آرای عرفانی بدیع‌الزمان سعید نورسی- قسمت 5

2-6 طریقت سلیمانیه:

گرچه وابسته به نقشبندیه محسوب می‌شوند اما به علت مخالفت با جو غالب بر نقشبندیه، بنیان‌گذار آن شیخ سلیمان هیلمی توناخانی از نقشبندیه جدا گردید. رهبر این طریقت از 1930 م درزمینه تأسیس و گسترش رده‌های قرآن و معارف اسلامی به فعالیت پرداخت، اما توسط آتاتورک زندانی و در زندان درگذشت. هواداران برای شیخ سلیمان منزلت والایی قائل‌اند و او را از خاندان پیامبر و حتی جانشین وی می‌دانند، لذا وی را خاتم‌الاولیای می‌نامند. پس از وی سرپرستی این طریقت به دامادش کمال کاچار رسید. وی نیز با گسترش فعالیت‌ها و ورود به عرصه سیاسی از حزب رفاه و حزب فضیلت و اربکان حمایت کرد. ازجمله فعالیت‌های او، ساخت ده‌ها مسجد و مرکز فرهنگی برای ترک‌های آلمان و سرتاسر اروپا، خوابگاه‌های متعدد در شهر بزرگ ترکیه برای دانشجویان بی‌بضاعت.[36]

2-7 طریقت نورسیه (نورجی):

نورسیه یک جماعت دینی و اسلامی است که ازنظر ساختاری به طریقه‌های صوفیانه نزدیک است. درواقع مکتبی عرفانی منسوب به بدیع‌الزمان سعید نورسی و مهم‌ترین طریقت در ترکیه پس از نقشبندیه محسوب می‌شود. پیروان نورسی را که نورسیه، نورجیه یا جماعت نور می‌گویند، خود به فرقه‌های متعدد با آداب، بینش و خط مش‌های کاملاً متفاوت (یعنی همسویی و خدمت به‌نظام تا خصومت و دشمنی علنی و بنیادین با آن) تقسیم می‌شوند. ازجمله پیروان وی فتح‌الله جیلر؛ یازیجیلر؛ ینی آسیا جیلر، سوزجولر؛ مد زهرا جیلار، محمد کورداغلو جیلر و عجز مندلیر. به‌طورکلی این جماعت شامل گروه‌های فوق است. در اینجا جهت اختصار به معرفی چهار گروه از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین آن‌ها می‌پردازیم. گروه نخست به رهبری محمد زاهد افندی که نظرات خود را در روزنامه «ینی آسیا» مطرح می‌کند؛ گروه دوم به رهبری شخصیت مشهور مذهبی ترکیه «فتح‌الله گولن» فعالیت می‌کند. روزنامه «زمان» از انتشارات آن‌ها است. فتح‌الله جیلر یا پیروان شیخ فتح‌الله گولن از شخصیت‌های مهم ترکیه و طریقت وی، مهم‌ترین فرقه طریقت نورجیه است که در معادلات سیاسی ترکیه نقش فراوانی دارد. از علل این تأثیرگذاری می‌توان به دارا بودن وسایل ارتباط‌جمعی قوی شامل: نشریات گوناگون ازجمله مهم‌ترین آن‌ها روزنامه نسبتاً پرتیراژ زمان؛ ایستگاه‌های رادیوی محلی و شبکه سراسر تلویزیونی (سامان یول یا راه کهکشان stv)؛ منبرهای پرطرفدار وی هر شب جمعه از شبکه تلویزیونی فوق اشاره کرد. گولن از سویی متهم به ارتباط با «میت» (سازمان امنیت ترکیه) است.[37] و از سوی دیگر، کمالیست های تندرو او را متهم به تلاش در جهت کادر سازی علیه لائیزم، به‌ویژه در میان افسران ارتش کرده و تاکنون تعداد فراوانی از ارتشیان به‌ویژه دانشجویان دانشگاه افسری، به اتهام ارتباط با این فرقه از ارتش اخراج شده‌اند و صدور فتوای جواز ایستاده نماز گذاردن (بدون حرکات رکوع و سجده) جهت نمایان نشدن آثار رکوع و سجود بر شلوار که منجر به اخراج شدن افسران می‌شود، به او نسبت داده می‌شود.[38] گولن با امکانات وسیعی که در اختیار دارد، بخش مهمی از آموزش در ترکیه و خارج آن را هدایت می‌کند و در آسیای میانه و اروپا چندین هزار مدرسه توسط وابستگان وی اداره می‌شود و دانشجویان زیادی از این طریقت، در کشورهای آمریکا و اروپا به تحصیل اشتغال دارند.[39]
گروه سوم جماعت مظهر جیلار: مؤسس آن صدیق دورسون است. از شخصیت‌های بانفوذ این گروه ملاعزالدین خواهان تشکیل حکومت اسلامی و روش‌های جهادی است. این گروه در راستای کردهای مسلمان مشی می‌کنند. در شهرهای ترکیه مراکز انتشاراتی دارند و با حزب اسلامی کردستان همکاری و نسبت به انقلاب اسلامی ایران نظر مثبت دارند.
گروه چهارم گروه یازی جیلار: خسرو آلتین باش از طلاب و مریدان نورسی مؤسس آن است. آن‌ها بر این باورند که کلیات رسائل النور باید به خط عربی نوشته و مطالعه شود و به همین خاطر به آن‌ها یازی جیلار (نویسنده‌ها) می‌گویند. رابطه خوبی با حزب رفاه دارند و از اقدامات تبلیغی ایشان، ایجاد مراکز انتشاراتی، بنیادهای خیریه، چاپخانه‌ها و انتشارات کلیات رسائل النور و قرآن کریم با عنوان توافق المصحف به گروه اوکویوجولار (ینی آسیا جیلار). از اقدامات مهم این گروه فعالیت‌های فرهنگی ازجمله نشریاتی مانند «ینی آسیا»، «ینی نسیل» و «کوبرو» و نیز کتب منتشرشده فراوان است. این گروه به‌رغم حفاظت از ارزش‌های دینی با حرکت اسلام‌گرایی انقلابی مخالف‌اند و برخی از شخصیت‌های آن با سازمان امنیت ترکیه در ارتباط‌اند.[40]
present_MRT6-79
 

فصل دوم

شرح‌حال بدیع‌الزمان سعید نورسی

1- مقدمه:

زندگانی بدیع‌الزمان سعید نورسی از سه مرحله سعید قدیم، سعید جدید و سعید سوم تشکیل‌شده است. پرداختن به آرای عرفانی وی بدون توجه به این مراحل سه‌گانه که عمدتاً با تغییر و تحولات فرهنگی، سیاسی، اجتماعی ترکیه همراه است، تقریباً اگر غیرممکن نباشد لااقل زوایای آرا و منش‌های عرفانی وی را به‌طور دقیق نشان نمی‌دهد.

1-1بخش اول: مرحله اول زندگی نورسی (سعید قدیم)

سعید نورسی، مشهور به «بدیع‌الزمان» سال 1876 م مطابق با 1294 ق، در روستای نورس (از توابع استان بتلیس) ترکیه در شرق آنا طول در خانواده‌ای مذهبی کرد و کشاورز به دنیا آمد. پدرش میرزاعلی را به دلیل زهد به «صوفی میرزا» مشهور و مادرش بانو نوریه دختر ملاطاهر، معروف به تقوا و پاک‌دامنی و فرزند پروری بود.[41] سعید نورسی از طرف پدر، به امام حسن (ع) و از طرف مادر، به امام حسین (ع) منسوب بود،[42]
وی تحصیلات مقدماتی علوم اسلامی را در سال‌های 1886-1885 م. نزد اساتیدی چون: ملأ محمد افندی، برادرش ملأ عبدالله، ملأ نور محمد، سعید انور محمد نقشبندی و محمدامین افندی آموخت.[43] سپس برای تکمیل تحصیلات و تدریس به شهرهای بتلیس، شیروان، ارض روم، مار دین، وان و… رفت. در شانزده‌سالگی شروع به تدریس و پاسخگویی به سؤالات مردم کرد. آشنایی و تخصص وی در علوم جدید در مدت اندکی و انجام کارهای خارق‌العاده، عاملی شد که ملأ فتح‌الله که سعید را ازنظر حافظه شبیه بدیع‌الزمان همدانی می‌دانست، به وی لقب بدیع‌الزمان دهد[44].
وی به دلیل استعداد و هوش سرشار توانست در کمتر از سه ماه از محضر شیخ محمد جلالی گواهی‌نامه علمی اخذ کند و هم رقیب علمای عصر خود شود.[45] نورسی از چنان حافظه‌ای برخوردار بود که توانست در مدت 8 ماه، هشتاد جلد کتاب ازجمله «مقامات الحریریه»، «اصول الفقه» و «جمع الجوامع» حفظ نماید.[46] علم و دانش بسیار، قدرت جسمی بسیار، مهارت وی در کشتی و شکست رقبا، در این دوره زندگی وی گزارش‌شده است.[47]
نورسی در ماردین با یکی از پیروان سید جمال‌الدین اسدآبادی و یکی از پیروان فرقه سنوسیه دیدار کرد که باعث آشنایی وی با مباحث سیاسی، اتحاد اسلامی، مشروطه‌خواهی و احیای تمدن اسلامی شد.[48] ازاین‌رو نورسی بزرگانی چون: سید جمال‌الدین افغانی و شیخ محمد عبده، علی صعاوی، عالم تحسین و شاعر نامق کمال که جهان اسلام را به اتحاد فرامی‌خواندند را از رهبران خود می‌دانست.[49]
نورسی درس‌های طریقت نقشبندی را از محضر بزرگان صوفیه عصر خود چون: شیخ محمد کوفروی، شیخ امین افندی اهل بتلیس، ملافتح‌الله اهل سیرت و شیخ فتح‌الله ورکانیزی اهل طریقت خالدی – نقشبندی فراگرفت.[50]
نورسی در وان به ایده اصلاح نظام آموزشی و روشنگری در میان طلبه‌ها با تبیین و اثبات حقایق دینی، متناسب بافهم زمانه و با جدیدترین اسلوب پرداخت.[51] وی برای دستیابی به این تفکر خود، در پی دانشگاهی بود تا بتوان در آن علوم قدیم و جدید را در کنار یکدیگر تدریس کرد. پس به فکر تأسیس دانشگاهی شبیه دانشگاه الأزهر مصر بانام مدرسه الزهرا یا دانشگاه الزهرا در وان افتاد.[52]
درست در زمان اقامت در وان در سال ۱۳۱۶ ق. از موضوع سخنرانی وزیر مستعمرات انگلستان ویلیام گلادستون (1809 – 1898 م.) در مجلس عوام بریتانیا باخبر شد که استعمار اروپایی، برای نابودی اسلام و قرآن نقشه کشیده و چنین گفته بود: «إننا لن نستطیع ان نحکم المسلمین حقاً مادام هذا القرآن فی أیدیهم. فینبغی ان نسعی لرفعه وتضییعه»: مادامی‌که قرآن در دست مسلمانان است، هرگز، نمی‌توانیم بر آن‌ها حکومت کنیم. باید قرآن را نابود یا رابطه مسلمانان را با آن قطع کنیم. با این سخن او به‌شدت آشفته و باعث تحول عمیقی در روح وی شد و گفت: «من به جهانیان اثبات می‌کنم که قرآن، همان خورشید معنوی است که هرگز، نورش خاموش نمی‌شود و ممکن نیست نابود شود»[53] نورسی جهت دفاع از قرآن دو شیوه را در نظر داشت: یکی ایجاد مدرسه الزهرا در کردستان ترکیه، برای تدریس علوم قرآنی و علوم عصری و تربیت نسلی جدید از جوانان مسلمان.[54] دیگری توجه به علوم انسانی و فلسفه؛ بنابراین در سال 1907 م./ 1325 ق. برای کسب حمایت رسمی برای تأسیس این دانشگاه به استانبول رفت و مدت یک سال و نیم در پی مقدمات و زمینه‌های فکری طرح خود به متولیان امر بود، اما با واکنش‌های دربار مواجه شد. طرح نورسی اصلاح و آشتی دادن سه‌شاخه نظام آموزشی عصر خود بود. این سه‌شاخه عبارت بودند از: مدارس مذهبی سنتی؛ مکتب‌ها یا مدارس سکولار؛ تکیه‌ها و یا نهادهای صوفی و نظم دادن به آن‌ها که ادغام کامل آن‌ها به مدرسه الزهرا می‌انجامید.[55] اما دربار به‌جای حمایت، حدود 25 روز وی را در بازداشت و زندان فرستاد. افزون بر این وی را بنا بر حکمی که سلطان عبدالحمید صادر کرده بود متهم به جنون کردند و به بیمارستان بیماری‌های روانی تحویل دادند، گرچه با گفتگوهایی که بین وی و پزشک روانی صورت گرفت، معلوم شد که نورسی اصلاً هیچ مشکل روحی و روانی ندارد. در این دوره، حضورش در پایتخت به تثبیت مقام و جایگاه علمی وی منجر شد.[56]
تحولات عمده‌ای که در آخرین سال‌های امپراتوری عثمانی بر نورسی و نقش وی به‌عنوان یک مصلح اثرگذار بود و وی را واداشت تا نسبت به این اوضاع، واکنش مناسب از خود نشان دهد. در این خصوص به موارد زیر می‌توان اشاره کرد. در آخرین سال‌های امپراتوری عثمانی با از دست رفتن بخش‌هایی از امپراتوری به‌وسیله هجوم غربی‌ها و ایجاد شرایط به‌گونه‌ای شد که عبدالحمید مجبور به مقابله باسیاست‌های غرب، ولو به بهای سرکوب داخلی شد. عبدالحمید با ادامه دادن فرایند اصلاحات و مدرنیزه که به نفع و تقویت خلافت بود، دست زد؛ اما با انحلال مجلس اول، حکومت مستبدانه و قوانین شدید درباره نشریات و سانسور شدید، باعث سرکوب تفکر و آزادی بیان شد که درنهایت با مخالفت‌هایی به‌خصوص در امر آموزش همراه بود، درنتیجه موجب جدی شدن اصلاح مدارس پس از انقلاب مشروطه شد.[57] زیرا باوجود صدها مدرسه رسمی اسلامی، آموزش در آن‌ها سکولار بود و کالج‌های آموزش عالی باعث افزایش نارضایتی‌ها شدند.[58] این در حالی بود که اجازه چاپ هرگونه مطالب در ارتباط باسیاست، دولت و حرکت‌های مخالف سیاسی با سلطان عبدالحمید داده نمی‌شد. درنتیجه دانشجویان ناراضی مدرسه پزشکی ارتش یک انجمن پنهانی در 1889 م. تأسیس و به گسترش نارضایتی بین افسران ارتش، مقامات دولتی و سایر متفکران پرداختند. ترک‌های جوان به دنبال مخالفت با استبداد داخلی سلطان، به ایجاد اصلاحات اساسی اجتماعی، سیاسی و احیای قانون اساسی و علاقه‌مند بودند. تغییر احمدرضا با نظرات مثبت گرایانه به‌جای میرانجی مراد که هدایت‌کننده جبهه اسلامی و محافظه‌کار بود و تلاش شاهزاده صباح الدین برادرزاده سلطان برای تمرکزگرایی بود. در سال 1907 م. آغاز ایجاد ارتباط با مرکزیت مقدونیه بین گروه احمدرضا در پاریس و نهضت انقلابی پنهانی و مستقل در امپراتوری و گذاشتن نام «کمیته اتحاد و ترقی» (cup) بر خود[59] و کسب قدرت بین افسران و مقامات غیرنظامی به ایجاد انقلاب مشروطیت 1908 م؛ و درواقع اعلان جدایی وضدیت با سلطان عبدالحمید منجر شد.[60] بنابراین به مناسبت اعلان و طرح قانون اساسی دوم ترکیه درباره آزادی و حکومت مشروطه که با موافقان و مخالفانی همراه بود،[61] درواقع تنظیمات صورت گرفته در این دوره به‌وسیله نامیک کمال و معاصران وی، ایده‌هایی در ذهن دانش آموزان ایجاد کرد و یکی از آثار آن‌ها ایجاد بیداری نورسی و کشمکش وی با مشروطه شد.[62] در این دوره روزنامه‌ها و نشریات نقش مهمی درباز کردن چشم مردم بر روی پیشرفت‌های اروپای مادی داشت. نورسی یک سخنرانی عمومی ایراد و در آن تأکید کرد که آزادی و حکومت مشروطه با شریعت اسلامی سازگار است. وی در این ایام تلاش کرد افکارش را درباره اصلاح نظام آموزشی، وحدت امت اسلامی و حمایت از مشروطه اشاعه دهد و در عرصه زندگی اجتماعی – سیاسی فعال شود، چنان‌که وی در سال 1909 م. با جمعیت «اتحاد محمدی» (ittihad- Muhammedi) یا گروه اتحاد اسلامی[63] به فعالیت و همکاری پرداخت. وی جهت حفظ امپراتوری، وحدت و مبارزه با استبداد به آن پیوست. ارگان این جمعیت نشریه‌ای با عنوان «ولکان»‌(Volkanبامعنای آتشفشان منتشر کرد. نورسی هم مقالاتی در این نشریه منتشر می‌کرد، اما به‌زودی دانست که آن‌ها گروهی غرب‌گرا، لائیک و مخالف با اساس دین هستند و با آن‌ها اختلاف پیدا کرد.[64] این اختلاف موجب شد تا وی را به بهانه «حادثه 31 مارس/ آوریل 1909 م.» دستگیر و در دادگاه نظامی محاکمه و پس از 24 روز بازداشت از اتهامات وارده، تبرئه و آزاد شد[65]
در سال 1910 م/1328 ق. اولین مجموعه علمی حاوی سخنرانی‌ها و مقالات خود را با عنوان «نطوق» برضد فعالیت جمعیت اتحاد و ترقی نشر داد. این‌گونه موضع‌گیری‌ها باعث شد تا «شورای جمعیت» وی را در این سال محاکمه کند، هرچند وی تبرئه شد.[66] وی به دنبال آن کتاب‌های «مناظرات» را برای اندیشمندان و «محاکمات» را برای عامه مردم نوشت.
نورسی در این زمان از چنان قدرت علمی و دینی برخوردار بود که در زمان اقامت در استانبول بر روی درب اتاقش بر روی تابلو نوشته بود: «هنا تحلّ کل معضلة ویجاب عن کل سؤال من دون توجیـه سؤال لأحد»: در اینجا به تمام سؤالات پاسخ داده می‌شود و تمام مسائل حل می‌شود، اما هیچ سؤالی از کسی پرسیده نمی‌شود.»[67]
تحولات جهان اسلام و تمدن اسلامی و راههای دستیابی به وحدت اسلامی و دوری از تفرقه برای نورسی از چنان نقش و اهمیتی برخوردار است که در دیدار و بازدید از شام به سال 1911 م./ 1328 ق. به ایراد سخنرانی به زبان عربی در مسجد جامع اموی پرداخت که به «خطبة شامیة» مشهور شد.[68] و در آن علاوه بر ارائه راهکارهای وحدت و تقریب، به علاج تمام مشکلات و دردهای اسلام جهان اسلام پرداخت. وی در سال 1912 -1913 م. پس از دریافت کمک مادی از استانبول، ساخت بنای جدید «مدرسه الزهراء» را در ساحل دریاچه وان آغاز کرد، اما کار آن به پایان نرسید.
با شروع جنگ جهانی اول و هجوم و اشغال بخش‌هایی از سرزمین خلافت، نورسی ضمن شرکت در این جنگ، ریاست داوطلبان جهاد را بر عهده داشت و به ارائه همزمان آموزش نظامی، علوم دینی و نگارش کتاب «تفسیر الاشارات الاعجاز» پرداخت. درنهایت مدت 28 ماه به اسارت روسیه درآمد و پس از آزادی توسط مردم و خلیفه وقت مورد استقبال قرار گرفت.[69] در این زمان او به عضویت «دارالحکمة الاسلامیة»، «انجمن معلمان»، «جمعیت مدرسین» و «جمعیت نشر معارف کرد» و «جمعیة الهلال الأخضر» منصوب شد. وی کتب «الطلوعات»، «الخطوات الست»، «السنوحات» و «المعات» و «المثنوی العربی النوری» را تألیف نمود.[70]
نورسی در سال 1923 م. از استانبول به سمت کوه «آرک» واقع در وان رفت و به مدت دو سال را به ریاضت، انزوا، اندیشه و تربیت شاگردان زیادی پرداخت.[71] در این دوره انزواطلبی و ریاضت کشی، دعوت شیخ سعید پیران، مبنی بر قیام مسلحانه ضد دولت جدید ترکیه را نپذیرفت بااین‌حال، حکومت او را دستگیر و به «بوردو» و پس از هفت ماه به «اسپارته» تبعید کرد.[72]

1- 2بخش دوم: مرحله دوم زندگی نورسی (سعید جدید)

همان‌طور که پیش‌تر بیان شد، دوران زندگی بدیع‌الزمان سعید نورسی به سه مرحله تقسیم می‌شود. مرحله اول؛ سعید قدیم که از تولد تا انزوای وی در وان است که قبل ذکر شد.[73] اکنون مرحله دوم زندگی نورسی (= سعید جدید) ذکر می‌شود. در این مرحله، نورسی بر این باور بود که سیاست نمی‌تواند در برابر حمله به ایمان و اسلام خدمت کند؛ بنابراین دنیای سیاست را ترک کرد و به عبادت و تربیت شاگردان نور پرداخت؛ و جمله معروف وی دراین‌باره چنین بود: «اعوذ بالله من الشیطان و السیاسة»[74]: از شیطان و سیاست به خدا پناه می‌برم. درباره تعاملات و تضادهای بین نورسی و مصطفی کمال (آتاتورک) می‌توان گفت: نورسی همانند اکثر شیوخ نقشبندی در ابتدای امر با مصطفی کمال همکاری نمود و به قوای ملیه پیوست، حتی وی در سال 1922 م. بنا بر دعوت مصطفی کمال راهی آنکارا شد و به سخنرانی در تائید فعالیت‌های رهبر قوای ملیه در مجلس کبیر ملی پرداخت. نورسی مجلس کبیر ملی را شکل نمادین اصل «شوری» در اسلام دانست و حوزه اختیارات نمایندگان مجلس را در ردیف «اهل حل و عقد» در اسلام نامید.[75] اما با علنی شدن طرح‌های اسلام ستیزانه نظام جدید، روابط میان نورسی و سران جمهوری تیره شد تا جایی که آتاتورک را دجال نامید. درست در این ایام وی با انتشار رساله شدیداللحن خود درباره ترک‌کنندگان نماز، موجب برانگیختن خشم مصطفی کمال را فراهم ساخت.[76] در سال 1907 م. به استامبول پایتخت عثمانی رفت و پس از مدتی دستگیر شد. وی پس از آزادی، ظاهراً به سلانیک رفته و به برقراری و تماس با رهبران جمعیت اتحاد و ترقی پرداخته است.[77]
اجرای اذان شرعی (عربی) در مسجد، برخلاف قانون ممنوعیت اذان شرعی و تبدیل آن به زبان ترکی توسط دولت،[78] موجب دستگیری وی به همراه عده‌ای و انتقال به شهر اسپارته شد. نورسی در آنجا رساله‌های «اقتصاد، اخلاص، حجاب، اشارات الثلاثه و بیماران و پیران» را نوشت.[79]
با دستگیری مجدد وی و شاگردانش در ماه نیسان سال 1935 م. در «اسپارت» آن‌ها را به‌صورت انفرادی در «اسکی شهر» به جرم تشکیل حزب سری؛ تلاش برای سرنگونی حکومت مصطفی کمال؛ تأسیس طریقتی صوفی منش؛ و تحریک روح دین‌داری از راه پخش «رساله حجاب» محاکمه و زندانی کردند.[80] وی در دادگاه با استدلال‌های قوی از خود دفاع کرد.[81] اما به خاطر رساله حجاب برایش یازده ماه زندان تعیین کردند.[82]
با پایان حاکمیت حزب جمهوری در 1950 م؛ و پیروزی حزب دموکرات به رهبری «جلال بایار» و «عدنان مندرس»، ایجاد دموکراسی و فضای سیاسی برای نشر افکار و ارسال آثارش برای سیاست‌مداران و نخبگان جامعه فراهم شد.[83]
پس از پایان زندان اسکی شهر، وی را در سال 1935 م. به مدت هفت سال به شهر «قسطمونی» تبعید کردند. عمده فعالیت وی در این دوره تألیف و نشر رسائل نور ازجمله: شعاع هفتم، آیة الکبری، شعاع سوم، مناجات، شعاع چهارم، شعاع ششم، هشتم و نهم، نیز شعاع پنجم درباره بحث دجال آخرالزمان بود.[84]
با تصویب قانون کشف حجاب و منع پوشش عثمانی برای مردان و منع داشتن حجاب برای زنان، نورسی که هنوز لباس و عمامه علمای کرد بر تن می‌کرد، مورد اذیت و بازجویی قرار گرفت.[85] در سی و یکم آب 1943 م. پلیس با خوراندن زهر او را به‌شدت بیمار و زمین‌گیر کرد، ضمن اینکه به‌طور دائم منزل او را بازجویی می‌کردند.[86]
نورسی پس از اسپارته به قسطمونی منتقل و آن را مدرسه یوسفی دوم نامید. وی را در یک شرایط وخامت باری به همراه 126 تن از شاگردانش محبوس کردند؛ و پس‌ازآن، برای محاکمه به دادگاه فرستادند.[87] سپس یک انجمن علمی برای بررسی رسالات نور تشکیل شد که نتیجه آن مشخص کرد: «بدیع‌الزمان هیچ فعالیت سیاسی ندارد و درواقع خواستار تشکیل یک حزب سیاسی یا طریقت صوفی گری نیست و تمام تألیفاتش ایمانی، علمی و تفسیر قرآن مجید است.» این رأی به دادگاه تقدیم شد، درنتیجه حکم بی‌گناهی وی و شاگردانش صادر شد.[88] بااین‌حال او را مدت دو ماه تمام در یک هتل، به بهانه رسیدن حکم از پایتخت زندانی کردند تا اینکه در اواخر ماه آب همین سال به‌جای آزادی، حکم تبعیدی ایشان به امیر داغ از توابع آفیون صادر شد.[89] پس‌ازاین، وی رساله «ثمره درخت ایمان» را نوشت که خلاصه‌ای دقیق از مفاهیم و اهداف رسالات نور است.[90]
در اواخر ماه آب سال 1944 م. بدیع‌الزمان را تحویل شهربانی امیر داغ دادند و در جلوی شهربانی، خانه‌ای را برایش تهیه کردند[91]. در این زمان نورسی از آزار و اذیت آن‌ها در امان نبود. ازجمله می‌توان به برداشتن عمامه، ریختن سم در غذا و منع وی از رفتن به مسجد اشاره کرد.[92] درنتیجه نورسی وضعیت خود را به‌وسیله نامه به اطلاع مقامات حکومتی رساند.[93] وی در این زمان هفتادوپنج سال سن داشت و درست بیست‌وسه سال تمام از زمانی که او را از کوه آرک پایین آورده و به غرب ترکیه تبعید کرده بودند می‌گذشت.[94] در این زندان (آفیون) شعاع پانزدهم را نوشت که شامل «الحجة الزهراء» و از دلایل و براهین یگانگی خدا، صدق و حقیقت نبوت پیامبر (ص) بحث می‌کند. در این زندان کار دائمی شاگردانش، بازنویسی رسائل النور بود.[95] پس از سپری شدن مدت بیست ماه زندانی شدن، در سال 1949 م. با دسته‌ای از شاگردانش مرخص شدند و همراه دو پلیس به خانه‌ای برده شد که از قبل برایش آماده‌شده بود.[96]

1-3 بخش سوم: مرحله سوم زندگی نورسی (سعید سوم)

ده سال آخر زندگی نورسی یا به قول خودش، سومین مرحله مهم در ایجاد «سعید سوم» است. این مرحله از آزادی از زندان آفیون در 20/9/1949 م. تا آخرین سال زندگی‌اش 1960 م. را شامل می‌شود.[97] سعید سوم، شامل تغییراتی است که خود استاد در الگوی زندگی‌اش ایجاد کرده است و مربوط به گسترش رساله نور و دخالت او در امور اجتماعی و پیشرفت‌های سیاسی است. شروع این قسمت برابر با شکست حزب جمهوری مردم (RPP) در انتخابات عمومی ماه می سال 1950 م؛ و روی کار آمدن قدرت حزب دموکرات توسط «عدنان مندرس» بود. وی در زندان افیون آغاز و شکل‌گیری این دوره را پیش‌بینی کرده بود.[98]
برای روشن شدن دوره سعید سوم، اشاره کوتاهی به دو مرحله قبلی از تغییر و تحولات نورسی مفید خواهد بود. پایان مرحله سعید قدیم در سال 1926 م؛ که نورسی در بارلا[99] تبعید بود، رخ داد. در آن مرحله می‌خواست از راه سیاست، به اسلام خدمت کند. به همین خاطر به دیدار سلطان می‌رفت و او را راهنمایی و ارشاد می‌کرد، در روزنامه «وولقان» مطالب سیاسی تندوتیز منتشر و سعی می‌کرد آرای و افکار حزب «اتحاد و ترقی» را شکست دهد؛ اما بین سال‌های 1926-1918 م. مرحله تغییر و تبدیل سعید قدیم به سعید جدید اتفاق افتاد. این مرحله تا آزادی از زندان آفیون، (تا سال 1949 م.) با کناره‌گیری از سیاست و آغاز خدمتگزاری ایمان ادامه یافت. در این دوره حکومت، مدارس علوم دینی را تعطیل و صدها مسجد را به انبار و طویله؛ و کاروانسراها را به کلوپ جوانان (باشگاه) تبدیل کرد. دوری کردن نورسی از سیاست باعث می‌شد که حکومت نتواند ازنظر قانونی وی را محکوم کند، پس در شش دادگاهی که برای محاکمه وی تشکیل گردید، بی‌گناه شناخته شد.[100]
در این مدت (مرحله سعید سوم) اوضاع کشور ترکیه تغییر کرده و پس از یک ربع قرن که حکومت تک‌حزبی حاکم بود، احزاب سیاسی شروع به فعالیت کردند. در سال 1950 م. حزب دمکرات در انتخابات موفقیت چشمگیری به دست آورد و حزب جمهوری خلق، شکست خورد. در این زمان وی با کنار گذاشتن نوشتن رسائل النور، شروع به تدریس عمومی و همگانی رسالات نور و نصیحت متصدیان امور سیاسی، حکام و امرا نمود و برای همگان، تنها راه نجات بشریت را همان راه اسلام دانست. در این زمان خود و شاگردانش به‌هیچ‌وجه وارد سیاست نشدند.[101]
پس از صدور حکم تبرئه و بی‌گناهی رسالات و حاملان آن‌ها از طریق انواع دادگاه‌های آن روز، درنتیجه هزاران نسخه از آن‌ها چاپ شد.[102] چاپ رساله «مرشد الشباب»: رهبر جوانان، بهانه‌ای به دست دولت داد تا به خاطر مخالفت با ماده 163 قانون اساسی ترکیه، علیه وی طرح دعوی شود.[103] در آخرین جلسه، وکلای نورسی دفاعیات خود را انجام دادند و تمام اتهامات وارده را رد کردند، درنتیجه یک‌بار دیگر، حکم بی‌گناهی ایشان صادر و تبرئه شدند.[104]
افزون بر این‌ها، شکایتی از نورسی به خاطر بحثی که در روزنامه «بیوک جهاد»(Buyuk Cihad) که مدیر و مسئول فعال آن مصطفی صونگوری از شاگردان نورسی بود، با عنوان «اکبر برهان» یا بزرگ‌ترین دلیل صادر شد؛ اما بیماری و کهولت سن اجازه حضور در دادگاه صامسون را به ایشان نداد. به دنبال آن دادگاه دستور داد تا وی در استانبول محاکمه شوند. این بار هم بی‌گناهی وی ثابت شد و مدت سه ماه در استانبول اقامت گزید.[105] پس‌ازآن، استانبول را به مقصد امیرداغ ترک و ازآنجا به اسکی شهر و نیز اسپارته رفت و مدت هشتاد روز در اسپارته ماند. وی از اسپارته به همراه دسته‌ای از دوستانش به بارلا آمد یعنی اولین جایی که رسائل النور در آن نوشته می‌شد.[106] در سال 1955 م. حکومت ترکیه پیمان بغداد را امضا کرد. نورسی هم طی پیامی به نخست‌وزیر و رئیس‌جمهور ترکیه، امضای توافق‌نامه را تبریک گفت و آن را گامی مثبت برای ترویج صلح و اعاده ارتباط میان ترکیه و کشورهای اسلامی، بلکه دوستی با غرب مسیحی تلقی کرد.
با برگزاری انتخابات عمومی در سال 1957 م. در ترکیه، نورسی در انتخابات شرکت کرد و به دلیل اینکه در زمان به قدرت رسیدن حزب دمکرات در ترکیه، آزادی برقرار شد و این حزب مخالفت شدیدی بر ضد مسلمانان نداشت، نورسی در انتخابات عمومی به‌طور علنی به تائید آن پرداخت تا حزب ملی جمهوری به ریاست دست نیابد.[107]
وی در اواخر عمر اغلب در اسپارته، گاهی هم در بارلا و امیر داغ زندگی می‌کرد و برای کسانی که خواهان دیدار با او بودند، با تأکید بر نقش رسائل النور می‌گفت: «ان قراءة رسائل النور افضل مئة مرة من الحدیث معی…»: مطالعه رسائل النور، صدبار از حرف زدن با من بهتر است، به آن‌ها بگویید رسائل النور را مطالعه کنند.» در سال 1958 م. تمام شاگردانی که در خدمتش بودند و یا درراه چاپ و نشر آثارش تلاش می‌کردند، در استانبول و آنکارا بازداشت شدند و وکیل «بکر برق» داوطلب دفاع از آن‌ها شد.[108]
نورسی که یک سفر دوره‌ای را برای دیدار با شاگردانش به چند شهر شروع کرده بود، در کانون اول 1959 م. 1378 ق. به آنکارا و ازآنجا به امیر داغ و در نوزدهم همان ماه جهت زیارت برادرش عبدالمجید و قبر مولانا به قونیه رفت، سپس به آنکارا و در روز اول سال 1960 م. به استانبول رفت و پس از دو روز به آنکارا برگشت و یک مصاحبه طولانی را با روزنامه «تایمز لندن» انجام داد.[109] سپس عازم قونیه و ازآنجا به اسپارته رفت. دیدارها و سفرهای وی مورد تفسیرهای مختلف و هجوم و تبلیغ ناروای روزنامه قرار گرفت و حکومت از وی خواست در امیر داغ ساکن شود. نورسی تقاضا کرد، یک ماه در امیر داغ و یک ماه در اسپارته سکونت کند.
نورسی در 20/1/1960 م. از امیر داغ به اسپارته و ازآنجا به آفیون رفت و سپس به امیر داغ برگشت. کسالت و بیماری وی شدت یافت.[110] عده زیادی به دیدار وی در هتل محل اقامتش رفتند و بالاخره، در 23 مارس 1960 م./1379 ق. به علت بیماری ذات‌الریه، وفات کرد و در گوشه‌ای از شهر «اورفه»، نزدیک مقام حضرت ابراهیم (ع) دفن شد؛ اما با کودتای نظامی در ترکیه، حاکمان، به نبش قبر وی پرداخته و بدن او را برای دفن، با هواپیما به مکان نامعلومی بردند.[111]

1-4بخش چهارم: اساتید عرفانی

اگر بخواهیم به ذکر اساتید و بزرگانی بپردازیم که به‌نوعی در رفتار، کردار و به‌خصوص ابعاد عرفان و سلوکی نورسی مؤثر بوده‌اند، علاوه بر محیط خانوادگی، جغرافیایی و فرهنگی شرق ترکیه که گرایش به طریقت‌های صوفیه و به‌خصوص طریقت نقشبندیه و خالدیه بیش از دیگر طریقت‌ها بوده است، باید به دودسته از اساتید وی اشاره کرد. دسته اول اساتیدی است که نورسی از دوران کودکی تا جوانی از مکتب و محفل عرفانی، سلوکی و تربیتی آن‌ها به‌طور مستقیم استفاده کرده است. این بزرگان کسانی چون: شیخ سید نور محمد[112]، شیخ عبدالرحمن تاغی ملقب به سیدا، شیخ فهیم و شیخ محمد کفروی[113] از علما و مشایخ بزرگ شرق ترکیه هستند و نورسی آن‌ها را فوق‌العاده دوست داشت، حتی وی علاقه زیادی به علما به‌ویژه شیخ ملأ امین افندی[114]، ملأ فتح الله[115] و شیخ فتح‌الله داشت.
اما دسته دوم اساتید، عارفان، شاعران و عالمان بزرگی بودند که در عصر وی زندگی نمی‌کردند و او از طریق آثار، عبارات و اشعار ایشان در حکم یک شاگرد در مکتب ایشان تلمذ می‌کرد؛ و در آثارش بارها به این ارتباط و تأثیرپذیری اشاره و از آن‌ها به بزرگی یادکرده است. ازجمله مهم‌ترین این بزرگان که در عرصه عرفان و تصوف اسلامی معروف و مشهور هستند، می‌توان به شیخ احمد فاروقی سر هندی؛ شیخ عبدالقادر گیلانی، مولانا جلال‌الدین رومی، امام محمد غزالی، سعدی شیرازی، جامی و ابن عربی اشاره کرد. با توجه به اهمیت و اثرگذاری هر یک در آرای عرفانی و اندیشه‌های سلوکی نورسی، به معرفی برخی از آن‌ها و بیان موارد مهم و تأثیرگذار می‌پردازیم.
1-4-1شیخ احمد فاروقی سر هندی (971 ق – 1034 ق)
وی که ملقب به مجدد الف ثانی است در قرن دهم در سرزمین هند می‌زیست و به‌زودی قطب سلسله نقشبندیه شد. پس از اتمام دروس متداوله صاحب‌نظر شد و با تکیه‌بر شریعت به تربیت مریدان پرداخت. از اقدامات سر هندی در طول حیات می‌توان به مواردی چون: مبارزه با خرافات، تأکید بر اجرای شریعت و دعوت حاکم هند به اسلام واقعی، ترویج طریقت نقشبندی مجددی در هند و سرزمین‌های مجاور، مبارزه با مخالفان مقام صحابه، نوشتن مقالات و کتب مناسب و موردنیاز مسلمانان اشاره کرد.
کتاب مکتوبات ازجمله آثار پرکاربرد اوست که در آن نامه‌های بسیاری وجود دارد که به پادشاهان، امرا، سلاطین، وزرا و غیره نوشته است. این کتاب در مدارس دینی، دانشگاه‌ها و محافل عرفانی، به‌ویژه در حلقه نقشبندیان بسیار موردتوجه و اعتماد بوده است.[116] نورسی ضمن تأثیرپذیری بسیار از شخصیت سر هندی، از وی بارها با عنوان امام ربانی یادکرده و از کتاب مکتوبات وی بسیار الهام گرفته است. از مباحث عمده‌ای که در مکتوبات سر هندی مطرح و در آرای عرفانی نورسی تأثیرگذار بوده است می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد: نقش عرفا و صوفیان حقیقی در مسائل اجتماعی و سیاسی؛ سطح علمی و میزان آشنایی عرفا با علوم عقلی و نقلی؛ توجه کامل به شریعت و عشق به عمل کردن به سنت؛ عشق به رسول‌الله (ص) و اصحاب آن حضرت؛ مبارزه با بدعت و خرافات؛ پاسداری از عقاید اسلامی؛ شناختن عرفان حقیقی و اهل تصوف واقعی؛ معارف غریبه‌ای در مورد ذات و صفات الهی؛ شفقت و دلسوزی نسبت به مردم؛ اخلاص و تأکید بر الهی بودن کارهای عرفا برای خدا و شناختن علما و وارثان حقیقی رسول‌الله (ص).[117]

جزییات بیشتر و خرید متن کامل این پایان نامه در این لینک
Previous Entries آرای عرفانی بدیع‌الزمان سعید نورسی Next Entries آرای عرفانی بدیع‌الزمان سعید نورسی- قسمت 6