آرای عرفانی بدیع‌الزمان سعید نورسی- قسمت 6

نورسی در طرح حقایق ایمان از احمد سر هندی متأثر است و در این زمینه می‌گوید: رئیس سلسله نقشبندیه امام ربانی در کتاب مکتوبات خود گفته: «اننی ارجّح وضوح مسألة من الحقائق الایمانیة وانکشافها علی آلاف من الاذواق والمواجید والکرامات»[118] همچنین می‌گوید: «ان منتهی الطرق الصوفیة کافة هو وضوح الحقائق الایمانیة وانجلاؤه»؛ نیز در جای دیگر می‌گوید: «ان الولایة ثلاثة اقسام: الولایة الصغری: وهی الولایة المشهورة. وقسم ثان: هو الولایة الوسطی. وقسم ثالث: هو الولایة الکبری. هذه الولایة الکبری هو فتح الطریق الی الحقیقة مباشرة دون الدخول فی برزخ التصوف وذلک بوساطة وراثة النبوة»: ولایت سه قسم است. یکی ولایت صغری که آن همان ولایت مشهور است. دوم ولایت وسطی و سوم ولایت کبری که آن گشودن طریق حقیقت به‌طور مستقیم بدون ورود به برزخ تصوف است و آن به‌وسیله وراثت نبوی است.[119] بنابراین نورسی در تائید طریقت قرآنی خود، با الهام از احمد سر هندی، عبور از ظاهر به حقیقت را بدون گذر از برزخ تصوف ممکن می‌داند و خاطرنشان می‌کند: در قرآن طریقی را به‌سوی حقیقت بدون طریقت (مشهور) و نیز طریقی به‌سوی علوم مقصوده بدون عبور از برزخ علوم آلی دیده است. نورسی این طریق را سریع‌السیر، کوتاه و سالم می‌نامد.[120]
نورسی سلوک در طریقت نقشبندیه را با دو بال میسر می‌داند، یکی اعتقاد درست به حقایق ایمانی و عمل کامل و درست به واجبات دینی؛ اما اگر خلل و کوتاهی دریکی از این دو اتفاق بیفتد، نمی‌توان در طریقت نقشبندیه سیر و سلوک کرد. به این معنا که طریقت نقشبندیه دارای سه جنبه است: اولین، پر سابقه ترین و بزرگ‌ترین خدمت به حقایق ایمانی، خدمت مستقیم است که امام ربانی در روزهای آخر عمر خود بر اساس آن سلوک داشته است. دوم: خدمت واجبات دینی و سنت نبوی تحت پوشش طریقت. سوم: تلاش برای زدودن بیماری‌های قلبی از راه تصوف و سلوک درونی؛ بنابراین آغاز این طریقت به‌حکم فرض و دوم به‌حکم واجب و سوم به‌حکم سنت است. سپس می‌گوید: «فما دامت الحقیقة هکذا: فانی أخال أن لو کان الشیخ عبد القادر الکیلانی والشاه النقشبند والامام الربانی وأمثالهم من اقطاب الایمان رضوان الله علیهم اجمعین فی عصرنا هذا، لبذلوا کل ما فی وسعهم لتقویة الحقائق الایمانیة والعقائد الاسلامیة، ذلک لانهما منشأ السعادة الابدیة، » : اگر شیخ عبدالقادر گیلانی و شاه نقشبند و امام ربانی و امثال ایشان از قطب‌های ایمان در دوره ما بودند، تمام تلاششان را درراه حقایق ایمانی و عقاید اسلامی به کار می‌بستند[121] زیرا این تنها منشأ و سبب سعادت ابدی خواهد شد. «نعم، لا یمکن دخول الجنة من دون ایمان، بینما یدخلها الکثیرون جداً دون تصوف. فالانسان لا یمکن ان یعیش دون خبز، بینما یمکنه العیش دون فاکهة. فالتصوف فاکهة والحقائق الاسلامیة خبز.» : بله ورود به بهشت بدون ایمان ممکن نیست درحالی‌که عده بسیاری بدون تصوف وارد آن می‌شوند. همان‌طوری که انسان بدون نان نمی‌تواند زندگی کند، اما بدون میوه زندگی برایش ممکن است. لذا تصوف در حکم میوه و حقایق اسلامی در حکم نان است. نورسی می‌گوید: هر کس سی‌وسه رساله «الکلمات» را بخواند، در مقابل او طریق قرآنی کوتاهی بازخواهد شد.[122]
ازجمله موارد دیگر اثرپذیری نورسی از احمد سر هندی می‌توان به پذیرش آرای عرفانی ایشان بیش از ابن عربی اشاره کرد. نورسی از مکتوبات وی نقل می‌کند که: «وحّد القبله»:[123] یعنی قبله واحد داشته باشید. نورسی در معنای این سخن می‌نویسد: «مفهوم این جمله آن است که استاد حقیقی قرآن است و توحید قبله، وقتی شکل می‌گیرد که فقط قرآن استاد تو باشد.[124] نورسی در ادامه می‌گوید: توجه به قرآن را با قلب و روح همانند غزالی، امام ربانی (احمد سر هندی) و جلال‌الدین رومی آغاز کردم (نه مثل اهل استغراق و اهل سکر)، به مقاماتی نائل آمدم و توفیق یافتم که طریقت را با حقیقت، به فیض قرآن جمع کنم و رسائل نور را تألیف کنم و سعید جدید شوم.»[125] شاید به‌جرئت بتوان گفت: بیشترین چیزی که از تأثیرپذیری او نشان دارد، موضوع «وحدت شهود» است. سر هندی اعتقاد به وحدت شهود و رد «وحدت وجود» دارد. این رد وی باظرافت خاصی بوده، بی‌آنکه قائلان و بنیان‌گذاران این مکتب را کافر، زندیق و یا گمراه بنامد، بلکه همه آن‌ها را از مقبولان بارگاه الهی معرفی می‌کند، هرچند علوم آن‌ها را رد می‌کند. درجایی از مکتوبات بیان می‌کند: شیخ ابن عربی را از مقبولان یافته، اما سخنانش نامقبول است. پس اگر کسی از سخنان و علومش انتقاد کند، جای آن دارد؛ اما انتقاد کردن به شخصیت وی و حکم کردن به گمراهی وی را کار بسیار جاهلانه و دور از انصافی می‌داند.[126]
1-4-2شیخ عبدالقادر گیلانی (475- 565 ق)
وی پیشوای بزرگ طریقت قادری است که نسبش به امام حسن مجتبی (ع) می‌رسد.[127] وی در سال 488 ق. برای کسب علوم دینی به بغداد رفت و از ابو زکریا تبریزی بهره برد و در فقه، اصول و حدیث متبحر شد. در سال 521 ق. مجلس وعظ و تدریس برپا کرد و هم به هر دو مذهب شافعی و حنفی فتوا می‌داد و کرامات بسیاری از او نقل‌شده است. عبدالقادر شهرت بسیار دارد و پیشوایی سلسله طریقت قادریه منسوب به اوست. وی در تصوف و عرفان، فقه و اصول صاحب آثاری است. از کتب مهم وی «الفتح الربانی» است.[128]
نورسی از عبدالقادر گیلانی تأثیر پذیرفته است. وی که زندگانی خود را به سه بخش سعید قدیم، سعید جدید و سعید سوم تقسیم کرده است؛ زندگی سعید جدید را بامطالعه آثار عبدالقادر گیلانی و تحت تاثیراندیشه های عرفانی او شکل می‌دهد.[129] همچنین درجایی، از عبدالقادر با عنوان مرشد قدسی و استاد خود یاد می‌کند.
1-4-3 مولانا جلال‌الدین بلخی رومی (م 672 ق)
تأثیرپذیری نورسی از مولوی هم در شکل است و هم در محتوا و مضمون بسیار گسترده است. جلد سوم رسائل النور خود را، «مثنوی عربی النوری» نامیده است. با اینکه نورسی در قرن سیزدهم زندگی می‌کرده اما دارای شرایطی مشابه مولوی بوده است. در زمان نورسی مبارزه با شریعت همانند: حذف حجاب و پوشش اسلامی، منع آموزش دینی و منع خواندن قرآن موجب شد تا نورسی نسبت به حقایق ایمانی احساس خطر کند، اما ازآنجاکه تألیفات گذشتگان را در حمایت از ایمان و حقایق ایمانی به علت مخاطبان محدود و خواص ناکافی می‌دانست، طوری که توانایی مقابله و مبارزه با جریان نیرومند سیاسی و فکری این عصر را برای رسیدن به نتیجه مطلوب نداشتند؛ با نوشتن رسائل النور جایگزین مناسبی برای تثبیت و حفظ اساس ایمان از شبهات عرضه کرد.[130]
نورسی و مولوی، در اثرهای خود ماهیت بحران را همانند هم یکی دانسته و تلاش خود را برای پیروزی بر تفکر جدلی و فلسفه مادی به کار گرفته و دیدگاه و راه‌حل‌های یکسانی با تکیه‌بر بعد روحی قرآن ارائه داده‌اند.[131] هر دو در شرایطی که معنویات اسلامی ترک شده بود؛ برای تغییر امور به وضع قبلی و خدمت به حقایق قرآنی، به نظم بر اساس قرآن توجه نشان داده‌اند. نورسی می‌گوید: «لو کان مولانا (جلال‌الدین الرومی) فی هذا العصر لکتب (رسائل النور) ولو کنت أنا فی ذلک العصر لکتبت (المثنوی)، ذلک لان خدمة الإیمان والقرآن فی عصره کانت علی ذلک النمط أی بـ (المثنوی) وأما الآن فان الخدمة علی منهج رسائل النور»[132]: اگر مولانا در این روزگار زنده بود، رسائل النور را می‌نوشت و اگر من در آن روزگار بودم، مثنوی معنوی را می‌نوشتم، زیرا خدمت به ایمان و قرآن در آن دوران نوشتن مثنوی را اقتضا می‌کرد، اما اکنون این خدمت بر اساس رسائل النور استوار است.[133] نورسی به خاطر تبرک جستن به مولوی، برای جلد ششم رسائل النور« المثنوی العربی» برگزید و برای بازشناختن از مثنوی معنوی، آن را المثنوی العربی نامید[134].
مثنوی معنوی جایگاه والایی در قلوب تمام مسلمانان همه زمان‌ها داشته است. به همین دلیل نورسی رسائل فراوانی همانند مثنوی شریف در عباراتی کوتاه شامل: «قطره»، «حباب»، «جبة»، «زهرة»، «شمة»، «شعلة» و درس‌های دیگر نوشت؛[135] و از خدا می‌خواهد تا این کتاب را برای شاگردان نور همانند مثنوی قرار دهد، زیرا المثنوی العربی خلاصه‌ای از رسائل النور و در حکم فهرستی برای آن است.[136] نورسی هم کتاب خود را المثنوی العربی نامید که در تجدید ایمان و تثبیت آن در قلب و زنده کردن روح در نفس همانند مثنوی معنوی است که در بین همه مردم متداول است[137]
وی همچنین رسائل النور را مجموعه‌ای کامل و بزرگ مانند مثنوی معنوی با شباهت‌ها و شرایط بسیار مشابه می‌داند که گمشدگان محتاج و اهل فلسفه را نجات می‌دهد.[138]. شاگردش می‌گوید: مثنوی معنوی، پایه رسائل النور و نهال اندیشه و مسائل آن و رسائل النور ادامه آن است که با افزوده شدن عبارت «نوری» به آن عنوانش المثنوی العربی النوری شده است؛[139] و نورسی کتاب خود را مثنوی دوم یا نسخه عربی آن نامیده است. مثنوی معنوی دربردارنده مسائل و حقایق باریک جهت نجات مردم است.[140] در رسائل النور و المثنوی العربی از مثنوی بسیار نقل و اقتباس‌شده است. ازجمله: «بدان که تا من زنده هستم مانند جلال‌الدین رومی می‌گویم: من بنده قرآنم اگر جان دارم، من خاک ره محمد مختارم؛ «چون من قرآن را سرچشمه تمام فیوضات می‌دانم و نوشته‌هایم درباره محاسن الحقایق، جز از فیض و برکت قرآن نیست، پس دلم راضی و خرسند نمی‌شود که اثری از آثارم از ذکر مزایای قرآن خالی باشد».[141] در رساله نوزدهم مبحث «نقطه»، درباره معرفت خداوند و در پاسخ به سؤال ماهیت وحدت وجود، تفاوت‌های موجود بین دیدگاه فیلسوفان مادی و متفکران مکتب وحدت وجود را بیان می‌کند و[142] وحدت وجود نزد صوفیه را وحدت شهود می‌داند، درصورتی‌که دیگران قائل به وحدت وجود هستند.[143].
نورسی برای توضیح تفاوت وحدت وجود و وحدت شهود می‌گوید: «اگر فرض کنیم کره زمین از خرده کوچک و رنگارنگ شیشه‌های تشکیل‌شده باشد، بی‌تردید هر قطعه‌ای از این شیشه‌ها، از نور خورشید فیض می‌گیرد. این فیض تخیلی، نه خورشید و نه خود نور است. اگر رنگ‌های گل‌های زیبا که تجلی نور خورشید و بازتاب رنگ‌های هفتگانه آن به شمار می‌روند، سخن بگویند، هر رنگی می‌گوید: خورشید همچو من است، یا خورشید به من اختصاص دارد و برای توضیح این معنی، نورسی این بیت مولوی را شاهد می‌آورد:
” آن خیالاتی که دام اولیاست، عکس مهرویان بستان خداست.”[144]
به‌این‌ترتیب با روی‌گردانی از وحدت وجود و تمایل خود را به وحدت شهود نشان می‌دهد.[145]
نورسی در جلدهای دیگر رسائل النور هم از مثنوی معنوی اقتباس و استفاده کرده است. در الکلمات، در بیان ارتباط قلبی خود با مولوی، او را عاشق دلباخته معشوق خود معرفی می‌کند؛ و می‌گوید: مثنوی بناهایی دارای آهنگ‌های ناب و مؤثر است که صداهای لطیف ایجاد می‌کنند؛ گویی از موسیقی‌های والای آسمانی به وجود آمده است که صدای درد فراق و نابودی آن به گوش عقل نمی‌رسد، بلکه سپاس خداوند و ستایش حی شنیده می‌شود.[146]
نورسی در کتاب المکتوبات، ضمن تصریح به شاگردی خود و استادی مولوی و پذیرش نظریات مولوی می‌گوید: «او گفت: “الست” و تو گفتی “بلی”، شکر “بلی” چیست؟ کشیدن بلا. سر بلا چیست که یعنی منم، حلقه‌زن درگه فقر و فنا». نورسی می‌پرسد: «آیا می‌دانی راز بلا چیست؟… راز آن کوبیدن در فقر و بی‌نیازی از مردم است… و اینکه به نفس خود گفت: بلی، بلی، همانا تاریکی‌ها از بین می‌رود و در نور، به عجز، توکل گشوده می‌شود، پس خدا را بر نور ایمان و اسلام سپاس است.[147]»
در کتاب اللمعات، یک اصل اخلاقی مولوی را شاهد می‌آورد و می‌گوید: «بی‌ادب محروم شد از لطف حق.»[148] سپس می‌گوید: بله هر که در سیره پیامبر (ص) دقت کند و سنت وی را به‌خوبی بداند، یقیناً درمی‌یابد که خداوند متعال اصول ادب و پایه‌های آن را در محبوب خود جمع کرده است و هرکه سنت پاک وی را زیر پا گذارد، سرچشمه‌های ادب را رها می‌کند، پس خود را از خیر فراگیر محروم می‌سازد و همواره از لطف رب کریم محروم و دچار سوی ادب می‌شود و بر او اصل و قاعده اخلاقی مولوی که «بی‌ادب محروم شد از لطف رب» صدق می‌کند.[149]
نورسی ضمن تائید مولوی، او را از نمایندگان مکتب تصوف شهودی می‌داند که اهل وحدت شهود را بر اهل وحدت وجود برتری می‌دهد، زیرا مکتب وحدت شهود به نظر نورسی، مکتب سادگی و آسانی است. نورسی بدین معنا در گفته او تصریح می‌کند: آری کسی که درباره وحدت وجود سخن می‌گوید، باید فکر خود را متوجه جهان بالا سازد و مخلوقات را کنار بگذارد و به عرش اعلا نظر کند و در حالت استغراق، مخلوقات را فناپذیر بپندارد تا بتواند باقدرت ایمان، همه‌چیز را مستقیماً از احد ببیند وگرنه کسی که به مخلوقات نظر دارد و اسباب را پیش روی خود ببیند و از زمین به بالا نگاه کند، احتمال دارد در تأثیر اسباب و طبیعت غرق شود؛ اما کسی که اندیشه خود را مشغول عرش اعلی کند، همچون مولوی می‌تواند بگوید: «گوش فرا ده که تو می‌توانی هر آنچه از حق می‌شنوی، از هر کس بشنوی»، «اما هرکسی نمی‌تواند به آن درجه بالا عروج کند و موجودات را آیینه نور ببیند.»[150]
نورسی در کتاب لمعات، تأثیر شدید مثنوی معنوی بر قلب و عقل خود را بیان می‌کند و از خداوند می‌خواهد که این کتاب باارزش را برای جستجوگران نور مانند مثنوی معنوی قرار دهد، چون اللمعات چکیده و در حکم فهرستی برای رسائل النور است.[151]
نورسی در کتاب الشعاعات، در شرح حدیث «أفضل ما قلت أنا و النبیون من قبلی لا اله الا الله» از مثنوی نقل و از آن مثال می‌آورد که نشان از پیوند و نزدیکی معرفتی و عرفانی آن‌هاست. نورسی از قول وی می‌گوید: «خیالاتی که دام اولیا محسوب می‌شود، درواقع آینه‌ای است منعکس‌کننده زیبا رویان بستان خدا» بدین ترتیب نورسی مکنونات قلبی خود را با واژه‌های مورداستفاده مولوی بیان می‌کند.[152]
نورسی در کتاب الملاحق،[153]، از شباهت بسیار زیاد رسائل النور با مثنوی سخن گفته است: الملاحق، بذر و هسته بخش مهمی از رسائل النور و گزیده حکمت‌ها و شامل حقایق بزرگ اجتماعی است که به سبک سهل ممتنع و غیرقابل تقلید نوشته‌شده که به‌آسانی خوانده می‌شود و ازلحاظ ادبی مشابهت زیادی به مثنوی معنوی دارد.[154] نورسی بر جایگاه والای مولانا درراه سیر و سلوک روحی تأکید دارد و حرکت در این راه را همانند مولوی عین حقیقت، ادب و احترام کامل وسعی دررسیدن به درجه قرب و تقرب به اولیای والا می‌داند.[155]
نورسی در کتاب صیقل الاسلام، نظر مولوی درباره عدم بازخواست گوینده در هر چه می‌گوید، مورد تأکید قرار می‌دهد و مولوی و سعدی شیرازی را عالم‌ترین عارفان و حکیمان در استفاده از حکایت‌ها و ضرب‌المثل‌ها می‌نامد.[156]
نورسی در سیرة ذاتیة به عمل به روش و مسلک مولوی اقرارمی کند و اینکه مانند مولوی راه دشوار و مشکلی را در رد شک‌ها و شبهه‌ها در پیش‌گرفته و مانند مولوی مقامات روحی و عرفانی را طی کرده، در این طریق دیده‌های قلب، عقل و روح خود را گشوده است.[157]
نورسی همانند غزالی و مولانا در سیر و سلوک خود می‌کوشد با قلب، تحت نظارت عقل و باعقل در حمایت قلب، درراه معرفت قدم بردارد.[158]
شیوه رسائل النور بیانگر آن است که نه‌تنها به جهاد و مبارزه با نفس، شیطان و وسوسه‌های آن‌ها دعوت می‌کند، بلکه مانند مثنوی، نیازمندان را از تاریکی و ضلالت فلسفه نجات می‌دهد.[159] وی مولوی را امام عشاق می‌داند که موسیقی هماهنگ کلمات کتابش، حقیقت مشخصی را نشان می‌دهد.[160]
با مقایسه محتوای دو مثنوی مشخص می‌شود: نورسی مانند مولوی بین حواس باطنی و ظاهری تفاوت قائل است و حواس ظاهر و باطن انسان را منحصر به حواس پنج‌گانه مانند شنوایی و… نمی‌داند، بلکه انسان دریچه‌های زیادی به عالم غیب و حواس نامشخص فراوانی دارد؛ حس «سوق» و حس «شوق» انسان هیچ‌گاه اشتباه نمی‌کند.[161] این سخن نورسی با این گفته مولانا شبیه است که آن‌ها که به حواس ظاهری خود اعتماد و حواس دیگر را انکار کردند، حواس باطنی خود را از دست دادند و نیرو و موهبت‌های الهی را فراموشی کردند و ازاین‌رو، حقایق و دقایق از آن‌ها مخفی می‌شود.[162]
هردو به خاطر تفاوت حواس باروح، اعتمادی به حواس (که مادی است) ندارند و حواس را زیر سؤال می‌برند.[163] هر دو منحصر کردن حقایق در نتایج عقل را عیب می‌دانند. نورسی، عقل مجرد را دور از روحیات و وابسته به مادیات می‌داند؛ و بین عقل جسمی و عقل روحی تفاوت گذاشته و عقل جزئی را نتیجه شک‌ها و وسوسه‌ها می‌داند که هم برای عاقل عیب و هم از جهل بدتر است.[164] لذا مانند مولوی می‌گوید: علت موجب می‌شود که اسباب ظاهری برای رد شکایت‌های باطنی فراهم شود.[165]
نورسی و مولوی هر دو فلسفه مادی را مختص عالم محسوسات و تجربیات می‌دانند. زیادی علوم عقلی باعث ایجاد بیماری‌های معنوی قلبی است.[166]
هر دو حس و عقل را ابزار شناخت خدا و تکالیف شرعی، عقلی و قلبی دانسته‌اند. نورسی با عاریت گرفتن و کار بردن «عقل ایمانی» از مولوی،[167] عقل ایمانی را آن عقل مسلمانی می‌داند که مفاهیم توحید، صفات کمال و جمال خداوند از قرآن الهام گرفته‌شده است؛ و هر عقلی جداشده از قرآن، به‌پای این عقل نمی‌رسد که مفاهیم قرآنی دیدگاه آن را درباره الوهیت و ربوبیت تشکیل داده است،[168] پس این عقل از مراتب پست حیوانی به اوج خلافت رشد می‌کند.[169]
تأثیر دیگر مثنوی مولوی بر المثنوی العربی ازنظر شیوه ادبی و عاطفی است زیرا نورسی همانند مولوی، رهنمودها و درس‌های خود را بر اساس حکایات و تمثیلات قرار داده و تمثیلات و حکایات را بهترین وسیله تأثیرگذاری دانسته است؛ و مولانا و سعدی شیرازی را بهترین کسانی می‌داند که این روش را به‌کاربرده‌اند.[170]
نورسی در تبلیغ مسائل تربیتی مثل پند دادن به نفس، متأثر از مولوی است. وی این روش را اغلب با کلمه «اعلم» (بدان) شروع می‌کند؛ و می‌گوید: «آنچه در آغاز هر خاطره‌ای از خاطرات مثنوی تکرار می‌شود، از قبیل ” اعلم”، منظور از آن ” اعلم یا سعید” (ای سعید بدان) است، یا “اعلمی ” که منظور از آن “اعلمی یا نفسی ” (ای نفس من بدان) است.»[171]
اصطلاح عشق و کاربرد آن در المثنوی العربی توسط نورسی ارتباط پیوسته نورسی با مثنوی معنوی را نشان می‌دهد؛ و می‌گوید: عشق واقعی، محبوب خود را صدا می‌زند و این ندا در قلب عاشق احساس می‌شود؛ پس عشق مانند جذبه حقیقت است که اسرار را به‌سوی خود می‌کشاند.[172] نیز می‌گوید: بدان که عجز مانند عشق است، یعنی راهی که به خداوند می‌رسد.[173] عشق و بیان آن به شکل دلسوزی و دردمندی واقعیت عشق و رابطه قوی نورسی و مولوی را نشان می‌دهد.[174]
محتوای دو کتاب تفکر کاملاً عقلی را نشان می‌دهد که تضمین‌کننده جامعه است و استفاده از حکایت‌های سازنده و آگاهی از متون تربیتی برای رسیدن به هدف خود، شباهت مضمونی آثار هر دو را نشان می‌دهد. هر دو کتاب مباحث به بررسی توحید، نبوت، جبر، اختیار و مسائل زیربنایی پرداخته‌اند. به‌طورکلی نورسی تفاوتی بین المثنوی العربی خود با مثنوی معنوی نمی‌بیند، بلکه المثنوی العربی را ادامه یا نسخه دوم مثنوی معنوی می‌نامد.[175]
شاگردان: نورسی شاگردان بسیاری را برای ترویج دین و معنویت و گسترش آراء عرفانی و قرآنی تربیت کرد. بدون تردید اگر این شاگردان دلسوز و خدمت گذار نبودند، کار استنتاخ و توزیع رسائل النور به سرانجام نمی‌رسید. وی شاگردان خود را طلبه نور، شاگردان رساله نور، شاگردان با اخلاص قرآن می‌نامید، حتی برای آن‌ها یک مجموعه اجتماعی بانام جمعیت و سازمان قائل بود. شاگردان نور در تمام شرایط تبعید، حبس و زندان و حضور در دادگاه‌های مختلف همراه و همگام استاد خود بودند. رضایت و خوشنودی نورسی از فداکاری و اخلاص آن‌ها به حدی بود که شاگردان واقعی را که خدمت ایمانی را برتر از هر چیزی می دانند، اگر به آن‌ها درجه قطبیت هم ببخشند، بازهم خدمت ایمانی را برای حفظ ایمان و اخلاص برتر، این درجه را کمتر از خدمت ایمانی و حفظ اخلاص آنها می‌دانند»[176] درواقع وی شاگردان دین‌دار صادق و جدی و استوار را که در دوره بی‌ثباتی متزلزل نمی‌شوند مثل یک ولی و حتی یک‌قطب می‌بیند.[177] ازجمله شگردان وی می‌توان از بزرگانی چون: مصطفی صونگری، محمد فیضی، ملأ حبیب، محمد زاهدی، عبدالله جاویش، محمد خلوصی، عمر، عبید (برادرزاده نورسی) و … نام برد که درراه خدمت به استاد، ترویج حقایق ایمانی و نجات ایمان مردم، استنتاخ و انتقال رساله‌های نور به تمام مردم ترکیه کوتاهی نمی‌کردند.[178]
5 -نظرات و باورهای نورسی

5- 1 اعتقادات

به نظر نورسی، قرآن همان توحید، نبوت، معاد، عبادت و عدالت و در خود علت وجود عالم، علت آفرینش و ایمان به خداوند است. وی ایمان را هم نور، هم قدرت و مو من واقعی را قادر به تصرف در تمام هستی می‌داند.[179]
به باور نورسی، تمام مذاهب اهل قبله، در ایمان تفاوتی باهم ندارند. او سعی کرد تمام مذاهب اسلامی را با همه اختلافات تاریخی، زیر عنوان واحدی جمع و بررسی کند. به نظر او، در بطن اسلام اختلافی نیست، بلکه اختلاف در امور فرعی (که جزی ضروری دین محسوب نمی‌شود) وجود دارد و علت آن، زندگی اجتماعی و جغرافیایی است. تفاوت مذاهب، رحمت و علت اختلاف عدم بهره‌مندی تمام آن‌ها از یک سطح زندگی اجتماعی است. مقام و جایگاه صحابه موضوعی است که نورسی در موارد بسیاری از رسائل خود، ارزش و اهمیت آن را گوشزد کرده است. وی درجایی با ذکر (سوره فتح آیه 29) به راین باور است که اجماع اهل سنت و جماعت دلیل قاطع بر این است که یاران پیامبر (ص) بعد از وی، بافضیلت ترین افراد انسانی هستند.[180]
نورسی اساس فقه را اجتهاد دانسته و در رسائل خود بارها بر باز بودن اجتهاد در تمام دوره‌ها تأکید کرده است. وی بااینکه تألیف جداگانه‌ای درباره فقه ندارد، اما به موضوع احکام اسلامی پرداخته است.[181]
اخوت و برادری ازنظر وی یک اصل قرآنی است و حیات را نتیجه وحدت و اتحاد می‌داند که باید آن را جدی گرفت، زیرا با رفتن اتحاد، حیات معنوی هم می‌رود.[182] نورسی در برابر موضع‌گیری‌های خصمانه دشمنان، اتحاد و اخوت اسلامی را قوی‌ترین سلاح، سپر، قلعه دانسته است. وی آنچه باعث تزلزل قلعه اسلامی و مخالف وجدان و مصلحت اسلام است، همان دشمنی و بهانه‌های جزئی می‌داند.[183]

5-2 نورسی و سیاست

نورسی ضمن بیان ملیت‌گرایی در اسلام، سعی می‌کرد ملیت را از ویژگی‌های قومی جدا کند و به جهات فرهنگی بیشتر توجه دهد. وی وجود تفکر ملیت‌گرایی را محصول غربی‌ها برای بهره‌وری و ایجاد اختلاف در سرزمین‌های اسلامی می‌دانست. سپس ضمن تقسیم ملی‌گرایی به دو بخش مثبت و منفی؛ ملیت‌گرایی منفی را باعث دشمنی و کینه، اما میلت گرایی مثبت را باعث تعاون، همکاری، اخوت اسلامی و خدمت به اسلام تعریف می‌کرد.[184]
نورسی ارتباط بین مباحث اعتقادی اسلام را بازندگی انسان در دنیای امروز دنبال می‌کرد و در نظر او ایمان شامل دو قسمت «آفاقی و انفسی» و خداوند غایت و هدف ایمان است.[185] وی بابیان اینکه معرفت الهی یکی از اهداف حیات است، پنج هدف برای زندگی ترسیم می‌کند که عبارت‌اند از: 1) معرفت به خداوند، به‌گونه‌ای که حق آن به‌جا آورده شود. 2) عبادت با اخلاص و پرستش الهی. 3) امتحان و آزمایش. 4) شکر و صبر. 5) اصلاح.[186]
نورسی حل بسیاری از مسائل جدید هر جامعه‌ای را به‌وسیله احکام اسلامی ممکن می‌دانست، زیرا ارزش‌های اسلامی برای زندگی روزمره انسان هستند. به‌طور مثال او، نمازخواندن را صرفاً نه یک عبادت، بلکه اینکه صدها میلیون نفر به یک‌شکل و به یک سمت نماز می‌خوانند، یک هم‌جهتی گسترده سیاسی، اجتماعی، باهم بودن و در کنار هم بودن می‌نامید.[187]
نورسی به‌جای فلسفه‌ای خالی از مبانی الهی و اخلاقی، «حکمت قرآنی» را پیشنهاد می‌کند، زیرا برعکس فلسفه مادی‌گرا، شاگردان حکمت قرآنی بنده متواضع و ملایم خداوند هستند و در برابر غیر خدا تسلیم نمی‌شوند و فقط در برابر خدا، فقیر و ضعیف هستند و از همه‌چیز بی‌نیازند.[188] وی ضمن مقایسه عمیق حکمت قرآنی با فلسفه بدون وحی و اخلاق،[189] ورود اسرائیلی‌ات، تعالیم یهود و فلسفه یونان در قرون ابتدایی اسلام را تائید می‌کند.[190]
نورسی مهم‌ترین عامل حفظ نظام یک اجتماع و پیشگیری از شکاف طبقاتی عمیق را وجوب «زکات قرآنی» و «ممنوعیت رباخواری» می‌داند و به آن دستور می‌دهد. به باور نورسی طبقات بالا و پایین جامعه، نباید آن‌قدر از یکدیگر فاصله بگیرند که ارتباطشان قطع شود. اسلام از راه واجب کردن زکات و ممنوعیت ربا، ارتباط بین فقرا و ثروتمندان را برقرار کرده و آن‌ها را دعوت به همدردی و احترام به یکدیگر کرده است تا نظم و توازن در جامعه حفظ شود.[191]
وی ضمن حمایت از انجمن‌ها و گروه‌های سیاسی که درصدد اتحاد بودند، نگران فریب خوردن و بازیچه سیاسی قرار گرفتن و عامل تفرقه شدن مردم بود و تقویت وحدت اسلامی موضوعی بود که موجب عضویت وی در «اتحادیه محمدی» شد. نورسی درباره ویژگی این اتحادیه می‌گوید: راه اتحادیه به ما عشق به عشق و دشمنی با دشمن را یاد می‌دهد. وی اساس اتحاد را احیای اخلاق و اخلاقیات از راه پایبندی به شریعت و اجرای سنت پیامبر (ص) می‌دانست و می‌گفت: ما به پیشرفت اخلاقی بیشتر از اصلاح دولت نیاز داریم. از بهانه‌ها و اتهامات حکومت لائیک ترکیه به نورسی که هر بار موجب آزار، زندانی و یا تبعید وی می‌شد، عبارت بود از طریقت گرایی و دادن درس طریقت و تشکیل طریقت نقشبندی، وی در جواب این تهمت‌ها با شجاعت و صراحت می‌گفت: زمان، زمان طریقت نیست، بلکه زمان نجات ایمان است. او شیخ طریقت نیست.[192] بلکه یک روحانی است که درس حقیقت می‌دهد که شامل علوم ایمانی و حقایق عالی است. قصد وی، نجات ایمان و خدمت به اسلام است وگرنه یک نفر پیدا نمی‌شود که بگوید به او درس طریقت داده است.
وی در انکار تشکیل جمعیت سیاسی هم متذکر می‌شود که فعالیت آن‌ها برای نجات ایمان بوده و خود را عضو یک جماعت اسلامی مقدس مشتمل بر تمام مسلمانان و اهل ایمان می‌داند، لذا خود را حزب‌الله و حزب القرآن دانسته و به آن اعتراف و افتخار می‌کند.[193] درواقع نورسی در دوران جمهوری ترکیه هیچ علاقه‌ای به ارتباط با جریان‌های داخلی، خارجی و جماعت‌های سیاسی نداشت و شاگردان را از تماس با آن‌ها منع می‌کرد. وی اولین و مهم‌ترین دلیل دور شدن از سیاست را «اخلاص» (پایه اصلی مشرب نوری) در زمان غفلت عصر خود (درحالی‌که می‌دید بسیاری همه‌چیز حتی دین را ابزار مشرب دنیای خود قرار داده بودند)؛ و دیگری «مهربانی کردن، ظلم و ضرر نرساندن» (یکی از پایه‌های چهارگانه رساله نور) می‌دانست.[194]
present_MRT6-79

فصل سوم:

معرفی کلیات رسائل النور

جزییات بیشتر و خرید متن کامل این پایان نامه در این لینک
Previous Entries آرای عرفانی بدیع‌الزمان سعید نورسی- قسمت 5 Next Entries آرای عرفانی بدیع‌الزمان سعید نورسی- قسمت 21