آرای عرفانی بدیع‌الزمان سعید نورسی- قسمت 7

2-مقدمه

نورسی کلیات رسائل النور را با الهام از قرآن کریم و معانی ایمان در یک شرایط دشواری برای طرفداران و شاگردان خود به هدف نجات ایمان مردم در نه جلد طی سی‌وچهار سال املا کرده است. این اثر ابتدا به زبان ترکی عثمانی، سپس به ترکی استانبولی (لاتینی) نوشته شد. به‌تدریج ترجمه‌هایی از آن به زبان‌های مختلف انجام شد. ازجمله احسان قاسم الصالحی، آن را به زبان عربی در هفت مجلد ترجمه کرد. نیز خانم شکران واحده بر ترجمه اللمعات، مکتوبات، لمعات، شعاعات (از کلیات رسائل النور) به زبان انگلیسی اقدام کرد. علاوه بر این‌ها؛ کلیات به زبان‌های آلمانی، روسی، کردی، مالایی، چینی، بوسنی و بسیاری از زبان‌های آسیای میانه و غیره ترجمه شد.

2-1 بخش‌های اصلی رسائل النور

رسائل النور دارای چهار بخش اصلی است. عناوین آن‌ها به زبان‌اصلی (ترکی) و ترجمه عربی آن‌ها به ترتیب عبارت‌اند از: سوزلر (الکلمات)؛ مکتوبات (المکتوبات)؛ لمعات (اللمعات)؛ شعاعلر (الشعاعات). هریک از بخش‌های این کتاب، خود حاوی رساله‌های مستقل و متنّوعی درباره علوم اسلامی، به‌ویژه تفسیر و علوم قرآنی است. تعداد این رساله‌ها در سه بخش اول 33 رساله و در بخش شعاعلر 15 رساله است. رسائل مشتمل بر بیش از یک‌صد و سی رساله (پیام) و هرکدام با عناوینی خاص است.
آشنایی با مجلدات رسائل النور، بخش‌ها و رساله‌های مهم هر جلد و آگاهی از شرایط زمانی و مکانی نگارش و تدوین هر یک از رساله‌ها، به فهم و درک بهتر آرای عرفانی نورسی کمک می‌کند، به همین منظور، ابتدا مجلدات و رساله‌های مهم موجود در آن را معرفی می‌کنیم.

2-1-1کلمات (جلد اول)

شامل سی‌وسه رساله (کلمه) که نورسی تألیف آن را در سال 1926 م. در تبعید به بارلا به زبان ترکی شروع و بعدها احسان الصالحی آن را به عربی ترجمه کرد. کلمه اول: در بیان قدرت و برکت «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ»؛ کلمه دوم: تفسیر آیه: (الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ …)
(بقره،3) را تفسیر کرده است و تبیین اینکه ایمان سعادت و نعمت است؛ کلمه سوم، تفسیر آیه: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ…» (بقره، 21) و درک اینکه عبادت سعادت بزرگ و فسق زیان بزرگی است.[195]؛ کلمه چهارم: تفسیر «إِنَّ الصَّلَاةَ کَانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ کِتَابًا مَّوْقُوتًا» (نساء،103)؛ کلمه سیزدهم به دو بخش تقسیم می‌شود. بخش اول: تبیین غنای حکمت قرآن در مقابل فقر و عجز علوم فلسفی و منزه بودن قرآن از شعر و چگونگی اعجاز قرآن است. بخش دوم: راهنمایی انسان و به‌ویژه جوانان به چگونگی نجات آخرت خود است؛ کلمه هفدهم: برخی از اسرار و رموز زندگی و مرگ را بیان می‌کند؛ کلمه هیجدهم: نورسی این کلمه را به دو بخش یا مقام تقسیم می‌کند. وی فقط بخش اول را (مشتمل بر سه‌نقطه) نوشته است. نقطه اول: نفس خود را بر اساس آیه: «لَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَفْرَحُونَ…» (آل‌عمران، 188) مورد عتاب قرار می‌دهد تا غرور و تکبر آن را بشکند؛ نقطه دوم: شرح و توضیح رازی از اسرار آیه کریمه «الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ » (سجده، 8)؛ و نقطه سوم: تبیین اینکه زیبایی و نیکویی خلقت، دلیل بر پیامبری حضرت محمد (ص) است.[196]

2-1-2مکتوبات (جلد دوم)

مجموعه «المکتوبات» از سی‌وسه رساله یا (مکتوب) تشکیل‌شده که نورسی در مرحله دوم حیاتش (سعید جدید) آن را تألیف کرده است. مکتوب اول: در آن از مسائل غیبی مانند مرگ و زندگی و جهنم و… سخن می‌گوید؛ مکتوب دوم: درباره دلایل بی‌نیازی‌اش از مردم و نپذیرفتن هدیه‌های آن‌ها و اینکه آن اصلی است که همه زندگی خود را بر آن استوار کرده است؛ مکتوب سوم: در تأمل و تعقل در آیات قرآنی و نکته‌های ایمانی و سختی راه گمراهی و آسانی راه توحید است؛ مکتوب بیست و دوم: شامل چندین مبحث: مبحث اول: دعوت اهل ایمان به برادری، محبت و دوری از دشمنی، کینه‌توزی و حسادت بر پایه آیه: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ»(حجرات، 10) و آیه «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ…» (فصلت، 34) و آیه: «الَّذِینَ یُنفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ …» (آل عمران، 134)؛ مبحث دوم: تبیین میزان ضرر و زیان حرص و طمع در زندگی اسلامی است؛ مکتوب بیست و هفتم: ملاحق و پیوست‌ها و دربردارنده مکاتبات بدیع الزمان و شاگردانش شامل سه جزی بزرگ که هر جزی تجربه یک مرحله از مراحل زندگی نورسی تا زمان وفاتش را دربرمی گیرد.[197] ملحق (پیوست) بارلا (1927 – 1935 م.)؛ ملحق قسطمونی (1936 – 1944 م.)؛ ملحق امیر داغ (یک) (1944 م. 1947 م.)، ملحق امیر داغ (دو) (1948 م.)
ملحق‌های فوق در یک کتاب جداگانه گردآوری‌شده و بانام «الملاحق فی فقه دعوة النور» و از مشخصه‌های کلی آن بیانات ارشادی است که اهمیت و ارزش رسائل النور و روش آن در دعوت به‌سوی خدا در عصر حاضر را نشان می‌دهد.[198]

2-1-3 لمعات (جلد سوم)

مشتمل بر سی‌وسه رساله یا (لمعه) و از مهم‌ترین کتب سلسله رسائل النور است. ازجمله بخش‌های آن: لمعه اول: در تفسیر آیه «…فَنَادَی فِی الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» (انبیاء، 87) بیان قصه حضرت یونس (ع) و مناجات او که عظیم‌ترین انواع مناجات است؛ لمعه دوم: درباره مناجات حضرت ایوب (ع) بر اساس آیه: «وَأَیُّوبَ إِذْ نَادَی رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ» (انبیاء، 83) بیان نیاز به صبر در گرفتاری‌ها و بلاها و اینکه مصیبت حقیقی آن است که به دین لطمه و زیان برساند.[199]؛ لمعه سوم: تفسیری بر فرموده آیه: «… کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ…» (قصص، 88) با توجه به جمله (یا بَاقی أنتَ البَاقی) و بیان حقایق آن. نیز نشان دادن نزدیکی دو حس بقا و جاودانگی؛ فنا و نیستی در انسان به‌صورت ممزوج و باهم است؛ لمعه چهارم: رساله‌ای با عنوان «منهاج السنة» که تفسیری بر آیه: «لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ» (توبه، 128) و نیز «… قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی…» (شوری، 23) و در آن از مسئله امامت و بیان اختلاف اهل سنت و شیعه و تلاش برای ایجاد توافق بین آن‌ها به‌وسیله نهی از افراط‌وتفریط سخن می‌گوید؛ لمعه پنجم: در بیان حقیقت آیه کریمه: «وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ»(آل‌عمران، 173) است. نورسی نوشتن آن را به تأخیر انداخت؛ تا اینکه در لمعه بیست و نهم عربی گنجانده شد.[200]

2-1-4شعاعات (جلد چهارم)

شعاعات از رساله دوم (الشعاع الثانی) آغاز می‌شود. نورسی شعاعات را زمان حبس زندان اسکی شهر به‌تنهایی و پس از آزادی دوستانش نوشته است. این مجموعه از پانزده رساله یا (شعاع) تشکیل‌شده است. ازجمله آن‌ها:[201] شعاع دوم: در تبیین اسرار ایمان و ثمرات و میوه‌های فراوان توحید است؛ شعاع سوم: با عنوان «رسالة المناجاة» در ارتباط با ربوبیت، رحمت، حکمت و قدرت خدای تعالی و در آن وجوب الوجود، وحدت و احدیت، جلال ربوبیت، بزرگی قدرت، ظرفیت رحمت، فرمانروایی مطلق، علم مطلق و حکمت مطلق… و امثال این‌ها از اساس ایمان… و نیز اشاره‌های آن به حشر بسیار قوی است، شعاع چهارم: تفسیر درونی آیه: «… وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ» (آل‌عمران، 173) که مؤلف در خلال آن به تبیین مستتر بودن لذت ایمان به‌خودی‌خود در ایمان و رویکرد ایمان به زندگی و مسائل دیگر آن، پرداخته است؛ شعاع پنجم: با عنوان «اشراط الساعة»؛ شعاع ششم: در بیان معنای شهادتین؛ شعاع هفتم: رساله مهمی با عنوان «آیه الکبری» با استدلال‌ها و برهان‌های فراوان مبنی بر وجود خدای تعالی و دلایل وحدانیت است تا انکارکنندگان به سکوت واداشته شوند و بخش پایانی آن بیان اهمیت رسائل نور است.[202]
مجموعه‌های چهارگانه فوق به همراه الحاقات و پیوست‌های ارکان کلیات رسائل النور هستند؛ اما علاوه بر این‌ها نورسی رسائل مستقل و جداگانه دیگری نیز دارد که مهم‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از: 2/1صیقل الاسلام: یا «محاکمات عقلیة فی التفسیر و البلاغة و العقیدة» شامل: سه موضوع اصلی و در هر یک از آن‌ها مجموعه‌ای از مسائل فرعی‌تر بررسی‌شده است که عبارت‌اند از:[203] موضوع اول: درباره تفسیر و شرح برخی قواعد فکری که پیروی آن‌ها در تفسیر، ضروری است؛ موضوع دوم: درباره علوم بلاغت، نظم کلام و فلسفه بیان است؛ موضوع سوم: درباره عقیده و مسائل و دلایل آن است. قزل ایجاز (= خلاصه، شرح، مختصر): حاشیه‌ای بر متن کتاب «سلم المنطق»(علم منطق) شیخ عبدالرحمن اخضری برای متوجه ساختن ذهن‌ها به‌دقت در ملاحظه کردن و گشاده‌رویی در نظر نوشته‌شده است.[204] تعلیقات: حاشیه‌هایی بر کتاب «برهان للکلنبوی» در علم منطق است. السانحات (= پیش آمدها): تفاسیر آیه‌های قرآنی در نقد و بررسی مسائل عقایدی بابیان تأثیر آن‌ها در زندگی اجتماعی.[205] المناضرات: مجموعه دروسی است که نورسی برای ارشاد عشایر کرد و بیداری دینی و اجتماعی آن‌ها ایراد کرده است.[206] المحکمة العسکریة العرفیة (= دادگاه نظامی عرفی) شامل دفاع وی پس از اتهامش در حادثه سی و یکم مارس 1909 م است.[207] الخطبة الشامیة: خطبه‌ای که در مسجد اموی هنگام دیدارش از دمشق در سال 1911 م. ایراد و در آن بیماری‌های جهان اسلام و علاج ضروری آن را بیان داشته است. الخطوات الست: رساله‌ای کوتاه که زمان اشغال پایتخت خلافت توسط انگلستان، نوشت و در آن دسیسه‌های استعمار را افشا و مسلمین را به نبرد دعوت کرد. با رسیدن این رساله به دست انگلیسی‌ها، حکم اعدام او را صادر کردند.[208] این تألیفات هفتگانه مذکور در کتاب واحدی پس از ترجمه و تحقیق آن بانام «صیقل الاسلام»– که درواقع نام اولین مجموعه هفت‌گانه است – جمع شده است و اکنون جلد هشتم از سلسله کلیات رسائل النور است.[209]

2-2 علل نام‌گذاری آثار به «رسائل النور»

نورسی درباره علل نام‌گذاری اثرش به رسائل النور می‌گوید: واژه «نور» در طول زندگی‌ام همواره در هر جا که قدم گذاشته‌ام، روبروی من بود، اسم روستایی که در آن به دنیا آمدم «نورس»، اسم مادرم «نوریه»، نام استادم در طریقه نقشبندیه «سید نورمحمد»، استاد دیگرم، در مسلک قادریه «نورالدین»، از معلمان قرآنی‌ام «نوری» و در نام بیشتر شاگردانی که در تحصیل دانش همراه من بودند، واژه «نور» وجود داشت، به‌نوعی «نور» در سراسر زندگی من تجلّی و تبلوری خاص داشت.[210]
نورسی ضمن کرامت دانستن رسائل النور بر این باور است که خواندن آن موجب پیشرفت و ارتقای خواننده در کشف حقایق ایمانی – بیش ازآنچه از طریقت‌های صوفیه به‌جامانده- است. ازنظر نورسی نقش و کارکرد این حقایق ایمانی در رسائل به حدی است که می‌گوید: برخی از شاگردان صادق و درستکار نور از جهتی از اولیای صالح برترند و در آن‌ها مظاهر و اذواق روحی، کشفیات معنوی و کرامات مادی ملموس نظیر اولیا دیده نمی‌شود. از این‌ها مهم‌تر اخلاص شاگردان، باعث می‌شود تا به‌مانند این کرامات و کشفیات نپردازند؛ زیرا نورسی کرامات موقتی در دنیا را هدف ذاتی کسانی می‌داند که نمی‌توانند از نفس اماره خود جدا شوند و در دست مدعیان، موجب فساد اخلاص آن‌ها می‌شود. درنتیجه نباید اعمال آخرتی را در مقاصد دنیایی به کار گرفت… اما رسائل به شخص اهمیت نمی‌دهد. رسائل با مشارکت معنوی و فنای در یاران از هزاران کرامت علمی به کسانی که در نشر حقایق ایمانی حرکت می‌کنند، برکت در معاش شاگردان نور و… را از کرامات الهی به دست می‌آورند.[211]
اهمیت رسائل النور تقویت و نجات ایمان، شناساندن ماهیت انسان، شناخت خدا و رسول (ص) به انسان است: دروس رسائل النور، حقایقی از علم حقیقت که فیض ولایت کبری جاری از سر وراثت نبوی است که نیاز به ورود به‌سوی طریقت‌های صوفیه بیرون از دایره رسائل النور را برطرف می‌کند.[212] در جای دیگری می‌گوید: دایره رسائل النور مشرب خلت، دوستی، مسلک برادری و اخوت است. این مشرب نیاز به مراجعه به مرشد را برطرف ساخته است.[213] تألیف رسائل النور یک اتفاق عادی نیست و شیوه و اسلوب نورسی در دنیای دعوت گری، متعارف نیست، زیرا تألیف آن عبارت است از شوق برخاسته از زمین به سمت آسمان و از روح و وجدان وی، زیرا حقایق ایمانی اولین هدف در این عصر بوده و تمام امور دیگر در مرتبه دوم قرار می‌گیرد. لذا بزرگ‌ترین وظیفه، همان خدمت به حقایق ایمانی به‌وسیله رسائل النور است.[214] نورسی ایمان و حقایق ایمانی را اجل‌تر از هر چیزی در عالم هستی می‌داند.[215] زیرا رسائل درس عبادت و نزدیکی به خداوند است که در آن ذکری کلی، فکری وسیع، تهلیلی بسیار، درس ایمانی قوی، حضوری بی غفلت، حکمت و عبادت فکری والا وجود دارد.[216]
اهمیت رسائل، مشتمل بر وظایف آن است؛ زیرا مهم‌ترین چیزی که ارائه می‌دهد، کشف مکنونات قرآن، جستجو در اعماق، کنه و ذات قرآن است که جز عارفان بدان شناخت ندارند. نورسی دراین‌باره می‌گوید: وظیفه ما در این دوره استخراج اسرار قرآنی و استنباط آن است، نه نقل مسائل موجود در بطن کتاب‌ها که نقش آن‌ها، درمان مسائل جزئی است[217] بلکه قرآن به درمان بنا و اساس جامعه می‌پردازد. به عبارت دقیق‌تر؛ رسائل النور به دنبال تأسیس بنایی با همراهی روح و عقل است.[218] ورود به بهشت بدون ایمان ممکن نیست درحالی‌که بسیاری بدون تصوف وارد بهشت می‌شوند. تصوف میوه و حقایق ایمانی نان است.[219] نورسی با این تفکر در نظر دارد که رسائل النور به‌صورت فراگیر برای همه و نه برای گروه خاصی باشد. رسائل النور مرشد و راهنمایی برای دو نور است.[220] ازآنجاکه خطاب آن به عقل اسلامی و فطرت پاک است، رد و نقدی بر الحاد، بی‌دینی، سکولاریسم و فیضی از فیوضات رحمت پروردگار برای مؤلف آن است. این دعوت به خداوند، وظیفه‌ای است که نورسی در آن قدم گذاشته، حتی زمانی که به‌صورت مستمر در بارلا تبعید بوده، تجربه‌هایش را در این کتاب آورده است.

2-3 خبر از رساله نور و طلبه‌های آن در قصیده بدیعیه امام علی (ع)

نورسی بر این باور است که حضرت علی (ع) در قصیده بدیعیه به دو شکل از رساله نور خبر داده است. نیز در اشاره به رساله «آیة الکبری» می‌گوید: «وبالآیه الکبری امنّی من الفجت.» نورسی تأکید می‌کند که امام (ع) در اینجا به این اشاره دارد که شاگردان نور به خاطر آیة الکبری دچار مصیبت بزرگی می‌شوند. لذا نورسی به‌حق آیة الکبری از خداوند درخواست می‌کند تا شاگردان وی را از بلا و گرفتاری نجات دهد؛ یعنی این رساله را شفیع می‌کند. او می‌گوید: مصیبتی را که به دلیل انتشار آیة الکبری دچار شدیم، دقیقاً رمز غیبی مذکور را تائید کرد. نیز در صفحه مقابل خاتمه اشارات، مرتب به اجزای مهم رساله نور در آن قصیده اشاره و بیان‌شده است: «فتلک حروف النور فاجمع خواص‌ها و حقق معانی‌ها بها الخیر تُممت»: یعنی تو خواص آن‌ها را جمع کن و معانی آن‌ها را تحقیق کن که خیر و سعادت با آن‌ها تکمیل می‌شود. معانی حروف را تحقیق کن؛ بلکه مراد و منظور رساله‌هایی است که «سوزلر» (کلمات) و به معنی کلمه‌ها است، نه حروف هجایی که به قرینه افاده معنایی نمی‌کند.[221]
 
نورسی به دلیل اتهام به بنیان‌گذاری طریقت تصوف، به دفاع و مقایسه رسائل النور با آثار صوفیان دیگر پرداخته است. درحالی‌که بسیاری از مکتب‌های تصوف، هستی حقیقی و ملموس جهان را انکار می‌کنند یا اینکه تمام اهتمام خود را به معنای دیگر و آن القای اینکه هستی را به فراموشی سپرده‌اند؛ زیرا که در مکتب تصوف، سلوک الی الله یک مسیر درونی از راه فعال کردن نیروها و استعدادهای درونی به‌خصوص قلب انسان است و این نوع از شناخت بدیهی و روشن است. او در بخشی از رساله نور که به لاحقه امیرداغ معروف است می‌گوید: «رساله نور خلاصه و زبده دوازده طریقت بزرگ و اصیل است» و ادامه می‌دهد: «رساله نور نه از علوم شرق تغذیه کرده است نه از علوم غرب؛ منشأ مطالب مطرح‌شده در این رساله مستقیماً قرآن است.»[222] او در مکتوبات یادآور می‌شود که تعداد راه‌های رسیدن به خداوند به تعداد انسان‌هاست و همه این راه‌ها در شاهراه قرآن مجید قرار دارد.
نورسی بر این باور است که بین راه نورانی که او گشوده و تصوف حقیقی و بی‌شائبه، هیچ اختلاف جوهری وجود ندارد. هر دو، راه‌هایی هستند که انسان را به رضای خدا و درنتیجه جنت اعلا و دیدار مولا می‌رسانند؛ بنابراین هر صوفی که در پی هدف بالا باشد، می‌تواند رسائل وی را با لذت بخواند، زیرا رسائل مراقبه‌ای را که در تصوف وجود دارد بر اساس راه قرآن کریم گسترده‌تر و تفکر را ورودی خیلی مهم آن قرار داده است.[223]
present_MRT6-79
 

فصل چهارم

آرای عرفانی و سلوکی نورسی

3 جایگاه تصوف و طریقت در نظر نورسی

ازآنجاکه دستیابی به تصوف و آرای عرفانی نورسی شفاف و آسان نیست، دقت در سیره و آثار نورسی با توجه به شرایط تاریخی و سیاسی ضروری است تا بتوان با دلایل مستند اثبات کرد که نورسی از عارفان و صوفیان دارای یک طریقت عرفانی مخصوص به خود بوده است.
نورسی در مواضع بسیاری خود را نه یک شیخ صوفی، بلکه یک عالم دینی معرفی می‌کند. ازجمله در زمان محاکمه به دوستان خود و مسئولان حکومتی در پاسخ اینکه شیوخ صوفیه در امور دولتی و سیاسی دخالت می‌کنند… می‌گوید: «اقول ایها السادة اینی لست شیخاً صوفیاً… و الاسلام ضروری»[224] نورسی خود را صوفی نمی‌داند، بااین‌حال همواره از طریقت و تصوف به نیکی یاد و ستایش می‌کند؛ و هدف طریقت را، معرفت حقایق ایمانی – قرآنی و رسیدن به آن از طریق سیر و سلوک روحانی، در سایه رهبری معراج پیامبر (ص) با قدم‌های درونی و به شکل وجدانی و ذوقی می‌داند. طریقت و تصوف راز انسانی رفیع، کمال بشری و قلب محور حقایق فراوان هستی است. قلب باید به کاری بپردازد که برای آن آفریده‌شده است. بدون شک بزرگ‌ترین مشغولیت قلب، توجه به حقایق ایمانی، ذکر خداوند در ضمن مراتب ولایت به‌وسیله طریقت است. ذکر خدا و تفکر کلیدهای سیر و سلوک و وسیله‌های حرکت روحانی است.[225]
بااینکه وی از طریقت و تصوف جانب‌داری می‌کند اما در مقایسه مسلک خود با دیگر طریقت‌ها می‌گوید: «البته مسلک ما طریقت نیست، حقیقت است، پس مانند اهل طریقت مجبور نیستیم این رابطه را فرضی و خیالی انجام دهیم که بامسلک حقیقت تناسب ندارد، بلکه باید به سرانجام فکر کرد، البته نه این‌که آینده را به زمان حال بیاوریم؛ بلکه با توجه به حقیقت ذهن باید از زمان حال به آینده برویم و به آن نگاه کند؛ و می‌توان بدون نیاز به خیال و فرض به جنازه خود نگاه کرد که تنها میوه موجود از درخت عمر است و این‌چنین می‌توان علاوه بر دیدن مرگ خود، با نگاه به جلوتر، مرگ ” زمانه خویش” را نیز ببینیم، حتی آن‌سوتر، مرگ دنیا را نیز ببینیم تا راهی به اخلاص کامل بازکنیم.»[226]
همچنین او با کامل‌تر و جامع‌تر خواندن مسلک خود از سایر طریقت‌ها می‌گوید: «شاگردان نور نیازی به طریقت تصوف ندارند…»[227] نورسی درباره ولایت و رسالت؛ و طریقت با شریعت هم با بسیاری از عارفان و صوفیان، دیدگاه متفاوت دارد و ولایت را دلیل رسالت و طریقت را برهان و دلیل شریعت می‌داند.[228] و می‌گوید: «ان الولایة حجة الرساله و ان الطریق برهان الشریعة، ذلک لان ما بلغتة الرسالة من حقایق الایمانیة تراها “الولایه” بدرجهة ” عین الیقین” بشهود قلبی و تذوق روحانی فتصدقها و تصدیقها هذا حجة قاطعة لاحقیقة الرسالة»؛ «و ان ما جائت به ” الشریعة ” من حقائق الاحکام، فان ” الطریقة ” برهان علی احقیة تلک الاحکام و علی صدورها من الحق تبارک‌وتعالی بما استفاضت منها و استفادت بکشفیاتها و اذواقها»؛ ” نعم، فکما ان ” الولایة و الطریقة ” هما حجتان علی احقیة “الرسالة و الشریعة ” و دلیلان علیهما، فانهما کذلک سرّ کمال الاسلام و محوره انواره و هما معدن سمو الانسانیة و رقیها و منبع فیوضات‌ها بانوار الاسلام و تجلیات اضوائه.»[229]: شریعت از حقایق احکام است و طریقت دلیلی بر حق بودن آن احکام است که از حق‌تعالی صادرشده است و طریقت در کشفیات و اذواق از آن‌ها استفاده می‌کند؛ بنابراین نورسی ولایت و طریقت را دو دلیل بر حق بودن رسالت، دین و کمال اسلام، محور انوار اسلام، معدن برتری انسان و سرچشمه فیوضات انوار اسلام می‌شمارد.[230]
نورسی، سیر و سلوک در طریق ولایت را با همه سهولت و آسانی دارای سختی و با همه کوتاهی، بسیار بلند و با تمام ارزشمندی و جایگاه والا، پرخطر و با همه گستردگی بسیار تنگ و باریک می‌داند.[231]

3-1دلایل و شواهد بر صاحب طریقت بودن نورسی

برخلاف ادعا و اذعان نورسی بر صوفی نبودن و نداشتن طریقت صوفیانه، با توجه به دوران سه‌گانه زندگی‌اش و مراجعه به رسائل النور به دست می‌آید که صاحب طریقت بوده است. برای تائید این سخن به ذکر شواهد و دلایل آن می‌پردازیم:

3-1-1 گرفتن مرجع علمی و سلوکی از بزرگان طریقت‌های مشهور

نورسی در مباحث علمی و سلوکی به سخنان و تألیفات بزرگان و شیوخ طریقت‌های صوفیانه پیش از خود استناد کرده و از این معارف بزرگ بهره برده است. وی ضمن تعریف و تمجید طریقت تصوف، به‌خصوص طریقت نقشبندیه و بزرگان آن می‌گوید: «طریقت صوفیه عبارت است از راه وصول به حقایق و مشهورترین آن‌ها عبارت است از طریقت نقشبندیه که بزرگراه به شمار می‌آید. بعضی از اقطاب نقشبندیه قواعد آن را چنین خلاصه کرده‌اند:
” در طریق نقشبندی لازم آمد چار ترک، ترک دنیا، ترک عقبی، ترک هستی، ترک ترک”
یعنی: در طریقت نقشبندی ترک چهار چیز لازم است: ترک دنیا که دنیا را مقصود ذاتی ندانی؛ ترک آخرت به‌حساب نفس و ترک نفس یعنی نفس را فراموش کنی و سپس ترک ترک یعنی در این ترک فکر نکنی تا شیفته نشوی و فریب خود را نخوری و به خود تفاخر نکنی؛ یعنی شناخت خدا و کمال حقیقی انسان در ترک آنچه غیر خداست به دست می‌آید.»[232] سپس در زمان عضویت در دارالحکمة الاسلامیة از بحران شدید روحی خودش می‌گوید: زمانی که در دارالحکمة الاسلامیة عضویت داشته و به فشار و اضطراب مواجه شده، با رجوع به کتاب «فتوح الغیب» عبدالقادر گیلانی و تفأل به آن آرامش یافته است…»[233]
وی به طریقت‌های صوفیه و انتساب به آن‌ها حرص و میل شدیدی دارد، حتی ایمان انسان را بدون این طریقت‌ها مستحکم نمی‌شمارد؛ و ضمن بیان اهمیت طریقت‌ها در نگهداری ایمان، از اینکه علمای اهل سنت و سیاست‌مداران آن‌ها، منبع ولایت و طریقت را می‌بندند، افسوس می‌خورد.[234] و فواید طریقت را بیشتر از ضررهای آن می‌داند.[235] درباره اهمیت و ارزش طریقت‌های صوفیه می‌گوید: «فالذی لیس له حظ من الطریقة… مدققاً.»[236] و بااینکه دستور می‌دهد که شاگردان نور نباید شیخی بیرون از دایره رسائل النور داشته باشند: «نعم إن الذی اتخذ لنفسه شیخاً قبل دخوله الدائرة یمکنه أن یحافظ علی رابطته بشیخه و مرشده ضمن الدائرة أیضاً، ولکن من لم یکن له شیخ بعد الدخول فی الدائرة، لیس له أن یتخذ شیخاً إلا ضمن الدائرة.»[237] با این حال شاگردش خلوصی را از ورود به طریقت نقشبندیه معاف می‌کند.
نورسی از مشرب خلت و مسلک برادری در دایره رسائل النور با عنوان “فنا فی الاخوان” در مقابل اصطلاح اهل تصوف “فنا فی الشیخ “و ” فنا فی الرسول” نام می‌برد که توضیح آن در فصل پنجم و تحت عنوان فنای فی الاخوان آمده است. اصطلاحاتی که نورسی در رسائل خود به‌کاربرده است درواقع همان اصطلاحاتی است که به همان معنا نزد اهل تصوف معروف هستند، علاوه بر اینکه وی اصطلاحات جدیدی نیز به آن افزوده است.

3-1-2 استفاده از اذکار و اوراد طریقت‌ها به‌ویژه طریقت نقشبندیه

نورسی در رسائل النور، از طریقت‌ها به‌خصوص طریقت نقشبندیه بهره برده و به جایگاه ارزشمند آن‌ها در عالم اسلام اشاره‌کرده است. ازجمله: بهره‌گیری وی از کلمه شهادت در اوراد نقشبندیه؛ هشدار نسبت به اخلاص ورزیدن در اذکار همانند طریقت‌های گذشته؛ استفاده از ذکر «یا بَاقی أنتَ البَاقی» (ختمه مخصوص بزرگان نقشبندیه) در آخر نامه‌های خود و نیز شرح و تفسیر آن؛ عمل برحسب قلب به‌عنوان بهترین روش در سیر و طریقت؛ و یادآوری نقش و اثر طریقت‌ها در نگهداری از قلمرو اسلامی مقابل هجوم گمراهان غربی. در این مبحث به توضیح اجمالی هر یک از این موارد خواهیم پرداخت:
نورسی درباره کلمه شهادت در اوراد نقشبندیه می‌گوید: در این راه با آن اوراد زنده می‌شویم و با آن می‌میریم و با آن فردا محشور می‌شویم، با پایبندی تمام احساس می‌کنم اگر تمام دنیا به من داده شود به‌اندازه‌ای نیست که این حقیقت ایمانی واحد برایم روشن است.[238]
برای رعایت اخلاص در ذکر به شاگردانش هشدار می‌دهد[239] که تنها در انتظار پاداش دنیوی آن را نباشند. اگر منافع دنیایی علت عبودیت یا ورد و ذکر مشخصی شوند یا جزئی از آن را شامل شوند، حتماً عبادت را باطل و وردی با خاصیت را، بی‌نتیجه می‌کنند…»[240]
وی اغلب نامه‌های خود را با «یا بَاقی أنتَ البَاقی؛ یا بَاقی أنتَ البَاقی» ختم می‌کند دو حقیقت مهم را نشان می‌دهند. این‌که برخی از بزرگان نقشبندیه ختمه مخصوصی از این دو جمله برای خود تهیه‌کرده و آن را «ختمه نقشیه مختصر» نامیده‌اند بیانگر معنای آن آیه بزرگ است.[241] و این دو جمله را نشان‌دهنده معنا و شرح آیه «…کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ …» (قصص، 88) می‌داند.
نورسی می‌گوید: بهترین شیوه کار قلب و عمل کردن آن از راه سلوک، طریقت است. وی در جواب چیستی طریقت می‌گوید: غایت و هدف طریقت، شناخت حقایق ایمانی، قرآنی و رسیدن به آن از راه سیر و سلوک روحانی، وجدانی، ذوقی همانند شهود است. طریقت و تصوف سر انسانی بالا و کمال بشری است… خداوند قلب را به این شکل خلق کرده و عمل، اجرا و انجام این قلب و تحریک آن و تشخیص توانایی‌های آن و انتقال از قوه به فعل را از قلب خواسته است. تا زمانی که خدای سبحان و بلندمرتبه چنین اراده می‌کند. پس قلب بر اساس اراده خدای سبحان اقدام می‌کند. بدون تردید بزرگ‌ترین وسیله برای کار قلب و اجرای آن، حقایق ایمانی با ابزار ذکر، با رعایت مراتب ولایت توسط طریقت‌ها است.
نورسی برخی از فایده‌های ذکر و چگونگی مأنوس شدن انسان به ذکر خداوند، صیغه و شکل ذکر که «الله الله گفتن» است را چنین بیان می‌کند: اهل طریقت در زمان هجوم گمراهان، از ایمان خود نگهداری می‌کنند تا حدی که یک فرد عادی با اخلاص اهل طریقت بیشتر از کسی که ادعای دانایی و علم دارد، از نفس خود نگهداری می‌کند.

جزییات بیشتر و خرید متن کامل این پایان نامه در این لینک
Previous Entries آرای عرفانی بدیع‌الزمان سعید نورسی- قسمت 5 Next Entries آرای عرفانی بدیع‌الزمان سعید نورسی- قسمت 21