وی ایمان را همانند نان و دارو ضروری این عصر می‌داند.[523] بنابراین رسائل النور از سویی نه همانند بقیه تألیفات علمی بر طبق جریان عقلی و دلایل و نظرات آن است و از سوی دیگر، نیز نه همانند آثار اولیای صوفی که پایه ذوق و کشفیات قلبی هستند، بلکه رسائل در مسیر اتحاد عقل با قلب و ممزوج بودن آن‌ها و همکاری روح با لطایف دیگر سیر می‌کند. پس حلقه وار به‌طرف اوج و بالا حرکت می‌کند و به‌جایی می‌رسد که فلسفه مهاجم (فلسفه مادی) به آن نمی‌رسد.[524]
نورسی بر تلفیق مباحث اعتقادی و عقلی و نیز تلاش برای آمیزش دو روش «عقل» و «قلب»؛ و ارائه شیوه جدیدی که مباحث کلامی و اعتقادی متضمن هر دو باشد،[525] تأکید داشت و ضمن یادآوری اهمیت عقل و قلب در زندگی، بر این باور بود که آن‌ها قابلیت برای جهت دادن به حیات سیاسی و اجتماعی انسان و بالطبع تضمین سعادت واقعی او رادارند.[526]
نورسی اذکار طریقت نوری را به‌خصوص اذکار نماز، صدبار خواندن برخی فرازهای جوشن کبیر و غیر این‌ها را نه‌تنها موجب احساس خستگی و ملال نمی‌داند، بلکه باعث حلاوت و طراوت آن‌ها می‌شود.[527] برخلاف تکراری بودن این دعاها، هزاران بار خواندن آن‌ها در این مدت طولانی و در پی این تفکر، مرا خسته نکرده است و لذت آن کم نشده است و نیاز روح به آن‌ها از بین نرفته است برای اینکه این تفکر نورانی از آیات قرآن نور می‌گیرد.[528]
وظیفه اجتماعی آشکار و نتیجه می‌دهد؛ 5- اوراد و اذکار این طریقت کوتاه، در پیروی از سنت پاک نبوی و انجام دادن فرایض نهفته است، مخصوصاً اقامه نماز با اعتدال ارکان و انجام دادن اذکار بعدازآن و ترک گناهان کبیره مهم محسوب می‌شود.[529]
درواقع وجود مشخصه‌های فوق است که نورسی بارها این طریقت را، کوتاه‌ترین، نزدیک‌ترین و سالم‌ترین تفکر قرآنی طریقت نوری، غفلت سرد و سخت را از بین می‌برد و دقت آتشی را دارد که وهم و خیالات تیره و خشک را می‌سوزاند.[530]
نورسی همراه بودن تفکر در آیات الهی را، دارویی سودمند در جلوگیری از گمراهی و همچنین تفکر را مسلک اساسی در مناجات و پاک کردن، راه قرب، جذب، فهم، آگاه کردن و بررسی دقیق می‌داند.[531]
نورسی تفکر را کلید هستی می‌داند و بر این باور است اهل سلوک با مراقبت از قلب خود در مقابل خود، تفکر وسیع آفاقی باز می‌کنند و به‌وسیله مشاهده‌ها و لطایف قلبی خود، از تمامی هستی و همه بزرگی آن مراقبت می‌کنند، ابتدا از ذرات تا سیارات و با همه وجود در عوالم هستی، تجلیات اسمای بلندمرتبه الهی و صفت‌های جلیل او را با هزاران تجلی به‌وسیله علم‌الیقین و عین القین بلکه با حق الیقین می‌بینند.[532]
نورسی از توجه رسائل النور بر مشاهده و تفکر در هستی و آشنایی با خالق هستی واقعی جهان از راه سیر در جهان و کتاب هستی سخن گفته است؛ بنابراین مراقبه معمول در تصوف را بر اساس راه قرآن کریم، گسترده‌تر کرده و تفکر را ورودی خیلی مهم آن قرار داده و بارها به نمونه‌های تفکر در هستی اشاره‌کرده و مثال زده است.[533]
طریقت نوری پنج مشخصه و تمایز اصلی با دیگر طریقت‌ها دارد که عبارت‌اند از: 1- اصل آن از قرآن کریم و سنت پاک نبوی گرفته‌شده است؛ 2- بیشتر از طریقت صوفیه، از حقیقت شریعت سخن می‌گوید؛ 3- طریقت نوری مجموعه‌ای از ارتباط انسان با پروردگار است؛ 4- در طریقت نوری، نماز (عبادت) ظاهر برای تربیت ایمانی در راه از دیگر طریقه‌ها، متشکل از چهار مرحله، به‌دوراز شطحیات و ادعاهای فوق طاقت و توان انسانی تعریف می‌کند، زیرابه باور وی، انسان در نفس خود جز عجز، فقر و تقصیر نمی‌یابد، پس نباید از آن‌ها تجاوز کند.[534]

4-5 ویژگی‌ها و مشخصه‌های آرای عرفانی نورسی

در این بخش به تبیین تعدادی از مؤلفه‌های خاص، برجسته و پررنگ در آرای و تفکرات عرفانی نورسی پرداخته می‌شود که نورسی در کلیات رسائل النور بارها به آن‌ها توجه، تأکید و اهتمام داشته است. این مؤلفه‌ها عبارت‌اند از: دعا در نظر نورسی؛ اخلاص در نظر نورسی؛ تأکید بر ذکر (یا بَاقی أنتَ البَاقی)؛ منزلت و جایگاه اهل‌بیت (ع) در نظر نورسی؛ تجلی اسمای الهی در نظر نورسی؛ تأکید و ترغیب به فنای فی الاخوان؛ و دیدگاه نورسی درباره مکاشفات اولیای الهی.

4-5-1 نورسی و دعا

ستون اصلی فکر صوفی، کثرت ذکر، دعا و تضرع به‌سوی خداوند متعال است و در این باب نورسی جایگاه والایی در استفاده از ذکر و دعا دارد، هیچ‌گاه اذکار پس از نمازش ترک نمی‌شود[535] و درراه گسترش آن جدیت فراوانی از خود نشان می‌دهد. یکی از نمونه دعاهای وی ذکر دوازدهم از لمعه هفدهم است با مضمون: «یاربی الرحیم ویا إلهی الکریم»: ای پروردگار رحیم وای خالق کریم من! عمر و جوانی‌ام به خاطر استفاده اشتباه اراده، ضایع و از دست رفت. آنچه از نتیجه عمر و جوانی برایم مانده، گناهان و دردهای خوارکننده و وسوسه‌های گمراه‌کننده است و با بار سنگین گناه، قلب بیمار و صورت خجالت‌زده، به قبر نزدیک می‌شوم… این دنیا که وابسته و فریب‌خورده آن هستم، با یقین و قطع فهمیدم که هلاک‌کننده و فانی است؛ موجودات این دنیا هستند نیز دسته‌دسته در پی هم کوچ می‌کنند و غایب می‌شوند. فهمیدم که این دنیا مخصوصاً برای امثال من که دارای نفس اماره هستند بسیار حیله‌گر است. اگر لذتی بدهد، صد درد خواهد داد…»[536]
نورسی لمعه بیست و نهم را به ذکرهای مشتق شده از اذکار نماز «سبحان‌الله» و «الحمدالله»، «الله أکبر»[537] و مشتق از «لا إله إلا الله» اختصاص داده و می‌گوید: برخلاف تکراری بودن این دعاها، هزاران بار خواندن آن‌ها در مدت طولانی و در پی تفکر قرآنی، خسته نشده‌ام و ذوق آن‌ها از بین نرفته و احتیاج روح به آن‌ها از بین نرفته است زیرا درخشش این تفکر از آیات قرآن است و احساس خستگی و ملال نمی‌کنند و بر حلاوت و طراوت آن‌ها حفاظت می‌کنند.»[538]
کاربرد این اذکار و اوراد باعث شد تا وی را به تشکیل طریقت متهم کنند. وی در مقابل ضمن انکار تشکیل طریقت، چنین می‌گوید: این تعلیم طریقت نیست، تدریس حقیقت است، من شافعی هستم و تسبیحات پس از نماز من با آنچه در مذهب حنفیان است، کمی فرق دارد. علاوه بر این برای خود عاداتی دارم مثلاً: از نماز مغرب تا نماز عشا و پیش از طلوع فجر باکسی دیدار و گفتگو نمی‌کنم، آیاتی از قرآن تلاوت و از گناهانم استغفار می‌کنم. به گمان من هیچ قانونی در دنیا نمی‌تواند چنین چیزهایی را ممنوع اعلام کند.[539] طبق گفته خودش، بیشتر دعاهای خود را با اقتباس از قرآن و جوشن کبیر که درواقع مناجات نبوی محسوب می‌شود، شکل داده است.[540]
از جملات توحیدی نورسی دریازده کلمه که طبق یک روایت اسم اعظم را در خود دارد و جمله «لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیک لَهُ لَهُ الْمُلْک وَ لَهُ الْحَمْدُ یحْیی وَ یمِیتُ وَ هُوَ حَی لاَ یمُوتُ بِیدِهِ الْخَیرُ وَ هُوَ عَلَی کلِّ شَیی قَدِیرٌ وَ اِلَیهِ الْمَصِیرُ» است.[541] به نظر نورسی در هر یک از کلمه‌های آن، هم مژده و بشارت، هم مرتبه توحید ربوبیت و هم به سبب رابطه آن با اسم اعظم، کمال وحدانیت وجود دارد.[542] نورسی این کلام توحیدی را دارای مژده و در آن مژده شفا و در آن شفاهاً، لذت معنوی می‌داند. وی ضمن مکتوب بیستم از مکتوبات، در یک مقدمه و دو مقام به شرح و بیان فواید آن پرداخته است[543]؛ و سه مرتبه تکرار این عبارت را در نماز صبح و مغرب، دارای فضیلت بسیار می‌دانسته است. علاوه بر دعای فوق، ازجمله ادعیه مهم نورسی «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ، یَا اَللّهُ، یا رَحْمنُ، یا رَحِیمُ، یا فَردُ، یا حَی، یا قَیومُ، یا حَکمُ، یَا عَدْلُ، یا قدوس»[544] همچنین دعای: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ؛ فَنَادَی فِی الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» (انبیا،87)؛ «إِذْ نَادَی رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ» (انبیا،83)؛ «فَإِن تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ» (توبة، 129)؛ «حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ» (آل عمران،137)؛ لاحولَ ولاقوةَ إلاّ بالله العَلی العَظیمِ؛ یا بَاقی أنتَ البَاقی یابَاقی أنتَ الباقی؛ «لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدًی وَشِفَاءٌ»(فصلت،44) آمده است و در پایان آن گفته است: این کلمات مبارک دارای فضائل بسیاری است و باید سی‌وسه بار در هرزمانی به‌خصوص بین نماز مغرب و عشاء قرائت شود.[545]

4-5-2 نورسی و جوشن کبیر

نورسی که هدف هر دعا و عبادتی را فرمان‌برداری دستور الهی و رسیدن به رضای خداوند می‌دانست. قرآن و دعاها به‌خصوص دعای جوشن کبیر در زندگی و آراء وی نقش کلیدی داشت. وی آن‌قدر برای دعای جوشن کبیر ارزش قائل بود که همواره بر آن مداومت داشت و آن را ترک نمی‌کرد.[546] دیگران را به قرائت آن تشویق می‌کرد[547] از خواص گوناگون آن ازجمله شفای بیماری‌های جسمی سخن می‌گفت. با مسموم کردن نورسی به‌وسیله سم و بیماری و بر آن دعا مداومت کرد و پس از بهبودی نیز به یکی از شاگردانش گفت: جوشن کبیر باعث خنثی شدن اثر زهر شد»[548]
نورسی می‌گفت: «دعای جوشن کبیر» دارای هزار مزیت و فضیلت است، اما نباید قصد اصلی از خواندن آن به دست آوردن برخی از این مزایا و فضایل باشد. این فضایل و مزایا بر خواننده مخلص، به فضل الهی خواهد رسید؛ اما خواننده‌ای که در نیت خود خواهان این فواید باشد، ضمن آسیب زدن به اخلاص خود، عمل خود را از عبادی بودن خارج می‌کند.[549]
این دعا از قرآن کریم سرچشمه گرفته و دعای هیچ عارفی به آن نمی‌رسد، از ادله اثبات نبوت پیامبر (ص) و گواهی بر صدق رسالت پیامبر (ص) است.[550] قرآن کریم و جوشن کبیر دلیل بر شخصیت معنوی آورنده آن‌ها یعنی حقیقت محمدیه (ص) و آینه تمام‌نما برای به نشان دادن تجلیات الهی است.[551] دعای جوشن کبیر مناجاتی مطابق با حقیقت قرآن کریم و نمونه‌ای برگرفته از آن است.[552] در دعای جوشن کبیر بااینکه جمله: «سبحانک یا لا اله الا انت الامان الامان خلصنا من النار… اجرنا من النار… نجنا من النار» صدبار تکرار می‌شود، اما همانند تکرار برخی از آیات و مضامین قرآنی است که باعث هیچ‌گونه ملال، خستگی و کسالتی نمی‌شود. وی می‌گوید: «اگر این عبارت هزاران بار تکرار شود، خستگی و ملالت نمی‌آورد.»[553] در کتاب سیرة ذاتیة از چندین بار مسموم کردن وی و بهبود خود با دعای جوشن کبیر سخن گفته است. «فیض دعاهای قدسی مانند جوشن کبیر مرا از مرگ محافظت می‌کنند، لیکن مرض و اضطراب شدید است.»[554]

4-5-3 نورسی و اخلاص

ازنظر نورسی اخلاص اساس طریقت و تنها راه رهایی از شرک خفی است.[555] اساس مسلک نوری بالاترین حد اخلاص و ترک انانیت است. وی یک‌درهم عمل با اخلاص را برتر از چندین برابر عمل بدون اخلاص می‌داند؛ و اهمیت اخلاص در نظر نورسی به‌اندازه‌ای است که در آغاز رساله اخلاص به خواندن دست‌کم هر پانزده روز یک‌بار توصیه می‌کند.[556]
اخلاص در دنیا به‌ویژه دراموراخروی، مهم‌ترین و اساسی‌ترین پایه، بزرگ‌ترین قدرت، پذیرفته ترین شفاعت، محکم‌ترین تکیه‌گاه، کوتاه‌ترین راه رسیدن به حقیقت، موردقبول‌ترین دعای معنوی، باکرامت‌ترین وسیله برای رسیدن به اهداف، بالاترین ویژگی و خالص‌ترین بندگی است.[557]

جزییات بیشتر و خرید متن کامل این پایان نامه در این لینک
Previous Entries آرای عرفانی بدیع‌الزمان سعید نورسی- قسمت 5 Next Entries آرای عرفانی بدیع‌الزمان سعید نورسی- قسمت 21