آرای عرفانی بدیع‌الزمان سعید نورسی- قسمت 10

با توجه به اهمیت این تحول روحی و سلوکی در حیات و آثار نورسی ذکر این تحول با جزئیات ضروری می‌نماید.
نورسی زندگی‌اش را با وارد شدن در طریقه‌های نقشبندیه و قادریه آغاز کرد. بااین‌وجود وی، تابع حقیقی هیچ‌یک از این دو طریقت و حرکت و رهبری آن‌ها در سلوک نشد، زیرا مسلک آن‌ها را مناسب با دغدغه‌ها، شرایط و احوال زمان خود نمی‌دید.[375] به همین خاطر در انتخاب روش معینی برای سلوک در حیرت و سرگردانی به سر می‌برد. بدیع‌الزمان نورسی در مقدمه کتاب «المثنوی العربی النوری»[376]، می‌گوید: «سعید قدیم چهل، پنجاه سال پیش چون به علوم عقلی و فلسفی فراوان می‌پرداخت در مقابل حقیقة الحقایق به دنبال مسلکی چون معتقدات اهل طریقت و اهل حقیقت بود. همچون بیشتر اهل طریقت فقط به دنبال حرکت قلبی نرفت بلکه چون عقلش به‌واسطه حکمت فلسفی تا حدی خسته و مجروح بود و به درمان نیاز داشت. تلاش کرد تا ازنظر عقل و قلب به دنبال بزرگان اهل حقیقت برود تا از ویژگی‌های جاذب هر یک به‌صورت جداگانه استفاده کند، اما اینکه از کدام پیروی کند، متحیر و سرگردان ماند. در سال 1339 ق. زمانی که عضودارالحکمة بود، انقلابی روحی در او شکل گرفت و درباره آن حادثه گفت: «بر سر غفلت زده سعید قدیم ضربه‌های محکمی فرود آمد. به مسئله “مرگ حق است ” فکر کرد و خود را در گل‌ولای باتلاق دید. کمک خواست، به دنبال جستجوی راهی و پیدا کردن نجات‌دهنده‌ای بود، اما راه‌ها را متفاوت می‌دید و سرگردان و متحیر شد. تفألی به کتاب “فتوح الغیب ” شیخ گیلانی (غوث اعظم) زد و عبارت: «انت فی دارالحکمة فاطلب طبیبا یداوی قلبک» آمد.[377] نورسی می‌گوید: «عجیب است که من در آن زمان عضو دارالحکمة الاسلامیة بودم. گویی حکیمی بودم که می‌خواستم زخم‌های اهل اسلام را درمان کنم، درحالی‌که بیمارترین فرد خودم بودم. فرد بیمار ابتدا باید خود را درمان کند، سپس از بیماران دیگر مراقبت کند.[378] خلاصه، حضرت شیخ به من گفت: «تو خودت بیمار هستی؛ طبیبی برای خودت پیدا کن» گفتم: «تو طبیب من شو» و خودم را مورد خطابش کردم و کتاب مذکور را به‌گونه‌ای خواندم که گویی مخاطب کتاب من هستم؛ اما مطالب کتاب سنگین بود و غرورم را به‌طور شدیدی از بین می‌برد و در نفسم جراحی‌های شدیدی انجام داد؛ نتوانستم طاقت بیاورم کتاب را تا نیمه خواندم اما طاقت نیاوردم آن را تمام کنم. کتاب را در قفسه گذاشتم؛ و پس از مدتی درد و ناراحتی به وجود آمده از جراحی‌ها تمام شد و شاد و خوشحال شدم. کتاب استادم را به‌طور کامل خواندم، به اوراد و مناجات آن گوش دادم و فیض و بهره زیادی به من رسید.[379]
نورسی پس از راهنمایی و ارشاد با کتاب “فتوح الغیب ” شیخ گیلانی، از مکتوبات شیخ احمد سر هندی بهره زیادی می‌برد. وی در این خصوص می‌گوید: کتاب «مکتوبات» امام فاروقی سر هندی (مجدد الف ثانی) را دیدم. آن را برداشتم؛ خالصانه نیت کردم و تفأل زدم. باعث تعجب اینکه دو بار در آن لفظ “بدیع‌الزمان ” در دو مکتوب به‌کاررفته بود. نام پدرم میرزا بوده است و در ابتدای آن دو مکتوب آمده بود: «نامه به میرزا بدیع‌الزمان»؛ گفتم: سبحان‌الله! مرا مورد خطاب قرار داده است. در آن زمان یکی از لقب‌های سعید قدیم “بدیع‌الزمان ” بود؛ و جز بدیع‌الزمان همدانی (در سال سیصد هجری) از فرد دیگری با این لقب خبری نداشتم.[380]… در دو نامه مزبور را دوای دردم را پیدا کردم اما امام سر هندی در تمام نامه‌هایش سفارش می‌کند: «به دنبال توحید قبله برو» یعنی برای خود استادی انتخاب کن، به دنبالش برو و به دیگران سرگرم نباش… این سفارش مهم امام ربانی، با توانایی و احوال روحی من موافق نبود. خیلی فکر کردم به دنبال این بروم یا به دنبال دیگری؟ متحیر شدم. یک دارای ویژگی‌های جذابی داشتند و من به یک نفر قانع نبودم. در حالت تحیر، رحمت حضرت حق بر دلم گذشت: رأس همه این راه‌ها و خورشید همه این سیاره‌ها، قرآن حکیم است؛ توحید قبله واقعی را باید در قرآن پیدا کرد؛ زیرا عالی‌ترین راهنما و پاکیزه‌ترین استاد قرآن است، به قرآن توسل پیدا کردم.[381] بنابراین نورسی با ارشاد قرآن کریم و باز شدن عقل، روح و قلبش شروع به سلوک کرد. به‌وسیله درس و هدایت قرآن راهی به‌سوی حقیقت پیدا کرد. ازآنجاکه در سلوک وی عقل و قلب توأمان بود، پیش از هر چیز مصمم به مداوای جراحت‌های قلب و روح و رهایی نفس از اوهام پرداخت و تبدیل سعید قدیم به سعید جدید شد و حاصل آن کلیات عظیم رسائل النور گردید.[382]

3-5 ادبیات عرفانی

میان عرفان اسلامی و ادبیات فارسی و عربی مانند عرفان و شریعت ارتباطی دوطرفه وجود دارد. عارفان با رسیدن به مقاماتی، حالات، واردات و مقامات معنوی خود را به شکل جملات موزون و با تعابیر شاعرانه بیان کنند؛ زیرا آن‌ها بیان آشکار و عریان این حقایق عرفانی را به مصلحت نمی‌دانستند؛ دیگر اینکه واژه‌های شاعرانه به شکل منظوم و آهنگین با موسیقی خاص را در مسیر سلوک اثرگذارتر می‌دانستند؛ دیگر اینکه دست‌یابی به مقامات عرفانی و الهی که بیشتر بااحساس شادی و وجد درونی شدید همراه بود، با ادبیات موزون و شعر همخوانی ذاتی بیشتری داشت و فهم و انتقال آن معارف عالی، در قالب تشبیهات، تمثیلات، استعارات و کنایات ممکن‌تر بود، بنابراین عارفان الفاظی را که در عشق مجازی و در مستی، شراب و شراب‌خواری به کار می‌رفت، برای بیان احوال خود برگزیدند درنتیجه اصطلاحات خاصی مانند خط و خال، زلف، ابرو، شراب، مستی، خماری، عارض، شاهد، ساقی، جام و جز این‌ها به وجود آمدند.
بهره‌گیری عرفان و تصوف از ادبیات فارسی و عربی باعث اثرگذاری بیشتر و تحول عمیق‌تر در ادبیات آن‌ها شد و بزرگ‌ترین آثار شعری در دو زبان فارسی و عربی با استفاده از مفاهیم عرفان اسلامی به‌خصوص در اشعار شاعرانی چون سعدی، حافظ، نظامی، سنایی، عطار، مولانا و ابن فارض به وجود آمد و ذوق شعری و طبع لطیف ادبی جزء جداناپذیر هر عارف شد و آن‌ها معمولاً از خود ادبیات، غزلیات و یا دیوان شعری به یادگار می‌گذاشتند.[383]

3-5-1ادبیات عرفانی و صوفیانه در رسائل النور

از گذشته تاکنون ادیبان، شاعران، متفکران و عالمان ازنظر استفاده و تأکید بر اسلوب و لفظ یا تأکید بر معنا و محتوا به دودسته تقسیم می‌شوند. عده‌ای لفظ و طرز بیان را فدای محتوا و معنا می‌کردند و عده‌ای دیگر برعکس این‌ها، محتوا و معنا را فدای لفظ و اسلوب می‌کردند؛ اما نورسی جنبه ادبی را هم از جهت لفظ و هم از جهت معنا و محتوا با توان کامل رعایت می‌کرد و توانایی ادبی کم‌نظیری در مهارت‌های ذوقی، احساس‌های درونی، فکر عمیق و والا و نیز قوه خیال داشت. شیوه و طرز بیان او به موضوعات گوناگون، متفاوت بود. در مباحث علمی و فلسفی برای اقناع دیگران از دلایل منطقی و ریاضی، اما با ترکیب‌های بسیار کوتاه استفاده می‌کرد؛ اما در موضوعات قلبی و حسی طرز بیانش بسیار زلال و شفاف بود. در وصف عناصر طبیعت، طرز بیانش به‌اندازه‌ای لطیف بود که شاگردان نور بامطالعه رسائل النور به‌طور همه‌جانبه ازنظر حسی، فکری، روحی، وجدانی و خیالی راضی می‌شود.[384]

3-5-2 بهره‌گیری از ادبیات فارسی

نورسی به قطع و یقین بافرهنگ و ادبیات فارسی که خود سرشار از عرفان و حکمت و تأمل‌های معنوی است، آشنایی و آگاهی داشته و شاهد مثال‌های زیادی از اشعار فارسی ارائه می‌دهد. ازجمله: «بی‌ادب محروم ماند از لطف رب.»[385]
نورسی در بسیاری از اوقات به زبان فارسی از خداوند طلب یاری می‌کند. درجایی می‌گوید: «غریبم، بی‌کسم، ضعیفم، ناتوانم، الامان گویم، عفو جویم، مدد خواهم ز درگاهت الهی»[386] نیز این بیت فارسی را زمان در پناه آوردن همه آفریده‌ها به خداوند متعال را به زبان می‌راند:
لا اله الا هو برابر می‌زنند هر شی‌ء دمادم جویند یا حق، سراسر گویند یا حی[387]
همچنین، در مبحث شناخت وحدت وجود و ضرر افتادن آن به دست عوام، به گفته مولانا اشاره می‌کند که: «گوش بازکن تا از خدای همان گفته‌های همگان را در حکایت‌های فطرت بشنوی»[388] این موارد و شاهد مثال‌های مناجات فارسی که به‌ویژه در مثنوی عربی نوری بیشتر مشهود است، نشان می‌دهد زبان و ادب فارسی، عرفان و تصوف ایرانی و شعرای فارسی‌زبان جایگاه والایی در اندیشه، تفکر، ادبیات، آرای و اندیشه‌های سلوکی وی داشته است.
نورسی به‌طور گسترده از ادبیات، اشعار شاعران و نثر عارفان فارسی‌زبان بهره برده است. وی دارای مناجاتی به زبان فارسی است که به گفته خودش یک‌باره بر قلبش خطور کرده است. ازجمله به مناجات ذیل می‌توان اشاره کرد:
أیوا! این زندگانی همچو خواب است
وین عمر بی‌بنیاد همچو باد است
انسان به زوال دنیا به فنا است، آمال بی بقا آلام به بقا است
بیا ای نفس نافرجام! وجود فانی خود را فدا کن
خالق خود را که این هستی ودیعه هست
و ملک او را فنا کن تا بقا یابد، از آن
سری که: «نفی النفی» اثبات است
خدای پر کرم خود ملک خود را می‌خرد از تو
بهای بی‌کران داده برای تو نگهدارد.[389]

3-6 طریقت عرفانی نورسی

3-6-1 حقیقت طریقت و شریعت ازنظر نورسی:

نورسی درک دقیقی از حقیقت تصوف دارد و ضمن تأیید تصوف، اسامی «تصوف»، «طریقت»، «ولایت»، «سیر و سلوک» را حقایقی شیرین و نورانی می‌داند که اهل ذوق و کشف در توضیح و آموزش آن‌ها کتب فراوان نوشته‌اند.[390]
نورسی قلب و ارتقای آن را به‌وسیله ذکر خدای تعالی و توجه به حقایق ایمانی، ابزار اصلی برای سیر، حرکت در مراتب ولایت و مسلک طریقت می‌داند. وی درباره مزایای ذکر در زندگی دنیایی می‌گوید: ذکر، انسان را از سختی زندگی مادی، تاریکی‌ها، غم‌ها و قصه‌ها، آزاد می‌کند و انس باخدا را به انسان می‌چشاند تا اینکه انسان احساس سعادت می‌کند.[391]
حقیقت و شریعت صوفیه مکمل همدیگر هستند و به‌وسیله این دو، اسلام بنده، کامل و حقایق دین برای انسان آشکار می‌شود، اما کسانی که تنها اهل شریعت هستند، ممکن نیست به ذوق حقیقی برسند؛ زیرا بر معادن در و یاقوت‌ها که شامل اسرار حقایق دین است، قفل می‌زنند و آب حیات را گم‌کرده‌اند؛ بنابراین تذکر و هشدار می‌دهد که در معرض خطر هستند.[392] نورسی روشنایی مجالس ذکر ایمان، باعث حفظ مؤمنان و نگهداری از دین آن‌ها می‌شود، بااین‌حال او واقعیت تصوف عصر خود را تأیید نمی‌کند بلکه به غلو کنندگان و جهله اهل تصوف اشاره و بیهوده‌گویی‌های آن‌ها را رد می‌کند و می‌گوید: تصور کنید شریعت قشر و پوسته و حقیقت لب، مغز، نتیجه و هدف آن باشد، آن‌گونه که برخی اهل تصوف گمان می‌کنند. سپس می‌گوید: اینکه طریقت و حقیقت را دو واقعیت جدا از هم در نظر بگیریم، درست نیست زیرا این‌ها دو وسیله و دو خادم دین هستند. پس هرگاه مقصود ذاتی مطابق بودن با سنت سنیه باشد، التزام و تعهد احکام شریعت، پیروی از سنت محمدی (ص) است و اگر تمایل قلب به‌جای دیگری باشد، با این تصور که حلقه ذکر (تصوف) بهتر از نماز و جاذبه اذکار و اوراد از توجه به نماز قوی‌تر و فرار از مخالفت‌های طریقت مهم‌تر از فرار از گناه باشد، خطای محض است؛ زیرا همه اوراد و اذکار طریقت با یکی از فرایض دینی قابل‌مقایسه و تطبیق نیست و نمی‌تواند جایگزین انجام یکی از واجبات دین باشد. آداب طریقت و اوراد تصوف مانند مکملی برای دستیابی به ذوق واقعی از فرایض شرعی است، نه آنکه هدف باشد. کسی که تصور می‌کند باعجله در مسجد نماز بخواند تا با رفتن به زاویه، ذوق حقیقی را دریابد، به‌دوراز حقیقت است.[393] همچنین می‌گوید: طریقت و حقیقت اجزای شریعت بزرگ هستند، بنابراین تصور گروهی از متصوفه که شریعت را پوست و قشر ظاهری؛ و حقیقت را لب، نتیجه و هدف آن تصور می‌کنند، درست نیست؛ و یا اینکه شریعت و حقیقت شرعی برای عوام؛ و حقیقت و طریقت برای خواص و بالاتر از مرتبه شریعت است، خطا و اشتباه است.[394]
به نظر نورسی، همان‌قدر که وحی بر الهام برتری دارد، آداب شرعی هم که ثمره وحی است، بر آداب طریقت که ثمره الهام است، برتری دارد؛ زیرا مهم‌ترین اساس طریقت همان پیروی از سنت نبوی است. به همین خاطر نورسی اذواقی که اهل طریقت در تکیه‌ها و زوایا دریافت می‌کنند را به‌هیچ‌وجه در رتبه و درجه نمازی که به‌صورت مطلوب از جهت ارکان در مساجد برگزار می‌شود، نمی‌داند و کسی را که اذواق تکیه او را از نماز در مسجد بازبدارد، به‌دوراز روح، حرارت و حقیقت است. رسیدن به انوار حقیقت، جدای از پیروی از خطوط و گام‌هایی که رسول (ص) مشخص کرده محال است.[395]

3-6-2 نظر نورسی درباره غالیان و جهله صوفیه

نورسی برخی از جهله، غالیان صوفیه و افراط کنندگان آن‌ها را به خاطر اینکه عده‌ای از بزرگان خود را از برخی پیامبران و یا صحابه برتر می‌دانند و اوراد طریقتی خود را خواندن نافله‌ها، مستحبات عمومی و ذکرهای منقول از پیامبر (ص) برتر می‌دانند، موردنقد و انکار قرار می‌دهد. همچنین برخی از آن‌ها تصور می‌کنند ارزش الهام و کشف مانند وحی است و نیز صاحبان کرامات را برای عامه مردم طوری معرفی می‌کنند تا آن‌ها را متوجه بزرگی منزلت و جایگاه خود کنند تا آن‌ها را همانند اولیای خدا به‌حساب آورند، گرچه این جایگاه به‌دوراز مراتب ادعایی آن‌ها است. یا کسانی که فخرفروشی و شطحیات را بر شکر، فروتنی و بی‌نیازی از تمام موجودات، برتر و از بالاترین مراتب می‌دانند.[396]
نورسی ضمن انتقاد از سالکانی که به برتری ولایت بر نبوت باور دارند، با دلایلی به اثبات برتری نبوت بر ولایت پرداخته است. نورسی می‌گوید: این اولیا به‌طورقطع به مرتبه انبیا نمی‌رسند و صحابه هم به دلیل هم‌صحبتی پیامبر دارای مقامی هستند که اولیا محال است بتوانند از آن‌ها بالاتر بروند طبق گفته بزرگان محقق مانند امام غزالی و امام ربانی: صوفیه‌ای که به‌جز مبادی سلوک با آداب سنت نبوی شریف، سلوک می‌کنند، دچار نابودی و خسران هستند و نیز متعصبانی که اوراد و آداب سلوکی طریقت خود را بر اذکار سنت نبوی برتر می‌دانند، به لغزش مخالفت باسنت نبوی و ترک آن سقوط می‌کنند.[397]

3-6-3 نگاه آسیب شناسانه به تصوف و طریقت‌ها

درواقع نورسی به‌هیچ‌وجه مخالف طریقت‌ها نیست، بلکه وجود و فواید آن‌ها را برای جامعه انسانی ضروری می‌داند؛ اما در کل به طریقت‌ها و تصوف نگاهی آسیب شناسانه و اصلاح طلبانه دارد.
ازنظر او تصوف شیوه اسرارآمیز آن‌هایی است که به دنبال کشف حقایق و شناخت خداوند به شکلی شایسته هستند. آن‌ها که بادل‌های پاک خود، به دنبال سیر و سلوک روحانی با کمک ذوق و شوق ایمانی و حقایق قرآنی هستند.[398] نورسی مانند احمد سر هندی هدف تمام طریقت‌های صوفیانه را استوار شدن حقایق ایمانی به قلب‌ها می‌داند؛ زیرا انسان دارای روح و جسم است و طریقه‌های تصوف بیشتر در شناخت ابعاد روحانی انسان و پاک‌سازی قلب‌ها تلاش و تأکید می‌کنند.[399]
با غلبه تدریجی تفکر مادی بر امور معنوی و روحانی، نورسی به انتقاد از طریقت‌هایی می‌پردازد که تنها به انجام اذکار و برگزاری آیین‌های تصوف تأکیددارند. می‌گوید: «گمان می‌کنم اگر شیخ عبدالقادر گیلانی و شاه نقشبند و امام ربانی (شیخ احمد سر هندی) امروز زنده بودند تمام همت خود را برای تقویت حقایق ایمانی و عقاید اسلامی به کار می‌گرفتند.» تأکید وی بر حقایق ایمانی و نجات آن در آثار وی بسیار اساسی است و آن را محور سعادت جاوید و بی‌توجهی به آن را موجب بدبختی دائمی می‌داند، زیرا هیچ فردی نمی‌تواند بدون ایمان وارد بهشت شود اما افراد زیادی بدون طریقت وارد بهشت می‌شوند. انسان بدون نان نمی‌تواند زنده بماند اما اگر میوه نخورد، نمی‌میرد. تصوف مثل میوه و حقایق اسلامی مثل نان و غذا است»[400]
بااین‌حال در موارد بسیاری در برابر منکران دین از اهل تصوف دفاع کرده است. رساله نور را خلاصه تعالیم دوازده طریقت دانسته است. نورسی نسبت به طریقت‌ها و نقش رهبری آن‌ها به‌خصوص پاک‌سازی قلب‌ها دغدغه دارد و معتقد است کسانی که قبل از آشنایی کامل با اصول دین و سنت پیامبر (ص)، وارد طریقت شوند با آفات گوناگونی مواجه هستند. ازجمله خطرات تهدیدکننده، ترجیح ولایت بر نبوت؛ ترجیح اولیا الله بر انبیا؛ ترجیح اوراد و اذکار به‌جای توجه کامل به سنت پیامبر (ص)؛ یکی دانستن الهام و وحی؛ علاقه‌مندی به کرامات و احوال درونی و ترجیح آن‌ها بر عبادات، اشاره می‌کند.
نورسی به‌منظور اصلاح مسیر برخی طریقت‌ها، به ذکر همراه با تفکر تأکید می‌کند و همراهی تفکر و تذکر را کلید برتری یافتن معنوی، سعادت آخرتی و آرامش این جهانی می‌داند؛ و در برابر غلو برخی از صوفیان در موضوع ولایت، از ارتباط ویژه ولایت و نبوت و تکمیل‌کننده بودن آن‌ها سخن می‌گوید: ولایت یکی از امور رسالت و طریقت یکی از براهین شریعت است.[401] در برابر برخی صوفیه که مقام والایی برای اقطاب خود قائل بودند، می‌گوید: پس از پیامبر (ص) صحابه، برترین انسان‌ها هستند که صحبت و هم‌نشینی با پیامبر برای آن‌ها اکسیری بوده تا در زمان کوتاهی، برتر از کسانی باشند که به سیر و سلوک می‌پردازند.
به نظر نورسی گروه‌های منحرف در میان صوفیه ضربه محکمی به تصوف زدند و در قدم نخست موجب برانگیختن مخالفت‌ها و انکارها را با اصل مکتب تصوف به وجود آوردند. دو طیف در میان اهل سنت از مخالفان تصوف هستند یکی علمای ظاهر که تنها درگیر لفظ‌اند و مشکلشان با صوفیان در لفظ، کلمه و ظاهر است و دیگری بی‌خبران اهل سیاست که طریقت‌ها را مانع پیشرفت‌های ظاهری به شیوه غرب می‌دانستند. نورسی این دو طیف را از منحرفان صوفیه مقصرتر می‌داند.[402]
آثار و مراحل زندگی نورسی نشان می‌دهد که او همواره از اهل تصوف با احترام و بزرگی یاد و گاهی هم از آن‌ها انتقاد کرده است اما ظاهراً علاقه خاصی به طریقت‌های صوفیانه زمان خود نداشته است و تنها رسیدن به حقیقت با استفاده از قرآن را مهم دانسته و آشکار شدن مبحثی از حقایق ایمانی را مهم‌تر از هزاران ذوق، مکاشفه، باغ و بوستان در این دنیای فانی است.»[403]
درمجموع نورسی با نگاه مثبت به تصوف می‌گوید: «اهل تصوف و طریقت اگر در مسیر قرآن باشد از اسرار بزرگ انسانی و کمال بشری باخبر می‌شوند. هدف اصلی آن‌ها شناخت خداوند است و می‌خواهند در سایه معراج پیامبر به‌وسیله دل و با تلاش در مسیر معنوی سیر و سلوک به حقیقت ایمان برسند. آن‌ها ازنظر ذوقی و شهودی، منظر حقایق قرآنی و ایمانی هستند.»[404] با همه این‌ها وی در مقایسه طریقت خود با سایر طریقت‌ها، سرچشمه تمام حقایق را قرآن می‌داند و از دست یافتن خود در کشف طریقتی سخن می‌گوید که بر چهارپایه قرآنی عجز، فقر، شفقت و تفکر مبتنی و اوراد و اذکار آن پیروی از سنت رسول‌الله، انجام واجبات و ترک گناهان کبیره و وظیفه سالک در آن خواندن نماز با حضور قلب و انجام با دقت مستحبات نماز است و ازجمله ویژگی‌های اوراد و اذکار طریقت وی، کوتاه بودن اوراد و ادای آن‌ها پس از نمازها و گرفته شدن آن‌ها از منابع قرآنی است.[405]
Description: present_MRT6-79

فصل پنجم: طریقت قرآنی نوری

4-1عوامل تأثیرگذار بر شخصیت عرفانی و سلوکی نورسی

به‌طورقطع، عوامل زیادی در شخصیت، باورها و آراء عرفانی – سلوکی بدیع‌الزمان نورسی نقش‌آفرین بوده‌اند. نظیر تأثیر فراوان طریقت نقشبندیه بر نورسی و مردم منطقه؛ تأثیر بسیار روش صوفیگرایانه معلم وی شیخ عبدالرحمان تقی بر نورسی[406]؛ دیدن رؤیایی در دوران نوجوانی و بشارت دادن پیامبر (ص) به او[407]؛ دارا بودن پدر و مادری پرهیزگار از خاندان پیامبر (ص)، و پیروی برادر بزرگش ملأ عبدالله از طریقت نقشبندیه و… .[408]
از بین این‌ها تأثیر گسترده طریقت نقشبندی در وجود او قابل‌انکار نیست، زیرا پیروی خانواده نورسی و مردم شرق آناتولی از این طریقت؛ ذکر سخنان فراوان از اساتید این طریقت نظیر شاه نقشبند، احمد سر هندی و… در رسائل النور؛ و تعاملات سیاسی، اجتماعی نورسی و تأکید فراوان او همانند بزرگان این طریقت بر شریعت و پیروی از سنت مؤید این مطلب است.[409] جا دارد قبل از معرفی طریقت قرآنی نوری، به دلیل اهمیت این نکته؛ نیز به جهت یاری در فهم دقیق‌تر آراء عرفانی وی، دیدگاه‌های مهم طریقت نقشبندیه ذکر گردد.

4-1-1 طریقت نقشبندیه و نقش آن در شخصیت و آرای عرفانی نورسی

لزوم توجه و پایبندی به شریعت و سنت، پیروی از سنت و دوری از بدعت‌ها از اصول اساسی، مهم و ابتدایی این طریقت است. تمام مشایخ این سلسله بر این باورند که رکن اصلی این طریقت، التزام به شریعت و پیروی از سنت رسول اکرم (ص) است. در کلمات بهاءالدین نقشبند و دیگر بزرگان این طریقت بر این موضوع اشاره‌شده است.[410] مثلاً از بهاءالدین پرسیدند: «شمارا به چه توان یافت؟ گفتند: به تشرع.»[411] نیز عبدالخالق غجدوانی در وصایای خود می‌گوید: «بر تو باد که بر سنت و جماعت ملازمت نمایی و بر طریقت سنت قدم زنی که هر چه نو بیرون آورده‌اند، آن مخالف سنت و جماعت است.»[412] و شاید به سبب پیوستگی استوار این طریقت با شریعت است که بهاءالدین روی گرداندن از این طریقت را خطر دینی دانسته است. «هرکه از طریقت ما روی گرداند، خطر دینی دارد.»[413] خواجه بهاءالدین در خصوص پایبندی به شریعت می‌گوید: «ما هرچه یافتیم به فضل و برکت عمل کردن به آیات قرآن، احادیث نبوی و طلب کردن نتیجه از آن و رعایت تقوی و حدود شرعی و قدم زدن در عزیمت عمل کردن به سنت و جماعت و اجتناب از بدعت بود.»[414] این سلسله پس از عهد بهاءالدین نقشبند و مخصوصاً در عهد خلفای وی، از خواجه محمدپارسا تا خواجه عبیدالله احرار برخلاف نظر بدیع‌الزمان نورسی، با وحدت وجود ابن عربی همراه و بدان اهتمام داشته‌اند و آن را در مجالس فقها و متشرعه به‌گونه‌ای بیان می‌کردند که اهل ظاهر به آن اعتراضی نکنند و در شرح و تقریر آرای ابن عربی اهتمام داشتند.[415]
در گفتار و اخلاق بهاءالدین نقشبند و به‌ویژه در سخنان احمد فاروقی سر هندی بحث اعتدال، پیروی از سنت‌ها و دوری از بدعت‌ها بیشتر دیده می‌شود. علاوه بر این‌ها، مسئله ذکر خفی و رعایت اصول یازده‌گانه طریقت نقشبندیه از دیگر شاخصه‌های آن است. نقشبندیه دوستدار خاندان رسول (ص) بوده و از طریق تصوف خود این گرایش را افزون‌تر کرده‌اند. نقشبندی ها به سلسله معروفیه معترف و معتقد هستند که از طریق ائمه (ع) به حضرت رسول (ص) می‌رسد و امام علی و دیگر ائمه (ع) را گرامی می‌دارند و امام جعفر صادق (ع) را یکی از حلقه‌های کرسی نامه خود می‌دانند.[416] بنابراین اهل تسنن بودن آن‌ها، هرگز مانع محبت و ارادت آن‌ها به اهل‌بیت (ع) نیست.[417]
بزرگان نقشبندیه در امور سیاسی روزگار خود شرکت می‌جسته و باقدرت های سیاسی عصر خود همکاری و همسویی داشته و از توان دیوانی و اداری برای خدمت به مردم استفاده کرده‌اند. از نمونه‌های بارز آن قدرت، شوکت و نفوذ خواجه عبیدالله احرار در دوره تیموریان است. مشایخ این طریقت برای اینکه بتوانند مردم را از ستم حاکمان بازدارند و به مسلمان بهره‌ای برسانند، به کارهای دنیوی و درآمیختگی به سلاطین روی آوردند.[418] درواقع یکی از عوامل مهم که در قرن نهم باعث گسترش اندیشه‌های تصوف در بین مردم پس از حمله مغول و اعتقاد خاص سلاطین تیموری به مشایخ صوفیه شد. نفوذ و گسترش همزمان طریقت نقشبندیه در میان فرمانروان و حکومت‌ها و نیز میان مردم باعث شد تا اختلاف گذشته میان اهل شریعت و اهل طریقت کم شد تا اینکه، مشایخ بزرگ در امور شرع تصدی یافتند؛ و به دنبال پیوستن مالکان، بزرگان و علمای بانفوذ در دوره میانی و انتهایی تیموریان، طریقت نقشبندیه بپردازد. دوره تیموری درنتیجه پیوستن بسیاری از محتشمان، ملاکین و روحانیون مقتدر به نقشبندیه در حوادث، ماجراها و اغلب جنگ‌ها و مصالحه‌ها مقتدرانه نقش داشت.[419]

4-1-2چگونگی سلوک عرفانی بدیع‌الزمان نورسی

جزییات بیشتر و خرید متن کامل این پایان نامه در این لینک
Previous Entries آرای عرفانی بدیع‌الزمان سعید نورسی- قسمت 5 Next Entries آرای عرفانی بدیع‌الزمان سعید نورسی- قسمت 21