آرای عرفانی بدیع‌الزمان سعید نورسی- قسمت 13

نورسی برای رسیدن به اخلاص و حفظ آن چهار دستورالعمل دارد که به‌طور خلاصه چنین است: قاعده اول: در اعمال خود رضای الهی را در نظر بگیریم و خداوند را هدف اساسی خود قرار دهیم.[558] قاعده دوم: نسبت به برادران انتقاد و فخرفروشی نکنیم و عیب یکدیگر را اصلاح و تکمیل کنیم.[559] قاعده سوم: تمام نیروی خود را در اخلاص و حق بدانیم.[560] قاعده چهارم: فضیلت‌های برادران را از آن خود بدانیم و به‌وسیله شکر گذاری به آن‌ها افتخار کنیم.
اما به نظر نورسی اخلاص همراه با موانعی است: اول: رقابت بر سر منافع مادی، این رقابت اخلاص را از بین می‌برد، هم بر نتیجه خدمت اثر می‌گذارد و هم منفعت مادی را از بین می‌برد.[561] دوم: جلب‌توجه همه به خود، زیرپوشش مقام و جایگاه، شرف و شهرت‌پرستی، تمجید انانیت با جلب کردن نظر دیگران به خود و مقام دادن به نفس اماره، علاوه بر اینکه مهم‌ترین بیماری‌های روحی است، بلکه درها را برای ریاکاری و فخرفروشی بازکرده و اخلاص را لکه‌دار می‌کنند.[562] سوم: ترس و طمع که موجب از بین رفتن اخلاص هستند.[563]

4-5-4 نورسی و تأکید بر ذکر (یا بَاقی أنتَ البَاقی)

یکی از اذکار طریقت نقشبندیه از گذشته تاکنون ختم سلسله طریقت نقشبندیه بوده است.[564] قسمتی از آن عبارت است از «اللَّهُمَّ یا بَاقی أنتَ البَاقی»، «یا بَاقی أنتَ البَاقی» که (500 بار) تکرار می‌شود.[565] برخی از بزرگان نقشبندیه ختمه مخصوصی از این دو جمله برای خود تهیه دیده و آن را «ختمه نقشیه مختصر» نامیده‌اند.
نورسی علاوه بر اینکه این ذکر را در پایان تعداد زیادی از نامه‌های خویش به‌کاربرده است، به شرح و تفسیر آن پرداخته است، بر این باور است که این جمله یک راز بزرگی دارد. دو جمله مذکور بیانگر معنای آیه: «… کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ  لَهُ الْحُکْمُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» (القصص، 88) است که دو حقیقت مهم را به شرح زیر بیان می‌کند.[566]
اول اینکه: انسان به اعتبار ماهیت جامع خود با بیشتر موجودات ارتباط دارد؛ و قابلیت بی‌نهایت محبت در ماهیت او وجود دارد، پس نسبت به همه موجودات احساس محبت و علاقه دارد و با قطع علاقه از آن‌ها، باید محبت خود را فقط به خداوند منحصر کند. درواقع معنای جمله اول «یا بَاقی أنتَ البَاقی» این است که حقیقت واقعی باقی فقط خداست، اما معنای جمله دوم اینکه، مادام که خدا هست، همه‌چیز هست و کفایت می‌کند. حسن، جمال و احسان موجودات که موجب محبت می‌شود، به حسن و کمال باقی حقیقی اشاره دارد و از سایه‌های جلوه اسمای حسنی اوست.[567]
دوم اینکه: عشق شدید انسان به بقا و توهم نوعی بقا و حب بقا، در انسان وجود دارد، فکر کردن و خبردار شدن از فنا و زوال آن موجود محبوب، باعث ناراحتی و فریاد جدایی در انسان می‌شود. تا زمانی که انسان به بقا علاقه دارد و تمام کمالات و لذت‌های وی از حس بقا پیروی می‌کند و تا زمانی که بقا به خداوند اختصاص دارد و اسمای او باقی است، آینه‌های باقی رنگ و حکم باقی می‌گیرد و مظهر آن می‌شوند. پس‌کار مهم انسان، ایجاد علاقه و ارتباط با آن باقی و اسمای اوست، زیرا انجام هر کاری درراه باقی، مظهر نوعی باقی شدن است.[568]
نورسی ضمن بحث از تفاوت تأثیر زمان ‌بر فنا و نابودی اشیای جهان و ذکر وجود استعداد در دوایر وجود انسان یعنی جسم، نفس، قلب و روح، ازنظر معرفت و محبت الهی، نتیجه می‌گیرد که عمر فانی، عمر باقی را در برمی‌گیرد؛ یعنی اینکه اگرچه انسان فانی است، اما برای بقا خلق‌شده است و آینه‌ای برای ذات باقی خلق‌شده و موظف به انجام کارهایی با نتایج باقی است؛ و به او شکلی داده‌شده تا بتواند دربرگیرنده نقش‌ها و جلوه‌های اسمای باقی ذاتی شود. به‌این‌ترتیب وظیفه حقیقی و سعادت او چنگ زدن به اسمای الهی با تمام اعضا، جوارح و توانایی‌های خود در دایره رضایت خداوند است، آن‌گونه که با زبان «یا بَاقی أنتَ البَاقی» می‌گوید، قلب، روح، عقل و همه لطایف وجودی وی نیز باید این‌گونه بگویند.[569]

4-5-5 نورسی و اهل‌بیت (ع)

همان‌طور که در سرگذشت بدیع‌الزمان نورسی گفته شد، وی از طرف پدری و مادری سید حسنی و حسینی بوده، گرچه به دلیل عدم شهرت‌طلبی آن را کمتر مطرح کرده است. او خودش را فرزند معنوی علی (ع) می‌دانست.[570] و از خاندان پیامبر با تعابیری چون: اهل‌بیت، آل البیت، سلسله نورانی[571]، نسل طرفدار اسلام[572]؛ ادامه‌دهنده حقیقت محمّدیّه، نسل نبوی؛ شجره نورانی[573]؛ جماعتی برتر از هر خاندان، قبیله و جمعیتی،یاد می‌کند و پس از ذکر آیه: «… قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی…» (شورا، 23) محور مسلک رسائل النور و مشرب خود را محبت اهل‌بیت دانسته و بر لزوم عدم پیروی شاگردان نور، از جوانب مختلف وهابیت، هشدار داده است.[574]
نورسی به هر وسیله امامان اهل‌بیت، به‌ویژه حضرت علی (ع)، حسن (ع) و حسین (ع) را به‌عنوان مظاهر علم و فضیلت معرفی و ذکر کرده و از اصول بنیادی کلیات رسائل النور وی، ارتباط معنوی با اهل‌بیت و محبت به آن‌ها یادکرده است: «مرشد و راهنمای رساله نور، امام علی (ع) است که با اشارات رمزدار قصیده بدیعیه، به رسائل النور علاقه‌مندی و اعتبار بخشید و در کسب ایمان حقیقی، استاد ویژه من بود.»[575]
نورسی با تأکید بر ارتباط معنوی با حضرت علی و اهل‌بیت، اذعان می‌کند درس حقیقت را از حضرت علی آموخته و فرزند معنوی آن امام همام است. طلبه‌ها و مریدان واقعی رساله نور، با حب آل محمد (ص) زندگی می‌کنند.[576] استاد و مرشد شاگردان و طلبه‌های نور، امام علی (رض) است و اساس در مسلک نور، حب آل بیت است.[577] نورسی در جای دیگری، آل عبا را مصداق آیه تطهیر برشمرده[578] و همواره و مکرراً امام حسن (ع) را پنجمین خلیفه راشدین دانسته است.[579]
نورسی ضمن اشاره به جایگاه مهم اهل‌بیت در فرهنگ اسلام می‌گوید: «با استفاده از جوشن کبیر، حدود سی‌وچند سال در ارتباط معنوی با حضرت علی و امام حسین بوده و به این خاطر حقایق قبلی و طریقت خود (که در رساله نور بالیده و به کمال رسیده است) از آن‌ها آموخته است.[580]
علاقه‌مندی نورسی به اهل‌بیت به شکلی جدید با تقسیم‌بندی «معنای حرفی» و «معنای اسمی» مشخص می‌شود و در معنای حرفی، دوست داشتن امامان علی، حسن، حسین و آل بیت (ع) را به خاطر افزایش علاقه و محبت به‌حق تعالی و پیامبر (ص) می‌داند؛ و در این راستا، محبت و دوست داشتن اهل‌بیت (ع) مشروع و بدون ضرر افراطی است و موجب گناه و دشمنی نسبت به دیگران نمی‌شود.[581] اما در معنای اسمی، دوست داشتن کمالات و مهربانی‌های حضرت علی و فضایل گرامی امامان[582] حسن، حسین و آل بیت (ع) بدون در نظر گرفتن علاقه‌مندی به پیامبر (ص) است.[583]
نورسی علت تداوم نیافتن خلافت اهل‌بیت محمدی (ص) را – با همه لیاقتی که داشتند- مأموریت آن‌ها در حفاظت از احکام قرآن و اسلام می‌داند که به‌جای سلطنت گمراه‌کننده دنیوی، به قرآن و اسلام خدمات نورانی و بزرگی کردند. قطب‌های چهارگانه از نسل امام حسن (ع) به‌ویژه عبدالقادر گیلانی و بزرگانی چون زین‌العابدین و جعفر صادق از نسل امام حسین هریک در نقش یک مهدی- هدایت‌کننده- معنوی، با علم و عمل خود، از بین برنده ظلم معنوی، اشاعه دهنده انوار قرآنی و حقایق ایمانی بودند و نشان دادند که وارثان به‌حق جد بزرگشان هستند»[584]
وجود و حضور حتی فیزیکی و معنوی حضرت علی در برابر سلاطین اموی را یک عنصر تعادل محسوب می‌شود که ضمن پرهیز از امیال آن‌ها، حتی علی‌رغم حضور اهل‌بیت، تأثیر معنوی آن‌ها باعث اشاعه احکام قرآنی و اسلامی در بین پیروان و طرفداران آن‌ها شد.[585]
نورسی علت اینکه رسول خدا (ص) امت را برای جمع شدن آن‌ها در اطراف اهل‌بیت تشویق می‌کند بر مبنای حکمت معنوی می‌داند زیرا پیامبر (ص) بافراست پیامبری و آگاهی از ضعیف شدن اسلام در آینده و گسترش اهل‌بیت جهت تقویت و پیشرفت معنوی اسلام، خواهان جمع شدن امت خود در اطراف اهل‌بیت بود تا آن‌ها نقش مرکز و محور را برای مسلمانان انجام دهند.[586]

4-5-6 نورسی و تجلی اسمای حسنی

نورسی در جواب اینکه چرا اولیا بااینکه در اصول ایمان، معتقد و متفق هستند، اما در شهودات بسیار اختلاف دارند و گاهی کشف‌هایشان، مخالف واقع و دور از حق است؟ می‌گوید: انسان برای رسیدن به همه کمالات و همه اسمای حسنی استعداد دارد، اما چون قدرت و اختیار انسان جزئی و توانایی‌ها و خواسته‌هایش مختلف و حقیقت را از بین هزاران پرده و برزخ می‌بیند، در موقع آشکار شدن حقیقت و مشاهده حق، پرده‌ها و برزخ‌ها مانع عبور بعضی از برزخ عبور می‌شود؛ بنابراین چون توانایی مختلف است، قابلیت بعضی از آن‌ها عامل پیدایش بعضی از ارکان ایمان نمی‌شود.
نورسی علت اینکه بعضی تنها به مظهر یکی از اسمای الهی رسیده و نتوانسته‌اند محور تجلی کامل آن اسم باشند را اختلاف انواع تجلیات و مظاهر گوناگون اسمای الهی می‌داند.
تجلی اسما برحسب حکمت، جزئی بودن، سایه بودن و اصلی بودن متفاوت است. گاهی یک اسم برحسب استعداد غلبه و تنها حکم خود را اجرای و در آن استعداد تسلط پیدا می‌کند.[587]
نورسی بر این باور است که اسم اعظم ممکن است برای هرکسی متفاوت باشد. وی می‌گوید: مثلاً ازنظر امام علی (ع) اسم اعظم شامل شش اسم: «فرد»، «حی»، «قیوم»، «حَکم»، «عدل» و «قدوس» است. ازنظر امام اعظم (ابوحنیفه) دو اسم: «حَکم» و «عدل» است. ازنظر عبدالقادر گیلانی: «حی» است و ازنظر شیخ احمد سر هندی «قیوم» است. به همین ترتیب بسیاری از شخصیت‌ها اسامی دیگری را، اسم اعظم دانسته‌اند. انسان نشانه‌ای برای دریافت تجلیات اسم اعظم و منعکس‌کننده تجلیات اسمای حسنی است. او درجایی، «قدوس» را اسم اعظم ولی در جای دیگری اسم «الرحمن» را به علت اینکه از بزرگ‌ترین اسمای الهی است که در پی کلمه جلاله «الله» می‌آید، اسم اعظم، اسم علم و ذات اقدس می‌داند که شامل رعایت رزق و روزی است، رسیدن به انوار این اسم بزرگ با شکر خفی تحقق پیدا می‌کند.[588]
نورسی از فراوانی راه‌های رسیدن به خداوند بلندمرتبه به‌وسیله اسمای الهی یاد می‌کند و تفاوت اسم اعظم برای واصلان و امکان رسیدن برخی افراد به نور اسم اعظم، جدای از اسمای حسنی سخن می‌گوید.[589]

4-5-7 نورسی و فنای فی الاخوان، مسلک اخوت و خلت

در میان اهل تصوّف اصطلاحاتی چون: «فنا فی الشیخ» و «فنا فی الرسول» رایج است، اما نورسی با تغییر دستور فنای فی الشیخ یا فنای فی الرسول (ص) به شکل «فنا فی الاخوان» آن را در خدمت ایمانی قرار داده است[590] شاگردانش از این دستور به «تفانی» یعنی فنا شدن در بین برادران به خاطر همدیگر و فراموش کردن احساسات نفسانی و فردی خود و بافکر کردن به نیکی‌ها و احساسات برادر خود زندگی کردن.
نورسی اساس مسلک خود را «اخوت» یا رابطه برادری یا معلمی دانسته، نه رابطه پدر و فرزندی یا رابطه شیخ و مریدی و گفته است: «مسلک ما “خلیلیه ” و مشرب ما ” خلّت ” است که باید نزدیک‌ترین و فداکارترین دوست، بهترین هم‌سفر، قدردان و برادری جوانمرد باشیم، اساس این خلت، اخلاصی دوستانه است، فردی که این اخلاص خود را از دست دهد، از بالاترین جایگاه این خلت فرومی‌افتد و احتمال نابودی وجود دارد.»[591]
البته تأکید نورسی به جایگاه و اهمیت اخوت، برادری و فنای فی الاخوان به‌هیچ‌وجه به معنای مخالفت وی با سنت عرفانی «فنا فی الشیخ» و «فنا فی الرسول» نیست و به خاطر تأکید و توجه دادن اهمیت آن برای شاگردان، به بعد اجتماعی، ایجاد انگیزه و باور به خدمت ایمانی، به فنای فی الاخوان، دستور داده است.

4-5-8نورسی و مکاشفات اولیای الله

نورسی در جواب سؤالی درباره، کشف و شهود افرادی مثل ابن عربی و عبدالکریم جیلی و بحث این بزرگان درباره هفت‌طبقه زمین و زمین بیضای پشت کوه قاف و اموری مثل مشمشیه که در فتوحات مکیه ابن عربی آمده است، می‌نویسد: «شهودات این بزرگان حق است هرچند تعبیر آن‌ها از شهوداتشان نادرست است. به همین خاطر بر این باور است که آن‌ها نباید به تعبیر شهودات خود بپردازند، بلکه فقط علمای وارث انبیا که وارثان انبیا و به اصفیا معروف‌اند که در ابتدا، شهود خود را باراهنمایی و الهام از کتاب و سنت تصحیح می‌کنند حق تعبیر دارند. مثلاً فردی که به اتاق تمام آینه وارد می‌شود، اتاق را بسیار بزرگ می‌بیند، درصورتی‌که این‌گونه نیست و توصیف او نادرست است. اولیا الهی هم وقتی عالم مثال را شهود می‌کنند، آن را بزرگ یافته، اما توصیفشان مطابق با واقع نیست، همچنین اگر طبقات زمین را زیاد و عجیب توصیف می‌کنند، به این خاطر است که عالم مثال را با عالم واقع اشتباه گرفته‌اند، بنابراین توصیف آن‌ها موجب تعجب می‌شود، اما چون اصفیا تفسیر خود را به‌جای شهود، ه به کتاب و سنت استناد می‌دهند،[592]ازنظر ایشان معرفت به‌دست‌آمده از علم کلام و طریق تصوف، معرفتی ناقص، اما معرفت قرآنی کامل است.[593]

4-6 نورسی و تفسیر و تأویل قرآنی و عرفانی

4-6-1 دلیل برتری قرآن

به باور نورسی قرآن از اسم اعظم که بالاترین جایگاه را بین تمام اسمای حسنی الهی دارد، نازل‌شده است. قرآن کلام خدای موصوف به رب‌العالمین؛ فرمان خدای موجودات؛ خالق آسمان‌ها و زمین؛ دفتر ثبت توجه و تکریم رحمانی که از رحمت گسترده و محیط به همه‌چیز او جوشیده است. قرآن کتابی مقدس است که حکمت آن انتشاریافته و صورتی که کتب مقدس و صحف آسمانی در درجه دوم اولویت و پس از قرآن قرار دارند. اگر تمام سخنان زیبای انس و جن جمع شود که از قرآن کریم گرفته نشده باشند، هرگز نمی‌تواند مشابه قرآن کریم باشند. [594] اما سایر سخنان الهی، بخشی از کلماتی هستند که از اعتبار خاصی جوشیده شده و تجلی یک جزء از اسمی خاص، پروردگاری خاص، سلطانی خاص و رحمتی خاص است.

4-6-2 تفسیر شهودی

در دوره‌ای که نورسی زندگی می‌کرد، به علت نفوذ استعمار غربی تاریخ تفسیر تحت تأثیر گرایش‌های جدید بود. مستشرقی چون «رنان»: علت عقب‌ماندگی مسلمانان را قرآن دانست. در این دوره بیشترین و مشخص‌ترین توجه به قرآن «بازگشت دوباره قرآن به صحنه اجتماع» بود که به‌وسیله افرادی چون: سید جمال‌الدین اسدآبادی، محمد عبده و رشید رضا شروع شد و با این باور که برداشت‌ها و ذخیره‌های تفسیری گذشته، در ایجاد ارتباط جامعه با قرآن موفق نبوده‌اند.
حرکت‌های تفسیری دوران نورسی بر اساس سه گرایش تفسیری با عنوان نوآوری: الف) مکتب تفسیر علمی: این مکتب برای اثبات اینکه قرآن نه‌تنها مانع پیشرفت علمی نیست، بلکه مشوق آن است و آیاتش تضادی با پیشرفت‌ها و کشفیات علمی ندارد. ب) مکتب تفسیر اجتماعی و ادبی: این مکتب به بررسی نقش و تأثیر تفاسیر قرآنی بر تحولات جامعه می‌پرداخت. ج) مکتب تفسیر موضوعی: این مکتب با به دنبال هدایت جامعه بود. در کنار این‌ها گرایش دیگری در واکنش به نوآوری در تفسیر بانام اعجاز ادبی؛ همچنین یک تفکری در شبه‌قاره هند بانام قرآنیان با شعار قرآن برای ما کافی است، به وجود آمده بود.[595]
نورسی با نوآوری‌های مخصوص به خود به میزانی مشخص نظرات همه چهار گرایش را در آثارش جمع کرد؛ و تمام توان زبانی و لفظی را با اولویت دادن به معنا بیش از الفاظ قرآن که نیاز عصر او بود، برای خدمت به معانی قرآن، «تفسیر معنوی» و یا «تفسیر شهودی» را معرفی و به کاربرد. رساله‌های موجود درالمثنوی العربی نورسی، تفسیر شهودی برخی آیات قرآنی است که در آن دستور به تکرار آن‌ها داده تا تکرار آیاتی چون: (…لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ) (بقره، 107) آشکار شود.[596] کلمه «شهود» در آثارش به دو معنا است: گاهی در مقابل «وحدت وجود» بامعنایی نزدیک به «وحدت شهود.» است[597] و گاهی هم در ارتباط با «عالم مشاهده» که از آن با تفسیر شهودی نام می‌برد. «تفسیر شهودی» وی تفسیر تجلی‌های عالم مشاهده و حقایق هستی است که در قرآن به‌صورت لفظی تعریف‌شده است.[598] نورسی با بررسی آیات (اعراف،54)، (نحل،74)، (لقمان، 28)، (انبیاء،104) و (زمر،68) می‌گوید: «ای آدم، بدان که وقتی در برابر عظمت برخی مسائل حقایق قرآنی، قلب و فکرت محدود می‌شود، کتاب هستی مقابل چشم‌هایت با همه نشانه‌هایش، این قبیل آیات قرآنی را برای تو تفسیر می‌کند.[599]
درواقع آثار تفسیری نورسی شامل دو بخش است. یکی؛ گرایش به تفسیر در دوره سعید قدیم که کتاب «الاشارات الاعجاز» تفسیر معجزه‌های قرآنی است و دیگری؛ تفسیر سعید جدید در طی «رسائل النور» که ابتدا در بررسی یک موضوع، یک یا چند آیه قرآنی را ذکر و سپس در داخل موضوع، آیات دیگر قرآنی را به‌صورت لفظی با معانی آن‌ها آورده که عموماً درباره توحید، نبوت، عدالت و رستاخیز است. به‌این‌ترتیب مشخص‌ترین هدف و جهت‌گیری تفسیری وی، رساندن پیام قرآنی به جامعه است.
در رسائل النور تفسیر را بر دو نوع می‌داند: یک تفسیری که به شرح، بیان و استدلال معنای کلمه‌ها و جملات قرآن می‌پردازد؛ دیگری که در نظر او اهمیت بیشتری دارد این است که با دلایل قوی، حقایق قرآن و دلایل محکم آن مستدل می‌کند.[600]
رسائل النور همانند یک تفسیر معنوی به‌طور مستقیم خدمت‌رسانی مجدد قرآن درصحنه اجتماع مبنا قرارگرفته است. اولویت دادن به معنا بیش از الفاظ قرآن و استفاده از ظرافت‌های زبانی و لفظی در راستای خدمت به معانی، انتقال روش قرآن در تفسیر، حضور مؤثر قرآن در عرصه اجتماع، ایجاد و تأسیس افکاری قرآن از ویژگی‌های تفسیر شهودی او و متمایزکننده از دیگر تفاسیر است.[601]
در تفسیر شهودی نورسی انسان تنها از عقل تشکیل نشده بلکه علاوه بر مسائل عقلی همه جوانب کلیه مسائل ایمانی، روحی و قلبی در نظر گرفته‌شده است.[602] بنابراین در ایجاد ارتباط جامعه با قرآن کریم، نه‌تنها انسان‌های عقل‌گرا مخاطب او هستند بلکه همانند دیدگاه قرآن، انسان را مجموعه‌ای مادی و معنوی در نظر گرفته است.[603] و دراین‌باره می‌گوید: «… سخنان و انوار منتشره قرآنی همان‌گونه که درس‌هایی برای عقل من است، حالات ایمانی را نیز به قلبم وارد می‌سازد و لذت ایمان را به روحم می‌بخشد.»[604]
به نظر نورسی آیات الهی علاوه بر لفظ، به‌نوعی نشانه‌های هستی را نیز وحی دانسته و تفسیر شهودی منعکس‌کننده صفات کلام قرآن در عالم هستی است که هر انسانی را در برگرفته است.[605] نورسی رابطه قرآن با هستی را چنین تعریف می‌کند: «در مسجد کبیر هستی، قرآن هستی را قرائت می‌کند.»[606] «قرآن، ترجمه ازلی کتاب کبیر و ترجمه ابدی زبان‌های گوناگونی است که آیات تکوینی خوانده می‌شود و مفسر کتاب عالم غیب و شهود است.»[607] این‌گونه تفسیری حقایق از تمام انسان‌ها را در برمی‌گیرد. نورسی قرآنی بودن روش خود را «زبان غیب در عالم شهادت» نامیده و حقایق قرآنی را کاملاً با حقایق کیهانی شرح داده و اسمای الهی، توحید، نبوت و رستاخیز را با ذکر مثال‌هایی از عالم مشاهده، به‌صورت قابل‌درک بیان کرده است، بنابراین با این روش، اتحاد و هماهنگی قرآن و هستی به‌دست‌آمده است.[608] به‌طور خلاصه هدف اصلی کلیات رسائل النور، درک و شناسایی مفاهیم آیات قرآنی متناسب با تحقیقات و برآورده کردن و به کار گرفتن دستورات آسمانی در این عصر است.[609]

نتیجه‌گیری

بررسی کلیات رسائل‌النور، از آرای عرفانی بدیع‌الزمان نورسی پرده برمی‌افکند. نورسی در این مجموعه به برخی از مباحث، بزرگان و طریقت‌ها به دیده انتقاد می‌نگرد. از جانب دیگر ارادت و علاقه وی به برخی دیگر از اهل عرفان مشهود است. نورسی از وحدت وجود انتقاد می‌کند و گرایش به وحدت شهود دارد. همین سوگیری‌ها، اشتراک‌ها و افتراق‌ها در اندیشه عرفانی نورسی سرانجام او را به سمت ایجاد طریقتی مخصوص که اساس آن بر پایه اصطلاحات قرآنی پی‌ریزی شده است، سوق می‌دهد. این طریقت معروف به «نوری؛ نوریّه؛ نورجیه؛ نورسیّه» است.
پیش رو، شناخت علمی آرای بدیع‌الزمان نورسی و مشخص کردن نقاط اشتراک و افتراق آن با آرای دیگر عرفا است؛ به همین منظور کلیات رسائل النور و آثار دیگری در این خصوص موردبررسی قرار گرفت. نتیجه کار این شد که نورسی علاوه بر پذیرش سنت‌ها و طریقت‌های عرفانی پیش از خود، به طریقت‌های نقشبندیه و قادریه و به‌خصوص طریقت نقشبندیه وابستگی بیشتری داشته است و در جای‌جای آثارش به آرای طریقت نقشبندیه و سخنان بزرگان آن‌ها از قبیل شیخ احمد فاروقی سر هندی و شیخ بهاءالدین نقشبند و… استشهاد کرده و خود را شاگرد آنان برشمرده است. به‌طورکلی در منطقه شرق ترکیه طریقت نقشبندیه دارای پیروان بیشتری از دیگر طریقت‌ها بوده و بدیع‌الزمان نورسی بالطبع همانند خانواده و به‌خصوص برادر بزرگش ملأ عبدالله، با آن ارتباط و وابستگی داشته است.
نکته دیگر آنکه در طریقت نوری، توجه به شریعت، سنت نبوی و استفاده از عقل و قلب به‌طور توأمان بسیار پررنگ است که به نظر می‌رسد این خود تحت تأثیر احمد سر هندی، بهاءالدین نقشبند، عبدالقادر گیلانی، غزالی و مولوی بوده است.
اگرچه سعید نورسی هیچ‌گاه خود مدّعی پایه‌گذاری طریقتی مخصوص به خود نبوده است امّا با مراجعه به رسائل النور، دلایل و شواهدی مبنی بر اینکه اندیشه‌های وی حاکی از طریقتی خاصّ است، وجود دارد؛ به‌رغم محدودیت‌های حکومت و ممنوع بودن فعالیت طریقتی- دارا بودن مشی صوفیانه او پیداست. ازجمله این دلایل و شواهد: اخذ مرجع علمی و سلوکی از بزرگان طریقت‌های مشهور، بهره‌گیری از اذکار و اوراد طریقت‌ها به‌ویژه طریقت نقشبندیه، دعوت به طریقت‌ها با ذکر فضایل و نیکی‌های بزرگان آن‌ها و ذکر فواید طریقت‌ها، توجه ویژه به دعا، مناجات و ترغیب شاگردان به آن، موافقت و همراهی با تصوف اهل سنت، تأکید بر محبت و دوستی به‌عنوان ویژگی مشترک اهل تصوف، تأکید بر زهد ورزی در دنیا و اطاعت از روح و قلب و تأکید بر تفکر و رؤیت جمال و کمال الهی. به‌علاوه، با بررسی برخی از اصطلاحات و موضوعات عرفانی مطرح‌شده در رسائل النور، آشکار می‌شود که به‌رغم انکار تصوف نورسی توسط خود وی و برخی دیگر، این مباحث و موضوعات درست در همان معنا و مفهومی به‌کاررفته که در سنت عرفانی و بین عارفان و صوفیان معمول بوده است.
در باب عرفان نظری، نورسی به کائنات بامعنای حرفی می‌نگرد و از وحدت وجود ابن عربی، به خاطر توهم دانستن هستی، انتقاد می‌کند و ضررهای آن را برای عوام در این دوره گوشزد می‌کند. هرچند از وحدت شهود هم انتقاد دارد، اما به خاطر اینکه وحدت شهودی‌ها برای رسیدن به حضور قلبی، کائنات را در زندان نسیان حبس می‌کنند، مشرب و مسلک آن‌ها را صحیح می‌داند و بیشتر طرفدار آن‌ها است. بااین‌همه نورسی با نگاهی قرآنی به هستی در مقابل وحدت وجود و وحدت شهود، به دفاع از طریقت خود می‌پردازد و طریقت خود را بزرگراه، صراط مستقیم و ولایت کبری می‌شمارد و آن را طریقت صحابه، اصفیا، تابعین و ائمه اهل بیت (ع) می‌شمرد که با قاعده: «ان حقایق الاشیاء ثابتة» همخوانی دارد و برای اسمای الهی تجلیات حقیقی و برای تمام اشیاء، وجود عرضی (نه وهم و خیال) قائل است. درواقع طریقت او هستی را نشانه‌ها و آینه‌هایی جهت انعکاس تجلیات الهی می‌داند که ضمن نجات انسان از غفلت، او را همانند شیوه قرآن، به حضور دائمی می‌رساند. ازنظر او، برخلاف نظر وحدت وجودی‌ها، قرآن، حکمی به عدم و نیستی کائنات نداده است و یک وجود حادثی جز واجب الوجود برای آن‌ها قائل است. همچنین وی از فلسفه و کلام به خاطر تأکید بر جنبه عقلی و از تصوف به خاطر تأکید بر جنبه روحی انسان، انتقاد می‌کند و انسان قرآنی را موجودی برخوردار از عقل و قلب معرفی می‌کند. بنا بر تبیین نورسی قرآن کریم نقش کلیدی در سلوک وی داشته است؛ زیرا او از بین تمام راه‌ها، قرآن را قبله حقیقی خود یافته است و آن را عالی‌ترین مرشد و مقدس‌ترین استاد خود معرفی کرده و با توسل به آن، ضمن تغییر از سعید قدیم به سعید جدید، به تألیف رسائل النور پرداخته است.
درباره ادبیات عرفانی نورسی، مشخص شد که وی هم به جنبه لفظی و هم به جنبه محتوایی نظر دارد. در موضوعات علمی و فلسفی از دلایل منطقی و ریاضی با استفاده از ترکیب‌های کوتاه استفاده می‌کرد، اما در مباحث احساسی و قلبی، دارای بیانی شفاف بود. نورسی در تمام مجلدات رسائل النور به‌خصوص در المثنوی العربی از ادبیات فارسی و بالأخص مثنوی مولوی بهره برده است.
نورسی اندیشه‌های طریقت‌های صوفیانه و نوع آموزش آن‌ها را برای شرایط امروز دنیای اسلام ناکافی می‌دانست. وی علت این امر را نفوذ فرهنگ و فلسفه مادیگرایانه غرب و مبارزه آن‌ها با اسلام و ایمان؛ بی‌توجهی طریقت‌ها به ابزار عقل و غیره می‌دانست، بنابراین دست به ابداع و تأسیس یک طریقت قرآنی نوری بر پایه چهار اصطلاح قرآنی عجز، فقر، شفقت و تفکر زد. نورسی این طریقت را از برخی جهات متفاوت از سایر طریقت‌ها می‌داند: اختصاص داشتن به عموم مردم؛ نجات ایمان مردم به‌عنوان هدف؛ استفاده همزمان از عقل و قلب؛ نشأت گرفتن این طریقت از قرآن و سنت نبوی؛ حقیقت نامیدن آن به‌جای طریقت؛ اهمیت به نماز و اذکار پس‌ازآن؛ برقراری ارتباط ظاهر عبادت با وظیفه اجتماعی و تربیت ایمانی؛ کوتاه بودن اوراد و اذکار آن و تأکید بر دوری از گناهان کبیره؛ تأکید بسیار بر توکل و تعقل؛ و مراقبه تصوف بر اساس راه گسترده‌تر قرآنی، ازجمله مهم‌ترین ویژگی‌های این طریقت یا حقیقت بشمارند.
درباره آرای سلوکی نورسی می‌توان گفت که هرچند وی خود را صوفی و شیخ طریقت نمی‌داند، اما در رسائل النور، مسلک خود را حقیقت شمرد و بر این باور بود که طریقت‌ها، رابطه خداوند و هستی را فرضی و خیالی می‌دانند؛ همچنین از اینکه آن‌ها ولایت را برتر از رسالت و طریقت را برتر از شریعت می‌دانستند، انتقاد کرد. درصورتی‌که او، ولایت و طریقت را دو دلیل حق بودن رسالت و دین و نشانه کمال دین معرفی کرد. او ضمن تأثیرپذیری از سر هندی بر پیروی از سنت سنیه نبوی تأکید داشت و ضمن مقایسه سنت نبوی (ص) با سخنان بزرگان، به تفاوت بدعت حسنه و بدعت سیئه می‌پردازد.
ویژگی‌ها و تمایزات طریقت نوریّه: تأکید بر مشاهده کائنات؛ آشنایی باخدا به‌عنوان خالق هستی حقیقی جهان از راه سیر در عالم و کتاب هستی؛ عدم انکار عالم هستی و کائنات محسوس و ملموس؛ تأکید بر ترکیب دو قوه عقل و قلب برای رسیدن به بالاترین نقطه تعالی (به‌جای انطباق بر عقل و عقلانیت علما به‌تنهایی و یا ذوقیات قلبی و کشف و شهود اولیاء به‌تنهایی)؛ ارائه نوعی تفسیر قرآنی تحت عنوان تفسیرشهودی در ارتباط با مشاهده عالم و تفسیر تجلی‌های عالم مشاهده برای خدمت‌رسانی مجدد قرآن درصحنه اجتماع به هدف خطاب کردن به تمام جنبه‌های انسان. هم‌اکنون در بین تمام طریقت‌های پویا و فعال کشور ترکیه، طریقت نورسی فعال‌ترین، بانفوذترین و پرطرفدارترین طریقت محسوب می‌شود.

جزییات بیشتر و خرید متن کامل این پایان نامه در این لینک
Previous Entries آرای عرفانی بدیع‌الزمان سعید نورسی- قسمت 5 Next Entries آرای عرفانی بدیع‌الزمان سعید نورسی- قسمت 21